ماتم شهر کابل، ص 4)
نسیم: انسان تحفه بردن برای نسیم: تخییلیه
اگر مستانه را برای نسیم، صفت بگیریم، در آن صورت از نوع صفت و موصوف است.
ـ سایه اشجار با هر قطره در راز و نیاز پرتو مهتاب با هر ذره در بوس و کنار
(در پاسخ چکامه جناب پژواک، ص 92)
سایه اشجار: انسان راز و نیاز کردن برای سایه‌اشجار: تخییلیه
پرتو مهتاب: انسان در بوس و کنار بودن برای پرتو مهتاب: تخییلیه
ـ تا لالهها رنگین شود در دامن صحرای ما تا موجها خندان شود هر صبح در دریای ما
(سرود معلم، ص 205)
موج: انسان انتساب خندان بودن به موج: تخییلیه
از طریق استعاره تبعیه نیز قابل توجیه است. به این معنی که (خندان) را استعاره از (ظاهر شدن) بگیریم.
ـ فغان ز سنگدلیهای این سپهر عنود که جای مرهم بر زخم من نمکها سود
(رواق آوارگان…، ص 76)
سپهر: انسان نسبت دادن سنگدلی به سپهر: تخییلیه
ـ تو ای ماه شبآرا رنگ میبخش هر آن لاله کزین جا سر برآرد
شما ای اختران بوسید هر شب گل و خاری که این کشور برآرد
(تقدیم به مارشال تیتو، ص 255)
دختران: انسان انتساب بوسیدن به اختران: تخییلیه
ـ تو هم ای دخترک ای طفل خندان از این گل دامنی میکن فراهم
در آن صبحی که گلها باز خندد در این کهسار جان بخشای خرم
(تقدیم به مارشال تیتو، ص 255)
گلها: انسان خندیدن برای گل: تخییلیه
استعاره تبعیه هم میتوان در نظر گرفت. باز خندد: باز شود
ـ در دل این موجهای ناشکیب زیر این دریای ظلمتآفرین
گوهر رخشنده غیر از عشق نیست تابناک و روحبخش و دلنشین
(تقدیم به مارشال تیتو، ص 255)
موج: انسان ناشکیب برای موج: تخییلیه
د) تشخیص:
تشخیص در استعارات مکنیه تخییلیه، مقامی بس رفیع دارد، یعنی در اکثر موارد مشبهبه محذوف انسان است Anthropomorphic یا (انسانمدار) که غریبان به آن personification میگویند.
خلیلی نیز در اشعار خود از این شیوه استفاده کرده است. اگر استعارات او را از دریچه مکنیه تخییلیه، ببینیم بیگمان استعاره‌انسانمدار را در صدر موارد دیگر خواهیم دید. (تشخیص انسانمدار چه از نوع اضافی و چه از نوع غیراضافی در دیوان خلیلالله خلیلی بسامد بسیار بالایی را نسبت به تشخیص جاندارمدار و غیرجاندارمدار به خود اختصاص داده است. بهگونهیی که به ندرت میتوان موارد غیر انسانمدار یافت. حتی در بعضی از مواردی که تشخیص از نوع غیر انسانمدار است، باز میبینیم که مشبهبه محذوف، یکی از چیزهایی است که به انسان مربوط میشود؛ به عنوان مثال: دامن سبز آسمان، آسمان و کوهسار هر دو به لباسی تشبیه شدهاند و لباس از ویژگیهای انسانی است.
از نظر شکل، استعارات تشخیصی در شعر خلیلی معمولاً کوتاه است و بشتر در قالبهای کهن ارائه شده است، همچون: فرق پیری، زلف یاسمن، سینه کوهسار و… . در انواع غیراضافی هم وضع بر همین منوال است.
مشبههایی که مشبه به آنها انسان است در اکثر موارد همانهایی است که شاعران قدیم به آن پرداختهاند. موضوعات جدید از این منظر در شعر او جایگاهی ندارد. برای نمونه:
ـ مرهون سرشکم که همه عمر بهجا کرد در مورد من شیوه والاگهری را
ـ ان نسیم مستانه تحفه میبرد هر شب بر مزار مهرویان ارغوان کابل را
ـ سایه اشجار با هر قطره در راز و نیاز پرتو مهتاب با هر ذره در بوس و کنار
اینک نمونههایی از تشخیص در دو نوع اضافی و غیراضافی، همراه با ذکر وصفی بودن با اضافی بودن ترکیبها در تشخیصهای اضافی:
1. اضافی:
ـ جبین عجز سرشتم رهین منت اوست اگر به خاک نشینم و گر به چرخ پرم
(پیری و ریختن دندان، ص 119)
سرشت: انسان با ترکیب اضافی
امکان آن که «عجزْ سرشت» را صفت جبین نیز هست که در آن صورت برای جبین باید تشخیص را در نظر گرفت.
ـ لبخند آفتابش جان داد بر تنم ابر گهر نثارش شد سایه بر سرم
(تابوت آتشین، ص 118)
آفتاب: انسان با ترکیب اضافی
ـ خورشید نیزهدار فلک میبرد فرود هر صبحدم به دیده ترنیش خنجرم
(تابوت آتشین، ص 117)
خورشید: انسان با ترکیب وصفی
ـ بر فرق پیری پا زنم صد طعنه بر دنیا زنم جای قدح دریا زنم از باده گلرنگها
(بهار نیوجرسی، ص 50)
پیری: انسان با ترکیب اضافی
ـ سینه کهسار کانون صداست در نوایش رنگرنگ آوازهاست
کهسار: انسان با ترکیب اضافی (کلبههای ویران، ص 599)
ـ‌انورالسادات فمراندار مصر قلب زنده، دیده بیدار مصر
داده سالی دعوت مهمانیم با دو سه هممسلک افغانیم
مصر: انسان با ترکیب اضافی (ابنعاجز و کاخ اسکندریه، ص 575)
ـ ما به خون خفتیم و فریادی ز جایی برنخاست از لب گویای تو هرگز صدایی برنخاست
زان رواق آشنا دردآشنایی برنخاست ز انقلاب سید ما هوی و هایی برنخاست
ایهاالأزهر بگو سید جمالالدین کجاست
شیخ عبده شد کجا و غیرت پیشین کجاست
(ایهاالأزهر، ص 219)
تو (جامعه الازهر مصر): انسان
ـ از سینه هر سنگ تو خون میدمد امروز از خاک تو مستی و جنون میدمد امروز
آن لاله چه دیده که نگون میدمد امروز وان سبزه چرا زرد و زبون میدمد امروز
سرخ است به خون پا و سرِ سرو و سمن وای
ای وای وطن وای
(نوروز آزادگان، ص 224)
سنگ: انسان با ترکیب اضافی
ـ تا ابد آرام کن اکنون در آغوش وطن زانکه از راه دراز پرمحن بازآمدی
(بزمگاه رفتگان، ص 189)
وطن: انسان با ترکیب اضافی
ـ ز بار زندگی خم گشته پشتم بیم آن دارم که نتوانم نهم این بار را بر گردن فردا
(ظلمتسرا، ص 3)
فردا: انسان با ترکیب اضافی
ـ از بس دست حوادث داد مالش پشت و رویم را به رنگ در
همی گشتم که ماند از چلیدنها
(نای شعر، ص 6)
حوادث: انسان با ترکیب اضافی
ـ این نوا امشب اگر آید به گوش آسمان زهره شور نو کند در محفل اختر بهپا
آسمان: انسان با ترکیب اضافی (شبی در آنقره، ص 3)
ـ لبخند زندگیست همین یک دو روز عمر صد شکر کین دو روز مکرّر نمیشود
(قطرههای خون شده، ص 17)
زندگی: انسان با ترکیب اضافی
ـ جلوه نوبهار بین منظر کوهسار بین گریه آباشر بین، خنده آسمان نگر
(نغمه ارغوان، ص 20)
آبشار و آسمان: انسان با ترکیب اضافی
(«گریه و خنده» از طریق استعاره مصرحه هم قابل تفسیر است.)
