مستعارٌله (مشبه) حذف و مستعارٌمنه (مشبهبه) آورده میشود البته با قرینهای که ذهن خواننده یا شنونده را از معنی حقیقی لفظ مستعارٌمنه دور کند و به مستعارٌله برساند. مانند:
ستارهیی بدرخشید و ماه مجلس شد دل رمیده ما را انیس و مونس شد (حافظ)
«ستاره»: مشبهبه (مستعارٌمنه) «رسولخدا»: مشبه (استعارٌله) که محذوف است. «ماه مجلس شد و دل رمیده ما را انیس و مونس شدب قرینه صارفه.145
استعاره مصرحه سه نوع است: مجرده، مرشحه، مطلقه
1. مصرحه مجرده: مشبهبه + یکی از لوازم مشبه
ـ چشم امیدم کور شد، شهد جوانی شور شد زخم کهن ناسور شد گردید گلها خارها
(آشوب زمانه، ص 49)
شادیها: مشبه گل: مشبهبه
جوانی، امید: لوازم مشبه قرینه صارفه: خارها
ـ روزها مهد تو را بردم به مشکوی سحر وز فروغ روی او کردم تو را آیینهوار
(مخاطبه هندوکش با هیرمند، ص 83)
بستر رود هیرمند: مشبه مهد: مشبهبه
مشکو: لوازم مشبه تو: قرینه صارفه
ـ خار است خار، خار مزار ستمکشان این تاج زر که روز نهی بر سر آفتاب
(آفتاب، ص 53)
روز: از لوازم مشبه انتساب تاج زر به آفتاب: قرینه صارفه
ـ غیر از نفس گرم گهرساز خلیلی با ناله که آمیخته گلبانگ دری را
(والاگهری، ص 5)
کلام با ارزش، شعر: مشبه گهر: مشبهبه
گلبانگ دری، ناله: لوازم مشبه استاد گهرسازی به نفس گرم خلیلی: قرینه صارفه
ـ جز سردی از این خلق بداندیش ندیدم قربان تو و لذت آن گرم نظرها
(اگرها و مگرها، ص 5)
بیمحبتی: مشبه (مستعارله) سردی: مشبهبه (مستعارمنه)
بداندیش: لوازم مشبه انتساب سردی به خلق: قرینه صارفه
ـ جز زیر و زبر گشته خم گیسوی آن ماه هرگز ننهم دل به دگر زیر و زبرها
(اگرها و مگرها، ص 5)
جلوهها و جاذبههای دیگران غیر از محبوب: مشبه زیر و زبرها: مشبهبه
دل نهادن: لوازم مشبه خم گیسوی محبوب: قرینه صارفه
ـ با لعل شکرخای تو پیوست که امروز بر خوان سخن شعر من آمیخت شکرها
(اگرها و مگرها، ص 5)
لب محبوب: مشبه (مستعارٌله) لعل: مشبهبه (سمتعارٌمنه)
سخن، شعر: لوازم مشبه شکرخایی و ضمیر تو: قرینه صارفه
ـ یک روز ندیدیم که بر چرخ نتابد زرین سپر پا به رکاب سفری را
(والاگهری، ص 5)
خورشید: مشبه زرین سپر: مشبهبه
چرخ و تابدین: لوازم مشبه پا به رکاب بودن و سفری: قرینه صارفه
ـ نغمه تو، ناله تو، سوز تو، آواز تو هر یکی در رگ رگ من کرد صد آذر بهپا
(شبی در آنقره، ص 3)
شوق و اشتیاق: مشبه آذر: مشبهبه
در رگ رگ من: لوازم مشبه انتساب بهپا کردن آذر به ناله، نغمه، سوز و آواز: قرینه صارفه
ـ در نهاد من کند بنیاد سوز نغمهات آن قیامتها که سازد باده در ساغر بهپا
(شبی در آنقره، ص 3)
شورها و بیقراریها: مشبه قیامتها: مشبهبه
باده و ساغر: لوازم مشبه انتساب ایجاد قیامت به سوز و نغمه: قرینه صارفه
ـ گفت پس تو شاعری کاینگونه گویی حرفها گفتمش آموختم از لعل خندان تو امشب
(لبخندها، ص 279)
لب: مشبه لعل: مشبهبه
خندان، حرفها: لوازم مشبه تو: قرینه صارفه
ـ این فضای شوم دود اندود چیست؟ این غمافزا سقف رنگآلود چیست؟
(فریاد به بارگاه پیغمبر، ص 505)
آسمان: مشبه سقف: مشبهبه
دود اندود و رنگآلود، شوم بودن و غمافزا بودن: لوازم مشبه این: قرینه صارفه
ـ شاخ گلی که بلبل گویای وی پرید زین پس نسیم صبح بر آن ناوزیده به
(باران خون، ص 187)
انسان: مشبه بلبل: مشبهبه
پرید، شاخ گل، نسیم: لوازم مشبه گویا: قرینه صارفه
2. مصرحه مرشحه: مشبهٌبه + لوازم مشبهٌبه + قرینه خفی
ـ پاسبانان فلک را دستها بندم به پشت تا نیاید بانگ طبل از بام این نیلی حصار
(مخاطبه هندوکش با هیرمند، ص 82)
بروج فلکی یا ستارگان: مشبه پاسبانان: مشبهبه
دستها بستن به پشت، بانگ طبل، حصار: لوازم مشبهبه فلک: قرینه صارفه
ـ از چه ای مرغ آسمان پرواز روزها شد نمیدهی آواز؟ (به قلم، ص 450)
قلم: مشبه مرغ: مشبهبه
آسمان، پرواز، آواز ندادن: لوازم مشبهبه سیاق کلام و عنوان شعر: قرینه صارفه
ـ چشم امیدم کور شد، شهد جوانی شور شد زخم کهن ناسور شد گردید گلها خارها
(آشوب زمانه، ص 49)
خوشی و نشاط: مشبه شهد: مشبهبه
شور: لوزام مشبهبه جوانی: قرینه صارفه
ـ ناشکفته گل هزار مراد رفت هر برگ آن جدا بر باد
(به قلم، ص 450)
عدم تأمین آرزوهای دل: مشبه ناشکفته: مشبهبه
گل، برگ، بر باد رفتن: از لوازم مشبهبه انتساب شکفتن به مراد: قرینه صارفه
ـ از یاد آن چنار کهنسال سبزپوش در پیش برگ جدا میپرستمت
(به پیشگاه وطن، ص 57)
وطن: مشبه چنار کهنسال سبزپوش: مشبهبه
برگ برگ: از لوازم مشبهبه آن و سیاق شعر و عنوان: قرینه صارفه
ـ از یاد آن چنار کهنسال سبزپوش در پیش برگ برگ جدا میپرستمت
(به پیشگاه وطن، ص 57)
مردم آواره و دور از وطن: مشبه برگ برگ: مشبهبه
چنار کهنسال سبزپوش: لوازم مشبهبه سیاق شعر: قرینه صارفه
ـ بر آشیان مرغ دلم چنگ میزند عقاب اینک به خون و اشک شده سرخ پرپرم
(تابوت آتشین، ص 117)
استعمارروس یا غم ناشی از هجوم آن: مشبه عقاب: مشبهبه
مرغ، چنگ زدن،‌آشیان، پر: لوازم مشبهبه سیاق شعر: قرینه صارفه
ـ جز بر آن مهر درخشان که به دل میتابد ذرّه وش بال به هر روزن و دیوار مزن
عشق: مشبه مهر (خورشید): مشبهبه (انگبین، ص 28)
ذره، روزن، دیوار، تابیدن: لوازم مشبهبه به دل تابیدن: قرینه صارفه
ـ تا چراغ عشق تابد در خرابات مغان روزن نوری جز این درگاه نتوان یافتن
دل: مشبه
خرابات مغان: مشبهبه (لذت فقر، ص 27)
چراغ، روزن، نور، درگاه: لوازم مشبهبه انتساب تابیدن عشق به خرابات: قرینه صارفه
ـ نه متاع هر دو عالم نه دل است مایه ما را چه در این قمارخانه به گرو گذارم امشب
(به حضرت مولانا، ص 6)
مزار مولانا: مشبه قمارخانه: مشبهبه
گرو گذاشتن، متاع، مایه: از ملائمات مشبهبه
قرینه معنوی است و از سیاق شعر استنباط میشود.
ـ شب عمرم در این ظلمتسرا با درد و غم بگذشت ندارم بعد از این چشم امید از روزن فردا
(ظلمتسرا، ص 3)
دنیا: مشبه ظلمتسرا: مشبهبه
شب، روزن: لوازم مشبه این: قرینه صارفه

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه ارشد با موضوعتعارض قوانین، اجرای احکام، اجرای احکام مدنی، نظام حقوقی

3. مصرحه مطلقه: مشبهبه + لوازم مشبه و مشبهبه و یا مشبهبه بدون لوازم دو طرف استعاره.
در این نوع استعاره، هم از ملائمات مشبه، هم از ملائمات مشبهبه چیزی ذکر میشود؛ یعنی کلام هم دارای تجرید است و هم دارای ترشح و این دو یکدیگر را خنثی میکند؛ به همین دلیل با آن مطلقه یعنی آزاد و رها میگویند و یا اینکه از لوازم هیچیک از طرفین تشبیه، چیزی ذکر نمیشود.
ـ به اسودگی زندگانی کنم بسیج ره جاودانی کنم
آخرت: مشبه ره: مشبه به (دیوجانس و اسکندر، ص 497)
بسیج کردن: از لوازم هر دو طرف جاودانی: قرینه صارفه
ـ ابر سیه شد پدید، باز به چرخ سخن اختر برج ادب، مرد سخندان کجاست؟
(راه نیستان، ص 8)
انسان والاگهر (شاعر): مشبه اختر: مشبهبه ابر، چرخ، برج: لوازم مشبهبه
سخن، ادب: لوازم مشبه مرد سخندان و سیاق شعر: قرینه صارفه
چرخ، برج، ابر: لوازم مشبهبه (استعاره مطلقه است؛ اما جنبه ترشیح آن قویتر است.)
ـ بوستان چون باستانی بلخ گشته پر درفش باغبان آذین بسته بلخ را جمشیدوار
(در پاسخ چکامه جناب پژواک، ص 91)
گلها و گیاهان رنگارنگ: مشبه درفش: مشبهبه
جمشید، باستانی بلخ و بلخ: لوازم مشبهبه
باغ، بوستان و باغبان: لوازم مشبه آذین: از لوازم هر دو طرف
انتساب درفش به بوستان: قرینه صارفه
ـ دختران تاک را بیپرده میآرد به باغ سایگی را آفتابی مینماید آشکار146
(در پاسخ چکامه جناب پژواک، ص 91)
انگورها: مشبه دختران: مشبهبه
باغ، سایگی، آفتابی: لوازم مشبه بیپرده: لوازم مشبهبه
تاک: قرینه صارفه است (استعاره مطلقه است اما جنبه تجرید قویتر است).
ـ خورشید نیزهدار فلک میبرد فرود هر صبحدم به دیده تر نیش خنجرم
(تابوت آتشین، ص 117)
اشعه خورشید: مشبه نیزه: مشبهبه خنجر، فرو بردن: لوازم مشبهبه
فلک، صبحدم: لوازم مشبه خورشید: قرینه صارفه
فرو بردن، نیش خنجر: لوازم مشبهبه
ـ از پرتو امید جلا داد خاطرم وز صبغه خدای برآراست دفترم
(تابوت آتشین، ص 118)
وجود، دل: مشبه دفتر: مشبهبه امید، خاطر: لوازم مشبه
آراستن، جلا دادن: لوازم مشبهبه صیغه خدای: قرینه صارفه
ـ هنوز دیده به روی گلی نکردم باز که کرد صرصر پیری ز بوستان بهدرم
(پیری و ریختن دندان، ص 119)
جوانی: مشبه بوستان: مشبهبه پیری: لوازم مشبه
گل و صرصر: لوازم مشبهبه (جنبه ترشیح قویتر است)
سیاق شعر و عنوان آن و انتساب بیرون کردن از بوستان به پیری: قرینه صارفه
ـ عمر آخر گشت و شام تیره ما طی نشد یک سحر در این شب کوتاه نتوان یافتن
(لذت فقر، ص 27)
لحظات خوب و با آرامش: مشبه سحر: مشبهبه شب، شام: لوازم مشبهبه
عمر: لوازم مشبه (استعاره مطلقه است اما جنبه ترشیح قویتر است)
سیاق شعر: قرینه صارفه
ـ بر دل بیمار تو آمد فضای شهر تنگ عزم کردی بعد از این تنها به صحرا زیستن
(شبستان لحد، ص 137)
مرگ، گور و قبرستان: مشبه صحرا: مشبهبه فضا، شهر: لوازم مشبهبه
دل بیمار، تنگ: لوازم مشبه سیاق شعر و نیز تنها زیستن، قرینه صارفه است.
ـ در کبوترخانه حق جای توست آشیان رحمتش مأوای توست
(کبوتر نیاز، ص 503)
دل و یا بارگاه الهی (بهشت): مشبه کبوترخانه: مشبهبه آشیان: لوازم مشبهبه
رحمت: لوازم مشبه حق: قرینه صارفه
ـ از گریبان افق گردید غلطان جوی شیر کوه در دامان آن بنهاده سر را طفلوار
(در پاسخ چکامه جناب پژواک، ص 91)
صبح: مشبه شیر: مشبهبه دامان، طفل، سر نهادن طفلوار: لوازم مشبهبه
کوه: لوازم مشبه (استعاره، مطلقه است اما جنبه ترشیح آن قویتر است.)
غلطان شدن از گریبان افق: قرینه صارفه
ـ فرو ریخت ابر سیه در چمن گهرهای روشن چو درّ عدن
(بهار جوانی، ص 133)
قطرات باران: مشبه گهرهای روشن: مشبهبه در: لوازم مشبهبه
چمن: لوازم مشبه ریختن از ابر: قرینه صارفه
ـ او به راه اندر و ما نیز روانیم از پی کس ندانست کزین پرده چه پیدا باشد
(قافلهسالار ادب، ص 72)
حوادث نامعلوم زندگی: مشبه پرده: مشبهبه
قرینه، معنوی است و از سیاق کلام دریافته میشود.
پیدا: از لوازم هر دو طرف است و نقش حکم خنثی دارد.
ـ یک چشم بیش نی و بود هر مژه تو را خونریز نیزهها همگان از زر آفتاب
(آفتاب، ص 53)
1. قرص خورشید: مشبه چشم: مشبهبه مژه: لوازم مشبهبه
نیزههای زرین به معنی شعاع خورشید: لوازم مشبه
از زر بودن مژهها و نیزهها: قرینه صارفه
2. اشعه خورشید: مشبه نیزهها: مشبهبه آفتاب: لوازم مشبه
خونریز: لوازم مشبهبه زر: قرینه صارفه
ـ نچکد ز خامه حرفی که پیام دل گزارد گلوی قلم به سختی چقدر فشارم امشب
قسمت باریک قلم: مشبه گلو: مشبهبه (به حضرت مولانا، ص 9)
فشردن، حرف و پیام گزاردن: از لوازم هر دو طرف (گلو میفشارم و قلم میفشارم)
اضافه گلو به قلم: قرینه صارفه خامه: از لوازم مشبه (جنبه تجرید قویتر است.)
ـ آسمانی گهری داشت زمان سخت بدیع نابجا یافت
که در توده غبرا باشد147
(قافلهسالار ادب، ص 72)
استاد بدیعالزمان فروزانفر: مشبه گهر: مشبهبه توده غبرا، بدیع: لوازم مشبهبه
بدیع به عنوان قسمتی از اسم استاد بدیعالزمان و نیز توده غبرا، از آنجا که استاد بدیعالزمان فروزانفر در آن زندگی میکرد: لوازم مشبه آسمانی، قرینه صارفه است.
ـ یا لعل شکرخای تو پیوست که امروز بر خوان سخن شعر من آمیخت شکرها
(اگرها و مگرها، ص 5)
کلام شیرین: مشبه شکر: مشبهبه سخن، شعر: لوازم مشبه
خوان، خائیدن: لوازم مشبهبه تو: قرینه صارفه
نتیجه:
در بررسی اشعار خلیلالله خلیلی از حیث انواع استعاره مصرحه چنین برمیآید که دو نوع مصرحه مجرده و مصرحه مطلقه، بسامد بالایی را به خود اختصاص میدهد؛ لکن حضور مصرحه مجرده چشمگیرتر از مصرحه مطلقه است، اما استعاره از نوع مصرحه مرشحه نسبت به دو نوع دیگر کمتر بهچشم میخورد ولی با این وجود در حد قابل قبولی میتوان آن را در اشعار این استاد بزرگ دید.
ب) استعاره مکنیه (بالکنایه)
هرگاه مشبهبه در کلام حذف شود و مشبه همراه با یکی از

دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید