فاقد معیارهای وحیانی است، تابع هرگونه پسند و سلیقه شده و درواقع هیچ‌گونه معیار، مناط و استانداردی نباید بپذیرد؛ چون از امیال لحظه‌ای و خواست مردم بدون لحاظ معیارهای ارزشی پیروی می‌کند؛ بنابراین هیچ ملاک استانداردی جهت بررسی ارزش‌مندی یا بی‌ارزشی صحت و ستم چنین عدالتی قابل طرح نیست. محصول چنین وضعیتی آن است که عقاید شریف و سخیف را در یک رتبه قرار می‌دهد؛ زیرا داوری منطقی میان حق و باطل اساساً ممکن نیست. و بر اساس لیبرالیسم، در ‌حوزه‌ی اخلاقیات و ارزش‌ها و ورای امیال محسوس انسان‌ها و آن‌چه آن‌ها‌‌ به‌عنوان فرد در عمل انتخاب می‌کنند، حقیقتی وجود ندارد، بنابراین معیارها و نمایه‌های نظام اخلاقی مورد نظر، خودسرانه، شخصی و دل‌بخواهی است و اعتبار مطلق و همگانی نداشته و حیات و تصمیمات مورد پسند افراد تنها باید با آزادی عمل دیگران در صحنه‌ی اجتماع منافات نیابد! بدیهی است که با چنین بستری فکری، راولز نمی‌تواند مدعی عدالت و اصول آن‌‌ به‌عنوان معیارهای کلی و مطلق و فراگیر باشد؛ ‌‌همان‌طورکه لیبرالیسم نیز با اعتقاد به شخصی و ذهنی و دل‌بخواهی بودن ارزش‌ها، نمی‌تواند مدعی توجیه اصول مقبول خویش و ضرورت توجیح آن‌ها بر عقاید رقیب باشد.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   مدیریت دانش، فرهنگ سازمانی، تکنولوژی اطلاعات
دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید