مؤلفه های ویژگیای شخصیت:

برون گراییداخل گرایی

—آیزنک در بحثای خود دور و بر شخصیت دو مسئله کلی رو مطرح می کنه ؛یکی از این مسائل جنبه توصیفی شخصیته که از زمان های قدیم در روانشناسی مطرح بوده ؛ مسئله دیگه بررسی عوامل سببیه که در جریان اون تلاش می کنه علل زیرساز اختلافای شخصیت افراد رو جدا سازی و بررسی کنه .

 

جنبه های توصیفی شخصیت :

شکل یه نتیجه پژوهشای بسیاریه که آیزنک و همکارانش در مورد خصوصیات روانی انجام دادن . در دایره کوچیک  چار مزاج مشهور جای دارن . دو مزاج سودائی و صفراوی در برابر دو مزاج بلغمی و دموی قرار دارن. یعنی دوتای اول هیجانای شدیدی دارن و تقریباً ناپایدار و روان رنجورند ، در حالی که شدت هیجانا در دوتای دوم کمتره و در سلوک و رفتار ثبات بیشتری دارن .

—مردمون صفراوی و دموی خصوصیات مشترکی دارن که میشه اونا رو با اصطلاح «برون گرایی » توضیح کرد . در حالی که مالیخولیائیا و بلغمیا «داخل گرا » هستن . ما میتونیم این کیفیات رو طبق دو اصل بحث ای و بعدی  طبقه بندی کنیم . طبق سیستم یه جور ما میتونیم مردم رو در یکی از چار بخش مالیخولیائی ، صفراوی ، بلغمی و دموی جای دهیم . در این جا هیچ حالت بینابینی مثل دموی ـ بلغمی وجود نداره . راه دیگه اینه که واسه شخص  روی دو پیوستار یا محور جایی منظور شه ؛ اون وقت با اشاره به جایگاهی که در این الگوی دو بعدی داره اون رو توضیح کرد .

 

 

 

—توضیح چار مزاج:

دموی مزاج: دموی مزاج آدم بی خیال و پرامید و آرزوییه؛وقتی دست به کاری می زنه اون رادارای اهمیت فوق العاده ای می دونه ؛ اونقدر خوش قلبه که به مردم کمک کنه ؛ بسیار مردم آمیزه ؛ راضی و خوشنوده ؛ هیچ چیزی رو جدی نمی گیره ؛ ممکنه پشیمون بشه اما پشیمانی خود رو زود فراموش میکنه ؛ از کار کردن خیلی راحت احساس خستگی می کنه .

سودایی مزاج: هرچیزی رو که به اونا مربوط شه دارای آخر اهمیت می شمارند ؛ در هر جایی دلیل و سببی واسه نگران شدن می جویند ؛در هر موقعیتی مشکلات و سختیا رو می بینن ؛در این افراد رابطه با بقیه موجب نگرانی و بدبینی و تفکر اونا می شه؛ به خاطر این در شادمانی روی اونا بسته س .

—صفراوی: آتشین مزاجه ؛ زود برانگیخته می شه ؛ سریع کاره ولی همت نداره ؛ سرگرم کاره اما علاقه ای به اون نداره ؛ بیشتر دلش می خواد دستور بده ؛ عاشق اینه که پیش بقیه از آن تعریف و تعریف شه ؛ بسیار خودشیفتهه و به خود می بالد ؛ خسیسه ؛ مؤدبه ؛ خوشیای صفراوی مزاج کمتر از دیگرونه ،چون بیشتر از بقیه واسه خود مخالف می تراشد .

—بلغمی مزاج : بلغمی به معنی از دست دادن هیجانه . شخص به سهولت یا به سرعت به هیجان نمیاد اما وضع هیجانی اون ادامه داره ؛ اعمالش نه از روی غریزه بلکه برخاسته از اصوله ؛ با مردم مساوی رفتار می کنه و معمولاً در حالی که به ظاهر تسلیم بقیه می شه ، با پای فشردن بر آمالش  پیش میره .

—اسم صفتای موجود در دایره خارجی شکل یه نتیجه تعداد چشم گیری از تحقیق تجربیه . آیزنک با یافته های حاصل از این پژوهشا ، تحلیلای آماری پیچیده ، تحلیلای اتحاد ، بررسی مؤلفه های اصلی ، تحلیلای عامل رو صورت داد تا بتونه جنبه های اصلی شخصیت رو گرفت .

این کوششا باعث پیدایی دو محور قوی شد یکی داخل گرایی ـ برون گرایی و دیگری نااستواری هیجانی در برابر بهنجاری .

—برونگرایی ـ درونگرایی: بعدیه که دامنه ای بین دو حد انتهایی داره و در وسطای این دامنه آدمایی قرار دارن که نه برونگرا هستن نه درونگرا . از داده های تجربی بر میاد که بیشتر مردم در همین منطقه بینابین قرار دارن. نمونه روشن برونگرایی کسیه که مردم آمیزه ؛ از مهمانی خوشش میاد ؛دوستان بسیار داره ؛ به سخن گفتن با بقیه نیاز داره ؛ مشتاق تحریک و هیجانه و کلا فردی تکانشیه ؛ تغییر و تغییر رو دوست داره ؛ تمایل به خشونت داره و زود از کوره در میره ؛ احساس هاش رو در اختیار نداره و آدم خیلی باثباتی نیس.

از طرف دیگه نمونه روشن درونگرایی فردی کم حرف و طوری گوشه گیره ؛ آدم توداریه ؛ به دور اندیشی تمایل داره ؛ به احساسای آنی اعتماد نمی کنه ؛ تحریک و هیجان رو دوست نداره ؛ زندگی منظم و با قانون رو دوست داره ؛ به احساساتش به طور کاملً مسلطه و زود از کوره در نمی ره ؛ با ثبات و تا حدودی بدبینه و واسه معیارهای اخلاقی ارزش زیاد قائله . این دو دسته از نظر سطح پایه انگیختگی مغزی با یکدیگر فرق می کنن . برون گراها به خاطر پایین بودن سطح انگیختگیشان به تحریک نیاز دارن و به طور فعال اون رو می جویند .

داخل گراها به خاطر بالا بودن سطح پایه از تحریک دوری می کنن . در نتیجه به تحریک حسی عکس العمل شدیدتری نشون میدن . هم اینکه اونا آستانه درد  پایین تری دارن .

 

عوامل سببی :

اینجا آیزنک تلاش می کنه تا به کمک جدا سازی و بررسی عوامل ارثی و محیطی علل زیرساز اختلافای بین فردی رو تا حد ممکن بررسی کرده و به یافته های مثبتی نائل شه . در این راه از یافته های « نوروفیزیولوژیکی » بیوشیمی ، قوانین ارث و بقیه علوم پایه کمک گرفته .

—واسه توجیه روابط میان «ژنوتیپها » و «فنوتیپها » در رشد شخصیت اون توازن میان « تحریک ـ معطلی » به عنوان بخش سرشتی شخصیت یا سنخ ارثی فرض کرده و باور داره که این جنبه سرشتی طبق قانون مندل به ارث برده می شه . این ساخت ارثی رو میشه از راه بررسی پدیده هایی مثل: شرطی شدن ، پیشرفت حاصل از استراحت ، هوشیاری ، خاطره و . . . به قالب پدیده های آزمایشی قابل مشاهده دربیاره .

جاندار که مجهز به سنخ ارثی ویژه ایه با محیط خاصی مواجه شدن . این رفت و امد به سنخ پدیداری برون گرایی و داخل گرایی و صفات اولین میرسه :. pb = pc +e صفات اولین رو که مؤلفه های برون گرایی و داخل گرایی هستن میشه یه رشته عادت به حساب بیاره . پس از آن به سطح بالاتری می رسیم .

 

—نظریه جلوگیری :

آیزنک فرض کرد خاستگاه تفاوتای فردی در بعد داخل گرایی_ برون گرایی در کرتکس مغزی دستگاه عصبی مرکزی واقعه . اون ادعا می کنه  که برون گراها فرآیندهای جلوگیری تقریباً قوی و تحریک پذیری ضعیفی دارن . هم اینکه  دستگاه های عصبی اونا قوی بوده به این معنا که اونا ظرفیت بالایی واسه پذیرش تحریک دارن . پس مغز افراد برون گرا یواش تر و ضعیف تر به محرکات عکس العمل نشون میده که باعث تمایل به تحریک حسی قوی می شه .

داخل گراها فرآیندهای تحریکی قوی دارن ، دستگاه عصبی اونا ضعیف بوده و ظرفیت کمی واسه تحمل تحریک دارن . به طور ارثی از نظر کرتکس برانگیخته تر هستن ، مغزهایی دارن که سریعتر و قویتر به محرکات عکس العمل نشون میدن و تحمل کمی واسه تحریک دارن .

—نظریه جلوگیری  ما رو به یه سری از پیش بینیای رفتاری هدایت می کنه که بیشترً به طور تجربی تأیید شدن . مثلا برون گراها به موسیقی با صدای بلند و رنگای روشن مشتاق ترن و واسه به کار گیری الکل و کشیدن سیگار مناسب ترن.

—اندازه گیری اندازه جلوگیری در افراد برون گرا و درونگرا :

آیزنک دریافت که تحمل درد در برون گراها خیلی بیشتره و شایدً این قدرت تحمل به دلیل دستگاههای عصبی قوی اونا در جلوگیری تحریک دردناک بوده .

محرومیت حسی: در شرایط آزمایش محرومیت حسی آزمودنی به تنهایی در اتاقی قرار میگیره .چشما و گوش هاش بسته می شه تا تحریک بینایی یا شنوایی به اون وارد نشه . دست هاش در پوششی قرار داده می شه تا چیزی رو حس نکنه  و تا آخر آزمایش مدتها به همین وضعیت تنها می مونه . انتظار میره درونگراها محرومیت حسی رو بسیار بهتر از برونگراها تحمل کنن؛ چون اونا ناچیزترین تحریکای باقیمونده رو دریافت می کنن حال اینکه برونگراها بر اثر فعالیتای بازداشتی که در دستگاه عصبی مرکزی اونا روی میده مقدار ناچیزی از تحریکای کم باقیمونده رو دریافت می کنن . هم اینکه برونگراها تحت اثر پدیده محرک خواهی قرار دارن، اما این خواسته در درونگراها کمتره .

—پیشرفت حاصل از درد محاسبه مستقیمی از مقدار بازداریه که در دوره پیش از استراحت جمع شده . پس انتظار میره که در برونگراها هم مقدار بیشتری جلوگیری جمع شه و هم از بین بره و نتیجتاً پیشرفت پس از استراحت در اون بیشتر باشه .

از راه استراحتای نابخواستی که بر اثر نیروهای بازداشتی صورت میگیره، میشه اندازه جلوگیری رو درافراد محاسبه کرد . پس میشه از اندازه بالای استراحت در برونگراها به وجود جلوگیری بیشتر دراین افراد رسید . هم اینکه آزمونهای دیداری مثل ردحسی تصویری ، اثرهای پوششی و ردحسی مارپیچ نشون داده که در برونگراها نسبت به درونگراها جلوگیری بیشتری دیده می شه .

مورد دیگری که آیزنک مطرح کرد جلوگیری واکنشی در داخل گرایی و برون گرایی بود . ما میدونیم تکرار هر عمل ایجاد جلوگیری واکنشی می کنه و خستگی عصبی در نقطه ای که فرد نمی توند جواب طولانی تر بده ، ساخته میشه . آیزنک مدعیه که برون گراها واسه جلوگیری واکنشی از داخل گراها مستعدتر هستن و در فعالیت داده شده واسه زودتر خسته شدن آمادگی دارن .

 

—نظریه تحریک :

—آیزنک تفاوتای رفتاری داخل گراها و برون گراها رو تا حدودی طبق تفاوتای جور واجور در سیستم فعال ساز شبکه ای صعود کننده (aras) می دونه . تحریک aras باعث افزایش هوشیاری و تحریک پذیری کرتکس می شه . رابطه بین aras  و کرتکس به شکل دو طرفه س.aras  می تونه کرتکس رو فعال سازه و عوضش کرتکس می تونه بر aras  اثر گذاشته ، باعث افزایش تحریک یا جلوگیری اون شه . در نظر آیزنک  درونگراها به طور ذاتی نسبت به برون گراها سطوح بالاتری از تحریک رو دارن ؛ در نتیجه اونا شایدً نسبت به تحریک حساس ترن. پس هر سطحی از تحریک به دلیل بالا بودن توانایی تحریک کرتکس درونگراها زیاد می شه .

آیزنک در مورد شرایط محرومیت حسی و تحمل درد به همون یافته ها در نظریه جلوگیری رسید . هم اینکه اون دلیل میاره که برون گراها نسبت به داخل گراها وقتی تکالیف طولانی رو انجام میدن ، جلوگیری واکنشی رو سریعتر و در سطح بزرگتر ایجاد می کنن که معطلی های استراحت رو بوجود میارن. این افراد در تکالیفی که نیازمند هوشیاریه ، زودتر از درونگراها خسته می شن و واسه ایجاد خطا مستعدتر هستن .

 

تغییر شخصیت:

از نظر آیزنک افراد با زمینه ذاتی ویژه ای زاده می شن تا با روشای خاصی به محیط جواب بدن اما این زمینه ها می تونن به وسیله بعضی از خواسته های اجتماعی تغییر داده شن . پس محیط و ژنا واسه ایجاد رفتار با همدیگه در رفت و امد هستن. با اینحال  عوامل زیست شناختی نقش قوی تری رو بازی می کنن .

نقش وراثت : به نظر آیزنک صفات و جنبه های به طور کلی به وسیله وراثت تعیین می شن ، هر چند که دلایل پژوهشی تا این روزا مؤلفه ژنتیکی نیرومندتری رو واسه جنبه های برون گرایی و روان رنجورخویی نشون میده . آیزنک اثرات محیطی بر شخصیت رو چون تعاملای خانوادگی در مدت کودکی ندیده نمی گیره ، بلکه اون مدعیه که آثار اونا محدود هستن .

خانواده

تحقیق آیزنک بیشتر بر مقایسه دوقلوهای یه تخمکی و دوتخمکی تمرکز داشته . بررسیا نشون دادن که دوقلوهای یه تخمکی بسیار بیشتر از دوقلوهای دوتخمکی از نظر شخصیت مثل هستن . حتی وقتی که دوقلوها به وسیله والدین جور واجور پرورش پیدا کرده بودن و در طول مدت سالای کودکیشان در برابر محیطای متفاوتی قرار داشتن . بررسیای فرزندخواندها نشون میده که شخصیت اونا شباهت بیشتری به شخصیت والدین واقعیشون داره تا والدین اکتسابیشان ؛حتی وقتی که این کودکان تماسی با والدین واقعی خود نداشتن .

خانواده

سه بعد شخصیت آیزنک همیشه در ملتا و فرهنگای جورواجور یافت شدن. بررسیای انجام شده از نقش تعیین کننده عوامل ژنتیکی در مقابل عوامل محیطی در تعیین این جنبه های شخصیت ساپورت می کنن . وجود سه بعد شخصیت برابر در این کشورهای متفاوت ، دلایل بیشتری واسه اهمیت عوامل ارثی در شکل دادن شخصیته .

 

اجتماعی شدن :

اجتماعی شدن همون فرآیندیه که جامعه به کمک اون ، الگوهای رفتاری لازم واسه ادامه زندگی رو در کودکان و نوجوانان به وجود میاره . به نظر آیزنک رفتار اجتماعی به عنوان مجموعه کلی از پاسخای شرطی شده فرده . افراد رفتارهایی رو که به اونا کمک کرده تا به خواسته های خود برسن یاد می گیرن ،از رفتارهایی که به تنبیه اونا منجر می شه ، دوری می کنن . پس ادما از راه شرطی شدن یاد می گیرن که از انجام رفتارهایی که جامعه اونا رو مضر می دونه ، دست بردارن .

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   حیطهای مربوط به سلامت روان

حال چون عامل اصلی یاد گرفتن آداب اجتماعی و اجتماعی شدن ، شرطی شدنه ؛ پس باید توقع داشت کسائی که نتونسته ان اونا رو یاد بگیرن ؛ یعنی بزهکاران جوون و مجرمین و جامعه ستیزان ، روی هم رفته آدمایی برون گرا باشن ،چون به سختی شرطی می شن .

آیزنک فرض می کنه که داخل گراها قوانین رو سریعتر و مؤثرتر از برون گراها یاد می گیرن . اون عقیده داره این یافته ها یافته ژنتیکی داره . داخل گراها نسبت به برون گراها تحریک کرتکسی خیلی بالایی دارن که باعث آسون کردن یادگیری می شه . به خاطر این یادگیری قوانین اجتماعی واسه برون گراها مشکله ، اونا کمتر اجتماعی می شن .

این در حالیه که داخل گراها در سنین ابتدایی یاد می گیرن که به طور مناسب رفتار کنن . عوضش یادگیری رفتار مناسب و عبرت گیری از بسیاری رفتارها در برون گراها با تنبیه همراهه . ولی اگه پروسه یادگیری اونا خوب انجام شده باشه بالأخره رفتارای مناسب رو یاد می گیرن .

به دلیل ضعف توانایی شرطی شدن ، برون گراها جلوگیری کمتری رو در رفتار ضداجتماعی تجربه می کنن . پس جنایتکارها به برون گرایی تمایل دارن . برون گرایی در ترکیب با روان ناراحت خویی پیشرفت و گسترش جنایتکاری رو آسون کردن می کنه ؛ چون روان رنجورها افراد تقریباً مضطربی هستن و اضطراب جواب دهی به رفتار ضد اجتماعی رو تشویق می کنه .

 

روان پریشی گرایی (سایکوتیک) :

دیوونگی که به عنوان برابر «سایکوز» انتخاب شده، بیشترً شدیدترین حالت در فرد گرفتار به مشکل روانی حساب می شه. در نقطه مقابل وقتی فرد گرفتار دچار «مشکلات خلقی یا اضطرابی» شناخته می شه، هر چقدر هم مشکل شدید باشه، رابطه مریض با جهان دور و بر حفظ می شه و یا خدشه دار شدن این رابطه در دست کم خوده؛ در حالی که فرد دیوونه یا «پسیکوتیک» معمولاً در جهانی غیرواقعی سیر می کنه و ذهنیات اون با روند منطقی تفکر، همخوانی نداره.

کلمه دیوونه واسه توضیح شرایطی به کار میره که روی سیستم اعصاب اثر گذارده و موجب مشکل در رابطه فرد با واقعیت شه. وقتی که کسی به این صورت مریض شه ( رابطه فکر و ذهن ایشون با واقعیت قطع شه)، دیوونه نامیده می شه. دیوونگی بیشتر در افراد جوون اتفاق میفته و حدود سه تا پنج نفر از هر صد نفر حالاتی از دیوونگی رو تجربه می کنن . این اندازه بیشتر از گسترش دیابت ( مریضی قند) هستش. پیروز مردم از این دوره مریضی رهایی پیدا می کنن.دیوونگی ممکنه واسه هر کسی اتفاق بیفته و مثل هر مریضی دیگری می تونه درمان شه.دیوونگی شکل های جور واجور مختلفی داره؛ مثل: اسکیزو فرنیا، افسردگی دیوونگی ، مریضی دو قطبی دو مشکل هذیانی. اسکیزوفرنیا از موارد شایع بیماریای روان پریشه که حدود5/1 -1 درصد مردم رو در طول عمر گرفتار می سازه .

علایم دیوونگی : دیوونگی می تونه موجب تغییرات خلق و تفکر و بروز عقاید غیر طبیعی شه و مجموعه این عوامل باعث می شن که بشه احساسات شخص مریضی رو فهمید. واسه فهم تجربیات مربوط به دیوونگی بهتره به چند علامت مشخص اون اشاره کنیم:

تفکر گیج و مبهم ( سردر گمی): در این حالت افکار روزمره مبهم شده و رابطه عادی و طبیعی یکدیگر رو از دست میدن؛صحبتای شخص نامشخص و نامفهوم می شن؛شخص ممکنه در تمرکز ، دنبال کردن صحبت و یا یادآوری مسائل مشکل داشته باشه و سرعت افکار ممکنه بسیار سریع و یا کنه شن.