ـ دست سخن گرفته سوی یار میبرم این مشت خار جانب گلزار میبرم
(مشت خار، ص 22)
سخن: انسان با ترکیب اضافی
2. غیراضافی:
ـ موج نلرزد در آب، غنچه نخندد به باغ برگ نگنجد به شاخ باد بهاران کجاست
غنچه: انسان خندیدن: از ویژگیهای انسان (راه نیستان، ص 8)
(خندیدن را از طریق استعاره تبعیه هم میتوان تفسیر کرد)
ـ کشکشانم برد سودا، سوی هر وادی که خواست در کف دیوانه باز امشب عنان افتاده بود
سودا: انسان کشکشان بردن: از لوازم انسان (آتش به جان، ص 17)
ـ هی نیم شب نور مه در نهان به گوش گل آهسته گوید سخن
(بهار و جوانی، ص 134)
نور مه: انسان سخن گفتن: از ویژگیهای انسانی
ـ مگذار در این گوشه نسیم سحری را تا نشنود این قصه خونینجگری را
(والاگهری، ص 4)
نسیم سحری: انسان شنیدن: از ویژگیهای انسان
ـ سایه اشجار با هر قطره در راز و نیاز پرتو مهتاب با هر ذره در بوس و کنار
(در پاسخ چکامه جناب پژواک، ص 92)
سایه اشجار و پرتو مهتاب: انسان
در راز و نیاز بودن و بوس و کنار داشتن: از ویژگیهای انسان
ـ فغان ز سنگدلیهای این سپهر عنود که جای مرهم بر زخم من نمکها سود
(رواق آوارگان، ص 76)
سپهر: انسان سنگدلی و نمک سودن: از ویژگیهای انسان
ـ مرهون سرشکم که همه عمر بهجا کرد در مورد من شیوه والاگهری را
(والاگهری، ص 5)
سرشک: انسان والاگهری: از ویژگیهای انسان
ـ آن نسیم مستانه تحفه میبرد هر شب بر مزار مهرویان ارغوان کابل را
(در ماتم شهر کابل، ص 5)
نسیم: انسان تحفه بردن از: ویژگیهای انسان
ـ میکند که شفق گلگون آسمان کابل را تاکند به خون تصویر داستان کابل را
(در ماتم شهر کابل، ص 4)
شفق: انسان تصویر کردن: از ویژگیهای انسان
ـ عشق لاف رهنمایی زد چو شمع من به منزل نارسیده خضر کرد از من فراز
(در پاسخ چکامه جناب پژواک، ص 92)
عشق: انسان لاف زدن: از ویژگیهای انسان
هـ) استعاره تبعیه:
آنچه در استعاره اساس و اصل است، این است که استعاره باید در اسم باشد. به همین دلیل، به استعارهای که لفظ مستعار آن اسم باشد «استعاره اصلیه» میگویند.71 و یا به قول دکتر کزازی «استعاره پایه»72 نامیده میشود. اما گاه میبینیم که بزرگان ادب برای ساختن معانی بکر و تازه و درگیر کردن ذهن مخاطب با مفاهیم جدید، قدم در راه ابتکار نهاده و از اصلها عدول میکنند. از ابتکارات این جماعت، در مبحث استعاره باید به استعاره تبعیه اشاره کرد. استعاره تبعیه آن است که لفظ مستعار فعل یا صفت و یا حرف باشد و اشاره کوتاهی در بحث مکنیه تخییلیه به آن شد.
«استعاره تبعیه عکس اسناد مجازی است؛ زیرا فاعل را حقیقی پنداشته، فعل را به علاقه مشابهت تعبیر و تفسیر میکنیم».73
ـ چشمم به روی هر چه میلغزید آن را چو شیر تازه مینوشید
(فروغ فرخزاد)
لغزیدن: استعاره از نگاههای تند و سریع است و نوشیدن: استعاره از کمال درک و لذت؛ یعنی چشمم هر چه را که میدید، مشتاقانه درمییافت و لذت میبرد.
مرحوم دکتر ذبیحالله صفا استعاره را از حیث لفظ استعاره سه نوع میداند:
اصلیه: لفظ مستعار اسم جامد باشد.
تبعیه: لفظ مستعار اسم مشتق یا حرف باشد.
تبعیه تصریحیه: لفظ مستعار فعل است.74
در شعر مرحوم خلیلالله خلیلی، استعاره تبعیه را در دو بخش تبعیه در فعل و تبعیه در صفت جستجو میکنیم و باید گفت که از این دو نوع استعاره در دیوان وی کم نیست اما تبعیه در فعل بسامد بیشتری را به خود اختصاص داده است.
اینک نمونهها:
1. استعاره تبعیه (در صفت):
ـ بگفتا اگر چرخ بخشد توان کنم فتح آتن به بخت جوان
(دیوجانس و اسکندر، ص 469)
جوان: استعاره از موافق و بلند و رو به پیشرفت.
ـ تا سحر در جستجوی معنی رنگین تپم گر کنم وصفی لب رنگین خندان تو را
(فیض عشق، ص 3)
رنگین: استعاره از زیبا و بدیع. (احتمال اینکه رنگین در معنای حقیقی آن بهکار رفته باشد، بعید نیست.)
ـ میشود خندان به گلشن غنچهها پیش از سحر گر سرایم نیم شب وصف گریبان تو را
(فیض عشق، ص 3)
خندان: برای غنچه استعاره از شکوفا شدن
ـ تا جوان بودی نپیچیدی سر از فرمان من هیرمندا! از چه در پیری شدی بیگانهوار
(مخاطبه هندوکش با هیرمند، ص 83)
جوان: استعاره از پرخروش و جوشان
ـ جز سردی از این خلق بداندیش ندیدم قربان تو و لذت آن گرم نظرها
(اگرها و مگرها، ص 5)
گرم: در مورد نظر استعاره «از روی عنایت و علاقهمندی»
سردی: در مورد خلق استعاره از بیتوجهی و بیعلاقگی
ـ موجها دادم تو را خندانتر از ماه منیر نعرهها آموختم نالانتر از ابر بهار
خندان: استعاره از آشکار و روشن
نالان: استعاره از پر سر و صدا (مخاطبه هندوکش با هیرمند، ص 82)
ـ آن که باشد جیبش از اشعار شیوا پرگهر آن که باشد دامنش از نثر رنگین چون بهار
(در پاسخ چکامه جناب پژواک، ص 93)
رنگین: استعاره از زیبا و پر معنی
ـ اشک گرمت در غم مظلوم بیتقصیر کو
؟ اه سردت در پیبیچاره شیدا چه شد؟
سرد: استعاره‌«از روی دریغ و افسوس» (بزمگاه رفتگان، ص 189)
صبحدم غنچهای نخندیده که به شام جفا نشد پرپر
(وفات حسرتبار، ص 289)
خندیده برای غنچه: استعاره از شکفته
ـ فرستادی به من رنگینسخنها عبیرافزا چو گلها در چمنها
(به رشاد…، ص 440)
رنگین و عبیرافزا: استعاره از زیبا و پرمعنی و مؤثر
ـ بود طبع روشنت دریای مواج سخن لب چرا بربسته از نطق و سخن بازآمدی؟
روشن: استعاره از فعال و خوش (بزمگاه رفتگان، ص 189)
ـ آه آتشبار من گر سرکشد زی آسمان آبگون انجمن فرو مانند از رفتار خویش
آتشبار: استعاره از سوزناک. (آه آتشبار، ص 104)
ـ تا دماغ کس نسوزد زین پیام آتشین بعد از این با اشک شویم دفتر اشعار خویش
آتشین: استعاره از کوبنده و تأثیرگذار. (آه آتشبار، ص 104)
ـ خوشا تنهایی و فضل گل و دامان کهساری که هر برگ گلی دارد نشان از چشم خونباری
خونبار: استعاره از دارای اشک داغ و سوزان. (اندیشهها، ص 231)
2. استعاره تبعیه (در

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   منابع پایان نامه ارشد دربارهسلامت روان، علائم اضطراب
دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید