کاربرد آزمون TCI

2-9-5-1 تحقیقات ژنتیک

کلونینجر اینجور بیان کرده جنبه های سرشتی که به وسیله سئوال نامهای TPQ و TCI اندازه گیری می شه ، از نظر ژنتیک برابر و از یکدیگر جداگونه هستن(کلونینجر، 1986، 1987).

این به اون معناست که ژنای جور واجور برفعال شدگی، موندگاری و جلوگیری رفتاری تاثیردارن. در نظام شخصیتی کلونینجر، اول سه بعد سرشتی در نظر گرفته شده بود (کلونینجر، 1986، 1987)، اما بعدا همت به عنوان بعد چهارم به این نظام اضافه شد .

علاوه بر این، اینجور فرض شده که جنبه های چندگانه ذات با یکدیگر دارای عمل تعاملی هستن به دیگر سخن، بعضی از محرکای محیطی می تونن بیشتر از یه بعد رو فعال کنن. اثر پذیریهای محیطی مشترک مثل این به این معنیه که نباید ساختار ژنتیکی و فنوتیپی[1] شخصیت رو برابر فرض کرد.

پایه فرضی واسه استقلال ژنتیکی چار بعد ذات، دارای سه جنبهه.

اول، تحقیقات درباره اثرات محیط و وراثت نشون میده که برون گرایی تشکیل شده از تکانشوری و جامعه پذیری(جامعه آمیزی) که از نظر وراثتی، جداگونه از عوامل محیطی در اونا موثر هستن(آیزنگ و آیزنک، 1975؛ و هم کلونینجر، 1986، 1987).

به همین ترتیب، طبق تحقیقات کمی وراثتی، دیوونگی گرایی از دید وراثتی و محیطی به نظر ناهمگن می رسه (کلونینجر، 1993).

دوم اینکه ، بررسی سیر تکاملی فیلوژنتیک[2] تواناییای یادگیری نشون داد که سیستمای مربوطه بازاری رفتاری، و خورشید گرفتگی، وابستگی[3] اجتماعی، و موندگاری و تقویت در گامای مثبت در سیر تکاملی فیلوژنی تکامل پیدا کرده (کلونینجر و گیلیان، 1987؛ کلونینجر،  به نقل از کاویانی1994).

مثلا بعضی از مهره داران فقط توانایی جواب به محرکای نامطبوع، و نه محرکای اشتهایی یا محرکای اجتماعی رو دارن.

سوم، متغیرهای عصبی زیستی  که از نظر ارثی قابل انتقال و جداگونه از یکدیگرند، به ظاهر در چار سیستم عادتی قابل جدا، سازمان پیدا کردن.

تحقیقات زیادی با آزمایش ارثی بودن ویژگیای شخصیتی گره خورده ان. این تحقیقات نشون دهنده اینه که متغیرهای سرشتی خیلی ارثی هستن، بدون هیچ یا کمی اثرات محیط خونواده. تحقیقات درباره دوقلوها و بچه خواندها نشون دادن که ویژگیای منشی تعیین کننده های اصلی مشکل شخصیت تاثیر کم و ناچیزی از انتقال وراثتی قبول می کنن و بیشتر تحت اثر محیط خانواده س (کلونینجر ، 1993).

خانواده

با اینحال، تئوری زیستی اجتماعی کلونینجر درباره شخصیت اقرار می داره که شخصیت تا حدودی از راه ارث قابل انتقاله.

فرض کلیدی نظریه کلونینجر اینست که هر کدوم از جنبه های ذات (آسیب پرهیزی، نوجویی، پاداش- وابستگی و همت) از نظر ژنتیک برابر و جداگونه از یکدیگر هستن. پس، نشون دادن استقلال پیشایندهای ژنتیکی هر کدوم از جنبه های، لازم می کنه. از اونجا که شخصیت به طور نسبی از راه ارث قابل انتقاله، پس آزمون تموم عیار اون فقط از راه تحقیقات وسیع واسه دوقلوها، شدنیه.

با رسیدن به این که نمرات یه اندازه (مثلاً آسیب پرهیزی) با نمرات یکی دیگه از مقیاسا (مثلاً نوجویی) همبستهه یا نه، میشه به آزمون این فرض پرداخت. نظریه کلونینجر اینجور پیش بینی می کنه که نمرات سرشتی TCI از نظر ژنتیک با یکدیگر هم بسته نیستن، درحالی که نمرات مربوط به روان نژندی گرایی، برون گرایی و مقیاسای مشابه که از تحقیقات بررسی دلیلی به دست آمده، از نظر ژنتیک ناهمگن و هم بسته ان.

2-9-5-2 تعداد جنبه های شخصیت قابل انتقال از راه وراثت

اندرو هیث[4] و خوب مارتین[5] تو یه کار مشترک با کلونینجر، وراثتی بودن مقیاسای TPQ و EPQ رو تو یه نمونه 2680 از دوقلوهای استرالیایی مطالعه کردن (هیث ، 1994). بررسی ژنتیکی نشون داد که  نمرات چار بعد سرشتی TPQ به طور معنی داری ارثیه. هم بستگیای دوقلوهای استرالیایی در جدول 11-4 نشون داده شده.

 

جدول3-1: محاسبات موروثی بودن حوادث سرشتی در 2680 دوقلوی استرالیایی

جنبه های سرشتی مرد زن
آسیب پرهیزی 42 44
نوجویی 41 41
پاداش وابستگی 39 37
همت 40 40

 

 

استقلال ژنتیکی مقیاسای سرشتی TPQ

یه مقاله جداگونه درباره ارث جنبه های سرشتی در TPQ در 1472 دوقلوی بالاتر از 50 سال انجام شد (استالینگز ، 1994). این نمونه از بین افراد بازنشسته ویرجینیای آمریکا، انتخاب شدن. همبستگیا در یافته های این دوقلوها در چار بعد سرشتی در جدول 12-4 نمایانه. اندازه ارثی بودن ذات شایدً در دوقلوهای سن بالا تر، کمی پایین تره (دست کم در نوجویی در مردان این نمونه 28% در مقابل 41% در نمونه استرالیایی).

 

جدول 4-1: هم بستگیای دوقلوها در نمرات معیارهای شخصیتی TPQ در نمونه ویرجینیا (استالینگز ، 1994)

گروه دوقلوها همبستگیا (100 ×)
تعداد HA NS RD PS
یه تخمکی (مرد) 137 51 33 40 35
یه تخمکی (زن) 595 50 44 37 22
دو تخمکی (مرد) 60 1- 11 4 35
دو تخمکی (زن) 388 36 23 18 10
دو تخمکی (مرد- زن) 207 14 7 24 3

 

هم اینکه مایکل استالینگز  به بررسی جدا ژنتیکی و اندازه هم پوشی بین جنبه های سرشتی TPQ پرداختن. جدول 5-1هم بستگیای ژنتیکی واسه مردان و زنان نشون میده.

ارثی بودن هر ویژگی واسه هر دو جنس، اساسیه. با اینحال، چار بعد سرشتی دارای هیچ هم بستگی با یکدیگر نیستن ؛این نشون میده که طبق پیش بینی، این جنبه های برابر و جداگونه از یکدیگر هستن. این وضع در مردان با وضوح بیشتری دیده می شه.

 

 

 

 

 

 

 

جدول5-1: همبستگیای (100×) ژنتیکی و همپراشیای ژنتیکی که از نظر فنوتایپی در جنبه های سرشتی TPQ در نمونه دوقلوهای ویرجینیا ملاک شدن (استالینگز ، 1994)

  HA NS RD PS
مرد        
آسیب پرهیزی (HA) (43) 10- 2
نوجویی (NS) (28) 6 20
پاداش وابستگی (RD) 1- 2 (37) 2
همت (P) 1 6 1 (34)
زن        
آسیب پرهیزی (HA) (49) 29- 2- 7
نوجویی (NS) 13- (43) 31 19-
پاداش وابستگی (RD) 1- 12 (38) 1-
همت (P) 2 6- (22)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گزیده سخن اینکه، این دو مطالعه جداگونه روی دوقلوها، نشون دهنده قدرت روشای ژنتیک واسه مشخص کردن ساختار کلی استثنائی شخصیته.

2-10 جامعه درمان مدار

جامعه درمانی یا جامعه درمان مدار[6] نوع خاصی از درمانه که در اون تغییر طبق زندگی اجتماعی در محیط بسته و ساخت یافته صورت میگیره. در این جامعه مسائل روزانه زندگی یعنی کار، احساس، رفتار، تفکر و فراغت از دیدگان درمانی مورد توجه جدی قرار گیرد و افراد آسیب دیده اجتماعی به ویژه معتادان الگوهای درست زندگی رو فرا گرفته اونا رو تمرین می کنن.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   معنی روانشناسی انعطاف پذیری یا تاب بیاری

این برنامه واسه کمک و ساپورت در جهت بهبودی معتادانیه که استعداد برگشت به مصرف مواد دارن و در درمانای قبلی پیشرفت خیلی از خود نشون نداده ان(لئون[7]، 1989).

2-10-1 تعریف جامعه درمانی (جامعه درمان مدار )

جامعه درمان مدار یا TC یه برنامه منظم و نظارتی قویه که واسه درمان مسائل رفتاری، هیجانی و خانوادگی مصرف کنندگان مواد طراحی شده. در جامعه بر خودیاری، رشد فردی و ساپورت همسالان تأکید می شه (لئون، 1989،به نقل از اسلام دوست،1389).

2-10-2 تاریخچه جامعه درمان مدار

برنامه TC یه برنامه اقامتی بدون دارو واسه بیماران وابسته به مواده. ایجاد این برنامه یه  دهه بعد از اجرای اون جهت درمان بیماران روانی بود که در بیمارستانای روانی، به وسیله جونز[8] و همکارانش در انگلستان در سال 1950 راه اندازی شد. هرچند این دو مدل(TC واسه معتادان و TC واسه بیماران روانی) به طور جدا از هم شکل گرفت ولی نام Therapeutic واسه اون انتخاب گردید.

روش TC که اول به اسم عامیانه synanon شناخته شد اولین بار به شکل الان در سال 1958 و تا حدی برگرفته از فلسفه حاکمه بر الکلیای گمنام (Anonymous A Lcholics) به کار گیری کرده شد و به سرعت کارایی خود رو در درمان و بازتوانی معتادان نشون داد.

جامعه درمان مدار یا TC حدود سه دهه س که به درمان بیماران گرفتار به سوء مصرف مواد می پردازه و جانشین رویکردهای طبی و روان پزشکی سنتی بوده که به عنوان روش های درمان روان شناختی بیماران وابسته به مواد اثبات شده (لئون و روسال[9]، 1989).

گزارشا در مورد یافته های عمل TC نشون میده که توفیق کلی یعنی نبود ارتکاب جرم، نبود مصرف مواد، در بین کسائی که دوره TC رو تکمیل کردن واسه یه دوره پیگیری[10] پنج تا هفت ساله بالاتر از 75 درصده و در بین کسائی که دوره درمانی رو ناقص رها می کنن در حدود 30 درصده، در کل 50 درصد کسائی که واسه یکسال یا بیشتر در TC حضور داشتن واسه یه دوره 3 تا 6 ساله پاک مونده ان (25 درصد واسه افراد کمتر از یکسال) (لئون، 1990).

2-10-3 اهداف جامعه درمان مدار

هدف TC ایجاد تغییرات کلی در سبک زندگی معتاده که شامل موارد زیره:

  • دوری از مواد مخدر
  • ایجاد راستی فردی
  • کسب مهارتای اجتماعی به درد بخور
  • حذف عقاید ضد اجتماعی و رفتارای غیرقانونی

در TC ً اهداف درمانی روان شناختی و اجتماعی به شکل همزمان تعقیب می شه و به خاطر رسیدن به اهداف، معتاد مجبوره که یه مدت حدود (3 ماه تا 3 سال) در اجتماعات درمان مدار زندگی کنه و با برنامه های هدفمندی که واسه ایشون در نظر گرفته شده، سطح کارکرد ایشون نه فقط به سطح کارکرد قبل از مریضی برسه (بازپروری[11]) بلکه شکل های جور واجور جدیدی از رفتار که قبل از اعتیاد هم در ایشون وجود نداشته ایجاد شه.

پرورش[12]، البته این یه یادگیری ساده رفتار نیس و درواقع درمان یه مراحل پیچیده یادگیریه که در آخر به کسب مهارتای زندگی[13] معرفی می شه.

2-10-4 دیدگاه های TC

TC سوءمصرف مواد رو مریضی یا مشکل می دونه که همه و یا بخشی از زمینه های کارکرد فردی (شناختی، رفتاری، هیجانی ، طبی، اجتماعی و الهی )رو در بر میگیره.

به خاطر این وابستگی فیزیولوژیک نسبت به کل شرایط مؤثر بر شخص، ثانوی تلقی می شه. در TC مشکل یا مسئله اصلی خود شخصه نه مواد، اعتیاد یه علامته نه ریشه اصلی مشکل و سم زدایی شیمیایی شرط وارد شدن به جامعه درمان مداره نه هدف اون. هدف بازتوانی ایجاد شرایط زندگی بدون مواده. هم اینکه در TC افراد جدا از الگوهای مصرف مواد، از جنبه های کارکرد روانی و مشکلات اجتماعی، تفاوت داده می شن.

افراد معتاد از نظر TC بیشتر دارای تحمل کم وضعیت در برابر ناراحتیا، اعتمادبه نفس پایین، مشکل با مراجع قدرت و مشکل در مورد مسئولیت پذیری، تفکرات غیر واقعی، نبود راستی و خودفریبی و… هستن. باتوجه به این خصوصیات در TC از افراد خواسته می شه به صورتی که می تونن و باید باشن رفتار کنن، نه به  صورتی که هستن و رفتار کردن به شکل درست باعث تغییر در شناخت و هیجانات فرد می شه. این تغییر مرحله به مرحله انجام میشه. هررفتاری که یاد گرفته شه و به عمل دربیاد، گذر از یه مرحله به مرحله بعد راه رو آسون تر می کنه. عوامل که در مراحل تغییر موثر هستن عبارتند از :

  1. انگیزه مندی (فرد دارای انگیزه کافی واسه بهبودیه )
  2. خودیاری و خود کمک دوطرفه (هر فرد هم در مراحل تعقیب خود مشارکت داشته باشه هم عنوان الگو و سرمشق در تغییر بقیه مؤثر واقع می شه ).
  3. یادگیری اجتماعی (الگوهای رفتاری بیمارگونه، گرایشا و نقشای منفی، هیچ کدوم در تنهایی ایجاد نشده ان و به طور جدا از هم از جامعه و روابط انسانی هم قابل برگشت و تغییر نیستن).

در همه آموزشای TC چیزی که لازمه یه زندگی درسته (مثل راستی و درستکاری، تأکید بر حال فرد، اخلاق کاری، مسئولیت پذیری فردی و اجتماعی، اعتمادبه نفس، آموزش یادگیری، مشارکت اجتماعی، اخلاق کاری و…)دیده میشه و تأکید می شه (لئون1990، به نقل از ثریا اسلام دوست1389).

2-10-5 ساختار TC

با در نظر گرفتن اهداف TC ً رسیدن به این اهداف و گذر از مراحل پیچیده یادگیری نیاز به ساختاری داره که نه فقط زمینه لازم واسه تغییر رو جفت و جور کنه بلکه آسون کننده این تغییر نیزه. اینجوری بی توجهی به این ساختار یا ساده پنداشتن در اون می تونه برنامه جامعه درمان مدار رو خیلی راحت از راه اصلی خود، یعنی ایجاد تغییرات کلی در سبک زندگی معتاد، منحرف سازه.

جامعه درمان مدار تو یه ساختار مجموعه مراتبیه که تشکیل شده از کارمندان تقریباً محدود و بیماران ساکن که در سطوح جور واجور قرار دارن (تازه واردها یا  junior و رده های میانی یا Intermediate وارشدها یا Senior) و جامعه و خونواده رو در محل اقامت تشکیل میده، این ساختار باعث می شه که مثل سازی فرد با بقیه که در رده های جور واجور قرار دارن تقویت شه و یه مسئولیت دو طرفه بین اونا برقرار شه. در دو مورد هر مریض هم در جایی که مجموعه مراتب قرار میگیره، جایگاهی که مریض در اون  قرار میگیره با در نظر گرفتن آزمایش پرسنل درمان از ایشون تعیین می شه و بستگی به اندازه خودیاری            (Self help) ، مسئولیت پذیری، مشارکت و …به سطوح عالی تر پیشرفت پیدا می کنه. هر فرد ساکن در این مجموعه مراتب وظایفی رو دوش  داره که فعالیت روزانه اون رو تشکیل میده.

خانواده

[1] Phenotypic

[2] Phylogenetic

[3] Social Attachment

[4] Heath

[5] Martin

[6] Therapeutic Community

[7] Leon

[8] Jons

[9] Leon & Rosthal

[10] Follow-up

[11] rehabilitaion

[12] Habitlitation

[13] Life skill

 

دسته‌ها: بهترین