وجود خود کنترلی

معنی خودکنترلی که در سال1974توسط اشنایدر[1] گسترش یافت، به این معنیه که یه شخص در موقعیت خود چه قدر انعطاف پذیر یا چه قدر پایداره(کاشال وکوانت[2]، ۲۰۰۶). اشنایدر گفت، مردم تو یه بحث کلی به دو دسته تقسیم می شن: افراد با خودکنترلی بالا[3] و افراد با خودکنترلی یایین[4] که هر کدوم ویژگیایی دارن(کجدال[5]، 2003). بعضی از افراد نسبت به موقعیتای اجتماعی حساس هستن و ظاهر خود رو متناسب با موقعیت عادی تنظیم می کنن، این افراد رو با خودکنترلی بالا می گیم. در مقابل آدمایی هستن با خودکنترلی پایین که تمایل دارن فکر و احساس خود رو بگن، تا اینکه اون رو متناسب با موقعیت سازماندهی کنن(اشنایدر، 1974).

یکی از مهمترین مهارت ها که مشخصه سلامت و بهزیستی روانی افراده، برخورداری اونا از صفت خودکنترلی(خودنظارتی) است. آدمایی که می تونن هدفای واقع گرایانه رو اولویت بندی کنن و در زمان تصمیم گیری میان احساسات و عقل تعادل برقرار کنن، خود کنترل هستن(آقایار وشریفی درآمدی، 1385). بطوری که جانگ[6](1933) و رنز[7](1964) تاکید داشتن که باخبر شدن از کاستیهای خود و هم پذیرش اشتباهات خود، یکی از مشخصه های بسیار مهم داشتن شخصیتی کامل و تکامل پیدا کرده. اریکسون[8](1959) بیان داشت که یکی از عوامل اتحاد خود، رسیدن به آرامش در عین وجود پیروزیها و شکستها و ناامیدیهای گذشته س. اینجور خودپذیری بالایی طبق خودسنجی واقعی، باخبر شدن از اشتباهات و محدودیتهای خود، و عشق نسبت به خود و بقیه، بنا شده.

آرامش

هر شخص ممکنه گرفتار ناراحتی روانی شه خود به خود کافی نیس چون که بهداشت فقط منحصر به تشریح علل مشکلات رفتار نبوده  بلکه هدف اصلی اون پیشگیری ا ز اتفاق ناراحتیا  هستش. پیشگیری یعنی به وجود اومدن دلیلی که مکمل زندگی سالم و نرمال باشه و هم درمان مشکلات جزیی رفتار به خاطر جلوگیری از اتفاق بیماریهای شدید روانیه. یکی از شرایط اصولی بهداشت روانی اینه که شخص به خود احترام بزاره و خود رو دوست بدارد و هم اینکه از مهارتهای خودکنترلی برخوردار باشه(شاملو، 1376).

یکی از موضوعات مهم مورد توافق نظریه پردازان روانشناسی کارکرد مهم “خودکنترلی” در پروسه بهزیستی روانشناختیه. هر چند این روزا، این نظریه پردازان در مورد کانونی بودن”خودکنترلی” و اهمیت اون در مراحل رشد شخصیت و بهزیستی روانشناختی توافق دارن، دیدگاههای جور واجور روان شناسی تعاریف مختلفی از”خودکنترلی” ارائه میدن. در زمانهای جور واجور توجه به خود در معرض تغییراتی گشته. هر چند در بعضی از زمانها تحقیقات روی “خود مورد غفلت قرار گرفتن، در ده های گذشته این معنی دوباره مورد توجه زیاد روان شناسا قرار گرفته.

معنی خودکنترلی، به شکلای بسیاری در سراسر تاریخ بشر ظاهر شده. تراژدیای یونان قدیم، پر از فکر‎های درموندگی بشر در برابر خدایان و یا سرنوشت بود. نمایشنامه‎های شکسپیر، هم نمایشگر سرنوشت محزون از پیش تعیین شده، و هم نمایانگر اراده‎ی آزاده. فیلسوفان، با معنی هسته‎ی کنترل با عنوان جبرگرائی در برابر اراده‎ی آزاد، درگیر بوده‎ان. جامعه شناسا اون رو به عنوان اختیار در برابر خود غریبگی و یا ناتوانی نام برده‎ان و روانشناسان از آن به عنوان رفتارگرائی در برابر ذهن گرایی نام بردن. نیچه ، قدرت رو مهمترین پدیده روان شناختی نامیدهه و آدلر در نظام روانشناسی فردی خود بیان کرده که جنگ کردن واسه کنترل شخص بر سرنوشت خود، مهمترین انگیزشه و هر شخص بدون احساس اینجور کنترلی دچار عقده‎ی پستی، هستش و ممکنه درصدد جبران بیشتر از حد تلاشهای خود واسه رسیدن به حس کنترل یا غلبه باشه. همه‎ی اینا به نظر‎ی ساموئل بال (1994)، روشن کننده ریشه‎های تاریخی و نظری هسته‎ی کنترل می‎باشه. با اینحال سازه‎ی خود کنترلی رو اولین بار فارز (1957) و راتر (1966) به شکل‎‎ی علمی وارد واژگان روان شناختی کردن. این سازه، در تحقیقات مربوط به انگیزه، به گونه در حال افزایش‎ای مهم ترینّیت نظری و علمی بدست آورده. سازه خود کنترلی ریشه در نظریه‎ی یادگیری اجتماعی داره. در این نظریه، تقویت به عنوان تعیین کننده‎ی رفتار شناخته شده و درک فرد در مورد منبع این تقویت عنصری اساسی در تعیین رفتاره. یعنی، به نظر‎ی راتر درک فرد از تقویت (پاداش یا تنبیه)، یه ویژگی دو ارزشی رو به وجود می‎بیاره. یعنی در هر رفتاری این دو ارزش (دو قطب) نمی‎تونه با هم وجود داشته باشن. این متغییر دو قطبی خود کنترلی داخلی در مقابل خود کنترلی بیرونیه(راتر، 1966 به نقل از محمد نه، 1378). اشنایدر(1987) عنوان کرد”بالا یا پایین بودن خودکنترلی در آدما به فرق در نگاه، رفتار، ادراکات و باورها بستگی داره(کومر و تامپسون[15]، 2003).

خودکنترلی و خود تاب بیاری از منابع داخل فردی هستن که می تونن سطوح استرس و ناتوانی رو در شرایط بد کم کنه و اثرات منفی استرس رو کم رنگ تر نشون بدن(ویسی و همکاران، 1379). یکی از مهمترین مهارت ها که مشخصه سلامت و بهزیستی روانی افراده، برخورداری اونا از صفت خودکنترلی(خودنظارتی) است. آدمایی که می تونن هدفای واقع گرایانه رو اولویت بندی کنن و در زمان تصمیم گیری میان احساسات و عقل تعادل برقرار کنن، خود کنترل هستن(آقایار وشریفی درآمدی، 1385). خودکنترلی نشون دهنده اندازه مطابقت ویژگیای رفتاری خود با شرایط و موقعیت هست(کریتنر و کینیکی، 2007).

خودکنترلی نقش بسیار مهمی در رفتار داره. طوریکه حتی اگه فرد نگرشای مثبت در مورد یه رفتار داشته باشه و انتظار تایید اون رو هم داشته باشه، در صورتی که احساس کنه اجرای اون رفتار بالاتر از توانایی و کنترل اونه، اون عمل رو انجام نمی ده. طبق این دیدگاه جدا دو نوع خود مفید بودن لازمه. یکی به معنی عقاید و باورهای فرد درباره توانایی خود در دشت کردن و به کار گیری مواده که به اون خودکارآمدی مصرف گویند. نوع دیگه، خودکارآمدی امتناعه که نشون دهنده باور فرد در مورد توانایی مقاومت در برابر فشار اجتماعی واسه مصرف مواده. بر همین پایه، اگه هم فرد قصد انجام رفتار نداشته باشه، ممکنه به دلیل از دست دادن مهارتای دوری از فشار همسالان و عوامل اجتماعی- محیطی، اقدام به انجام رفتار پرخطر کنه. تحقیقات گذشته دلایلی مربوط به تایید نقش جداگونه خودکارآمدی دوری رو نشون دادن(پرتیاتز، فلای و میلر، 1995). هم اینکه، یافته های پژوهشی نشون دهنده اینه که بین خودکارآمدی و رفتارای پرخطر در نوجوانان رابطه معناداری هست (دولان، روزماری، مارتین و روزنو، 2008؛ تات و همکاران، 2008؛ مک کلار، ایلگن، موس(موشواره) و موس(موشواره)، 2008).

خودکنترلی یعنی فرد کنترل رفتارها، احساسات و غرایز خود رو با وجود برانگیختن واسه عمل داشته باشه. یه کودک یا نوجوون با خودکنترلی، زمانی رو صرف فکرکردن به انتخابا و یافته های احتمالی می کنه و بعد بهترین انتخاب رو می کنه(فرایز و هوفمن[17]، 2009).

خودکنترلی رو مایر و سالووی[18](2003)، با عنوان کاربرد درست هیجانا معرفی نشون میده و باور دارن که قدرت تنظیم احساسات موجب افزایش ظرفیت شخصی واسه آرامش دادن خود، درک کردن اضطرابا، افسردگیا یا بی حوصلگیای رایج می شه. آدمایی که از دید خودکنترلی ضعیف ان، همیشهً با احساس ناامیدی، افسردگی، بی علاقگی به فعالیت درگیر ان، در حالی که افراد با مهارت زیاد در این مورد با سرعت بیشتر می تونن مشکلات رو پشت سر گذاشته و اندازه مشخصی از احساسات رو با تفکر همراه کرده و راه درست اندیشه رو برن(صفری، 1387). خودکنترلی به معنی سرکوب کردن هیجانات و احساسات نیس. برعکس، خودکنترلی یعنی اینکه ما یه انتخاب واسه چگونگی بیان احساساتمون داریم و چیزی که مورد تاکیده، روش بیان احساساته طوری که جریان تفکر رو آسون کنه(گلمن[19]، 1995 ؛ به نقل از پارسا، 1380).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   نقش امید در روابط زناشویی

آرامش

مثل فواید کنترل و تنظیم هیجانات کنترل سطوح تحریک واسه به بیشترین حد رسوندن کارکرد، همت داشتن، برخلاف دلسردی و وسوسه، جلوگیری از عکس العمل داغون کننده در مقابل تحریک و کارکرد درست برخلاف فشارهای واردهه. ناتوانی در تنظیم هیجان حاصل از مخالفتای اجتماعی و ترس از این جور مخالفتا بعضی وقتا اونقدر شدیده که بر تلاشهای فرد واسه انجام عمل درست مسلط می شه(شیپز، کاترین و میرن[20]، 2009).

تحقیقات نشون داده که خودکنترلی بین عناصر تشکیل دهنده رخدادهای رفتاری با درنگای زمانی(عقب انداختن کار) پلی برقرار می کنه. در صورتی که بین این رخدادها، پاسخا و پیامدها فاصله ای نباشه یا فاصله کمی باشه(یعنی بین رخدادهای محیطی و رفتاری که فرد انجام میده) احتیاجی به خودکنترلی نخواد بود.

پس، سازماندهی در عرض زمان، یکی از ویژگیای مهم تعریف خودکنترلیه. بیابانگرد(1384)، دریافت که کنترل رفتار خود یه فوت وفن موثر واسه کاهش زمان لازم جهت انجام تکلیف و افزایش زمان لازم واسه رفتارای تکلیف مداره. پس، خودکنترلی می تونه به افراد کمک کنه تا زندگی بهتری داشته باشن.

نادی و سجادیان(1385)، در تحقیق خود گفتن که مفاهیم خود راهبری[21] یا خودمدیریتی از نظر فلسفی به اگزیستانسیالیستا[22] و از نظر روانشناختی به انسانگرایان[23] نسبت داده شده(بیلر و اسنومن[24]، 1990). در بخش تعلیم و تربیت ریشه های خودراهبری رو میشه در دیدگاه های تجربه گرایانه جون دیویی[25] پیدا کرد(ویلیامز، 2004 ؛ به نقل از نادی و سجادیان، 1385). هم اینکه مفاهیم خودتنظیمی[26] و خودکنترلی در نظریهای یادگیری شناختی اجتماعی بندورا[27] و نظریهای خودتعیین گری[28] دسی و ریان[29]، زیمرمن[30]، پینتریچ و شانک[31] (2002)، از مبانی اصلی و پایه ای هستن.

از نظر پینتریچ و شانک(2002)، هرچند نظریه خودتعیین گری به عنوان نظریه ای در روانشناسی یادگیری و انگیزه به رابطه بین اختیار و خودتنظیمی با پیشرفت و یادگیری می پردازه، اما در بخش های دیگری مثل کار، سلامت، اخلاق و ارزشها و ارتباطات اجتماعی هم به کار میره. به خاطر همین، خودگردانی شامل مفهومی کامل و چندوجهیه که جنبه هایی چون خودگردانی در یادگیری، خودگردانی در سلامت فردی، خودگردانی در مدیریت فشارهای روانی، خودگردانی در ارتباطات، خودگردانی در اخلاق و ارزشها و … رو شامل می شه. چیزی که محققان در این مقاله به اون می پرازن، خودگردانی به معنی کلی اینه که بخش شناختی، هیجانی و رفتاری آدم رو دربر میگیره. معنی مورد نظر محققان، در نظریها و الگوهای جور واجور به تعابیر زیادی مثل خودگردانی، اختیار، خودتنظیمی، مدیریت خود و خودکنترلی بیان شده. تعاریف خودکنترلی با در نظر گرفتن چهارچوبای نظری جور واجور، با یکدیگر فرق داره، اما بیشتر اونا بر این نکته تاکید دارن که این مراحل، لازمه فعال سازی و تقویت شناختا و رفتارهاییه که متوجه هدف مورد نظره. ویژگی خودکنترلی یا خودگردان به کسی می گن که اهداف مشخصی داره و رفتارای به خصوصی رو واسه رسیدن به مقاصد خود در پیش میگیره. اینجور فردی بر راهبردها و اعمال خود نظارت کرده و اونا رو به خاطر کسب موفقیت، اصلاح و کاهش می کنه(کدیور، 1388).

شانک و زیمرمن[32](1998) فکر می کنند، خودگردانی فرآیندیه که در اون فرد، به طور منظم، افکار، احساسات و رفتارای خود رو در رسیدن به اهداف مورد نظر هدایت می کنه. هم اینکه در تعریف دیگری کرسینی[33](1999)، خودکنترلی یا همون خودگردانی، یکی از توانمندیای آدم در داشتن کنترل بر افکار، احساسات و رفتار خود میگه که آدم از راه اون رفتار خود رو مورد نظارت و آزمایش قرار داده و با در نظر گرفتن معیارهای فردی در مورد اون قضاوت می کنه(به نقل از کدیور، 1388).

نظارت بر خود به توجه عمدی و خود خواسته به بعضی از جنبه های رفتار دلالت داره و بیشتر، با ثبت زیادی رفتارو شدت اون همراهه. آدما اگه از آن چیزی که انجام میدن آگاه نباشن، نمی تونن رفتار خود رو تنظیم کنن. دسی و ریان میگن که سه نیاز روانشناختی ذاتی در آدم هست که زیر بنای رفتاره. این نیازها شامل نیاز به درک لیاقت[34]، خودکنترلی و تعلق و بستگی[35] است(به نقل از کدیور، 1388).

یکی از مهمترین مهارت ها که مشخصه توانایی افراد در حل تعارضه، برخورداری اونا از صفت خودکنترلی(خودنظارتی) است. از اونجا که اختلافات بین فردی هم در رابطه نزدیک با هیجان هاست و واسه کنترل اون باید اول هیجانا رو شناخت و بعد اون رو کنترل کرد، پس در این صورت افراد باید هم از ویژگی خودآگاهی و هم از ویژگی خودکنترلی برخوردار باشن، آدمایی که این ویژگیا رو دارن می تونن نسبت به اختلاف آگاهی بیشتری کسب کرده و به این وسیله سریع تر و درست تر اختلاف رو شناسایی کرده و با اطمینان به هدایت اون بپردازد و اینطوری محیطی جفت و جور کنه که افراد با باخبر شدن از ارزشای شخصی خود از سلامت روانی و کارایی بیشتر برخوردار شن و بتونن سبک مناسب اختلاف رو واسه هر موقعیت انتخاب کنن. اولین قدم در کنترل هیجانا، شناخت و تعیین هیجان هاست، آدمایی که از نظر هیجانی بی ثبات هستن، بیشتر از تلاش واسه کنترل هیجانهای خود جلوگیری می کنن(اسپری[36]، 2004). هیجانا جزء ذاتی ساختار هر فرده. ما نمی تونیم هیجانا رو از خودمون دور کنیم بلکه باید اونا رو به درستی کنترل کنیم(گلمن، 2001). آدمایی که می تونن هدفای واقع گرایانه رو اولویت بندی کنن و در زمان تصمیم گیری میان احساسات و عقل تعادل برقرار کنن، خود کنترل هستن(آقایار و شریفی، 1385).

[1] – Snyder

[2] – Kaushal and  Kwantes

[3] – High Self-monitoring

[4] – Low Self-monitoring

[5] – Kjeldal

[6] – Jang

[7] – Renz

[8] – Eriksom

[9] – Locus of control

[10] – Nietzche

[11] – Adler

[12] – Samuel Ball

[13] – Phaeres

[14] – Rotter

[15] – Kumer and Tempson

[16] – Krietner and Kinicki

[17] – Friese and Hofmann

[18] – Mayer and  Salovay

[19] – Goleman

[20] – Sheppes, Catran and  Meiran

[21] – Self – Governance

[22] – Existentialists

[23] – Humanism

[24] – Biler and Snoman

[25] – John Dewey

[26] – self- regulation

[27] – social cognitive theory of  Bandura

[28] – Self- determination Theory

[29] – Rayan and Deci

[30] – Zimmerman

[31] – Pintrich and Schunk

[32] – Zimerman

[33] – Crsinie

[34] – Perceived competence

[35] – relatedness

[36] – Sperry

دسته‌ها: بهترین