گاردنر و مور (2004) اظهار داشتند که یک رویکرد تازه می­تواند یک برنامه مبتنی بر ذهن آگاهی باشد، که بر آگاهی در لحظه حال و غیرقضاوتی تجارب درونی و محرک­های بیرونی تأکید دارد و از این­رو به نظر می­رسد، از لحاظ تئوری در مقایسه با تکنیک­های سنتی شناختی-رفتاری مبتنی بر تغییر، بیشتر با مفهوم­سازی عملکرد اوج مرتبط باشد. این نویسندگان پیشنهاد کردند که رویکردهای سنتی مبتنی بر کنترل برای بهبود عملکرد ورزشی، ممکن است سهواً منجر به فعالیت شناختی افراطی (لفظی-معنایی، متمرکز بر خود) شود تا فعالیت فراشناختی (در لحظه حال، غیرقضاوتی)، که این امر موجب اختلال در توانایی اجرای خودکار مهارت­های ورزشی آموخته شده می­شود. اصرار برای دستیابی به ماورای تمرین مهارت­های سنتی روانشناسی و بررسی سیستماتیکی آن در روانشناسی ورزشی، توسط گاردنر (2009) شرح داده شده است: “در اصل درحالی­که از لحاظ تئوریکی گفته می­شود که روش­های سنتی باید جواب­گوی نیازهای ورزشکار باشند، این روش­ها از لحاظ تجربی در بهترین حالت دارای ابهام بوده و حتی در برخی موارد دچار فقدان شواهد تجربی بوده اند” (ص 140). ادبیات گسترده­ای در حمایت از رابطه عکس بین ذهن آگاهی و اضطراب (رومر و همکاران، 2009)، کمال­گرایی (آرگوس و تامپسون، 2008)، و توجه متمرکز بر خود (هیندمن و همکاران، 2009) ، و همچنین رغبت شدیدی به ذهن آگاهی به­عنوان روش درمانی مؤثر برای کاهش اظطراب وجود دارد (اورسیلو و رومر، 2005).

[1] – goal setting

[2] -thought stopping

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   درسایی از مارتین لوترکینگ درباره سخنران بودن
دسته‌ها: آموزشی