اعتقادات غلط( هذیون): کسی که یه دوره دیوونگی رو تجربه می کنه ممکنه دچار عقاید غلط و نابجایی که هذیون نامیده می شه شه. در این حالت شخص اونقدر به عقاید خود مطمئنه که بحثای منطقی  نمی تونن تغییری در اونا بسازن مثلا، ممکنه شخصی از چگونگی توقف اتومبیلا در بیرون منزلش ، اعلام کنه که پلیس اون رو تحت نظر داره .

توهم : در دیوونگی شخص چیزایی رو می بینه ، می شنوه، حس می کنه ، می چشد و یا به مشامش می رسه که وجود ندارن. مثلا، چیزایی می شنوه که فرد دیگری نمی شنوه و چیزایی می بینه که وجود نداره. علائم در افراد جور واجور تفاوتایی دارن و ممکنه درزمان زمان تغییر کنن.

یه دوره دیوونگی در سه مرحله اتفاق میفته. طول این دوره ها از یکی به یکی دیگه فرق داره .

1.مقدماتی : در این مرحله علائم مبهم و مبهم هستن و به سختی میشه متوجه اونا شد.  ممکنه تغییراتی در چگونگی بیان احساس، درک و افکار ایجاد شه؛ مثلاً فرد کمی مشکوک و بدبین می شه؛ دیر بخواب میره؛ منظم دلشوره داره؛ انگیزه  قبلی خود رو واسه کارکردن از دست میده و زود عصبانی می شه.

2.زیاد: در این مرحله علائم دیوونگی چون توهم هذیون و یا تفکر مبهم به روشنی تجربه می گردن.                    3. بهبودی: گروهی از بیماران دیوونگی قابل درمان هستن. الگوی برطرف کردن علایم از یکی به یکی دیگه فرق داره ورفع علائم مریض تدریجیه.گروهی از بیماران بعد از اولین دوره دیوونگی بهبود پیدا میکنن و هیچوقت دوره دیگری از دیوونگی رو تجربه نمی کنن.

شکل های جور واجور دیوونه: دیوونه نامیه که به مجموعه علائم مشخص، بدون در نظر گفتن دلیل مریضی می گن. تجربه هر فردی از دیوونگی فرق داره و دادن یه نام خاص یا قرار دادن برچسب مریضی دیوونه روی فرد، در مراحل ابتدایی همیشه به درد بخور نیست.

تشخیص به معنی شناختن یه مریضی از راه تفسیر علائم موجود و عامل بروز مریضی و طول مدت علائمه. وقتی که فردی  واسه اولین بار دوره دیوونگی رو تجربه می کنه، تشخیص دقیق نوع دیوونگی بسیار سخته؛ چون خیلی از عوامل توضیح کننده هنوز روشن نیستن. با اینحال، بعضی از شکل های جور واجور اون به توضیح زیره:

دیوونگی به وجود اومده توسط مواد: به کار گیری یا ترک موادی مثل: الکل، حشیش، شیشه، قرص اکستازی و بقیه مواد می تونه با ظهور علائم دیوونگی در رابطه باشه. بعضی وقتا این علائم پس از برطرف کردن اثر یه ماده از بین می رن. در موارد  دیگه، مریضی ممکنه طولانی شه یا پس از ترک مواد خودنمایی کنه.

دیوونگی به دلیل صدمات مغزی: بعضی وقتا دیوونگی ممکنه علامت صدمات وارد شده به سر یا مربوط به مریضی فیزیکی که کارکرد مغز رو پریشون ساخته مثل: انسفالیت ( تورم مغز )، ایدز یا سرطان باشه. در این جور موارد ، بیشترً علایم دیگری مثل مشکلات حافظه یا مشکل جهت پیدا کنی و هم اینکه علائم جسمی (مثلاً تب، درد، یا جراحت) هم وجود دارن.

دیوونگی واکنشی گذرا:  علائم دیوونگی ممکنه یهویی بدنبال یه استرس ( فشار روانی) در زندگی فرد، مثل مرگ یکی از اعضای خونواده یا تغییر محیط زندگی بروز کنن. علائم می تونه شدید باشن ،اما بیشترً فرد به سرعت در عرض تنها چند روز بهبود پیدا میکنه.

خانواده

اسکیزوفرنیا: یه جور روان پریشیه که تغییرات رفتاری و علائم اون دست کم ( شش ) ماه طول بکشه. علایم و طول مدت مریضی از فردی به فردی دیگه فرق داره.

مشکل اسکیزوفرنی فرم : این مریضی مثل اسکیزوفرنیاه به استثنای اینکه علایم اون کمتر از (شش) ماه زمان میبره.

مشکل دوقطبی (مانیک دپرسیو، عاشقی- افسردگی): مشکل دوقطبی، مشکل خلقیه که در جریان اون شخص بطور متناوب دچار خلق بالا ( عاشقی) و یا کاهش خلق ( افسردگی) می شه. در صورت بروز نشونه های دیوونگی ، این نشونه ها بیشتر با خلق موافق هستن. مثلا ممکنه بیماران دپرس صداهایی رو بشنون که از آن می خواد خود کشی کنه. مریض ممکنه بیشتر از حد هیجان زده شه و یا خوشحال باشه و فکر کنه که فرد بسیار مهمیه؛ یا به انجام افراطی شیرین کاریای سرگرم کننده بکنه.

مشکل اسکیزوفرنیا افکتیو: این تشخص زمانی مطرح می شه که فرد هم مریضی خلقی ( مثل افسردگی یا عاشقی) و هم دیوونگی رو به شکل همزمان دارا باشه. یعنی تابلوی مریضی، مثل هیچ کدوم از مشکلات خلقی یا اسکیزوفرنیا ( به تنهایی) نیس.

 

 افسردگی دیوونه:

این مشکل به شکل افسردگی شدید همراه با علایم دیوونه مشخص می شه به صورتی که هیچ دوره ای از عاشقی یا خلق بالا بین مریضی اتفاق نیفتاده باشه. این نکته فرق این مریضی با مشکل دوقطبیه.

 

روان نژند گرایی:

نوروز یا روان نژندی در روان شناسی، یه جور سراسیمگیه که از پایه کالبد شناسانه ای نداره. یعنی دیگه روان نژندی یه جور مریضی روانی یا رفتاریه که پایه عضوی نداره. در این مریضی اضطراب روانی با حفظ سلامت توان عقلی در شخص ایجاد میشه. روان شناسا می گن که نگرانی یکی از مهمترین علامتای روان نژندی و بیشترین و عادی ترین نوع اینه. نگرانی هم نوع موقت داره وهم دائمی. بعضی از روان شناسا نگرانی رو اینجور تعریف می کنن: نگرانی احساس عمومی به آزردگی بد، انتظار خطر وترس به وجود اومده توسط خطریه که شخص منتظر اینه و نمی دونه از کجا سرچشمه میگیره.

 

جرم جویی:

جرم چیه؟ و خاستگاه اون کجاس؟ دورکیم جامعه شناس فرانسوی میگه: «هر عملی که لایق مجازات باشه، جرمه». یعنی هر فعل یا ترک فعلی که نظم و آرامش اجتماعی رو پریشون سازه و قانون هم واسه اون مجازاتی تعیین کرده باشه، «جرم» حساب می شه. به نظر دورکیم، ما کاری رو به خاطر «جرم» بودن محکوم نمی کنیم، بلکه از آن جایی که اون رو محکوم می کنیم جرم تلقی می شه. از نظر حقوقی هم «جرم عملیه که بر خلاف یکی از موارد قانون مجازات عمومی هر کشور باشه و مجرم کسیه که در زمان معینی عمل اون بر خلاف قانون رسمی کشور باشه» (صناعی، ۱۳۴۱).

آرامش

واسه بررسی بهتر موضوع، پدیده جرم رو از چند راه و روش تعریف می کنیم:

راه و روش قانونی و حقوقی: جرم یه عمل عمدی و ارادی بر علیه قانونه که غیر قابل ساپورت و بخشودن بوده، مجرم باید دستگیر شه و به وسیله دولت مجازات شه. (تاپن، ۱۹۴۷)راه و روش قانونی- اجتماعی:  سست بودن معیارهای قانونی باعث به وجود اومدن رفتارای ضد اجتماعی می شه. تاًکید بر تعریف قانونی جرم به وسیله دو ملاک مشخص، تعیین می شه: یکی رفتارهایی که از قوانین اجتماعی سرپیچی و تجاوز می کنن ودوم مقررات قانونی واسه مجازات یه عمل(ساترلند،۱۹۴۵). به بیان دیگه از دید اجتماعی میشه گفت که جرم یه پدیده «معمولی» جامعه س؛ چون که طبق احساس نفرت و انزجاری که گناهکار در جامعه بر می انگیزد، مشخص می شه.البته درجه بروز نفرت و انزجار در چهارچوب جامعه مشخص در افراد فرق داره.راه و روش بین فرهنگی:  هر گروه دارای معیارهایی از رفتاره که «قانون» نامیده می شه. این هنجارها از روی اجبارً به شکل قانونی تهیه نشده ان؛ بلکه هرکی از لحاظ گروهی که عضو اینه، عملی رو بهنجار(درست) و بینظم(نادرست) –جرم- می دونه و این هنجارها بستگی به ارزشای فرهنگی هر جامعه داره(سلین، ۱۹۳۸).راه و روش برچسب زدن: مجرم کسیه که برچسب خورده و جرم رفتاریه که بقیه به اون برچسب زده ان (بکر، ۱۹۶۳).

این راه و روش عقیده داره که رفتارها به خودی خود به عنوان جرم یا کجروی حساب نمی شن؛ بلکه این افراد و گروه های فرهنگی هستن که به این رفتارها به عنوان جرم برچسب  میزنن.

رویکردحقوق بشر: این راه و روش عقیده داره که همه افراد باید در جامعه تأمین باشن و از حقوق شهروندی، امکانات رفاهی، آموزشی، بهداشتی و … بهره مندشوند و قانون جزا باید اونا رو تضمین و اجرا کنه. پس رد یا انحراف از این حقوق، جرم نامیده می شه.

نسبی بودن پدیده جرم: باید توجه داشت که جرم یه پدیده اجتماعی و به طور کاملً نسبیه؛ چون که جرم تو یه زمان و در بین بعضی ملتا جرم حساب می شه، در حالی که در جا و زمان دیگه جرم شناخته نمی شه.

 

جرم، گناهکار، گناه کاری:

در جرم شناسی پدیده های جرم، گناهکار و گناه کاری به عنوان سه بخش اصلی در نظر گرفته می شه. پس در ادامه ، تلاش در ارائه یه تعریف واسه هر کدوم از این ارکان داریم.هر عملی که در جامعه قوانین رو نقض کنه و مجازات به دنبال داشته باشه «جرم» نامیده می شه.هر جرمی که صورت میگیره، دارای علل سازنده ایه که روی فرد اثر میذاره و اون رو به طرف اختلاف و بی نظمی می بره. پی اومد این جهت دادنها، ارتکاب خطاه و خطاکار رو به یه تعبیر «گناهکار» می گن.گناه کاری یه سری از جرایمیه که تو یه جا و زمان مشخص رخ میده. ژامبو مرلن در این مورد می نویسه:« گناه کاری پدیده ایه که بدون توجه به گناهکار، میشه اون رو بررسی کرد و تراکم جرم،اهمیت گونه های جور واجور جرایم، تغییرات اجتماعی جرایم رااز نظر جای، زمان، نژاد، مذهب و… دقیقاً تحقیق کرد. لاک ساین (2000)هم در این مورد می نویسه: «گناه کاری یه میکروب اجتماعیه. این میکروب در محیطی که آمادگی پروراندن تبهکار نداشته باشه، بروز نکرده و جرمی اتفاق نمی افته.در ایران هم گناه کاری به کل جرایمی می گن که در صورت ارتکاب به موجب قوانین قصاص، دیات، حدود و تعزیرات دارای مجازات هستن(علیقلی زاده،1391

[1] :Lask layn

دسته‌ها: بهترین