Menu

اثربخشی زوج درمانی رفتاری یکپارچه نگر در بهبود مشکلات روانشناختی- قسمت 3

0 Comments

ص آشفتگی زناشویی است، نشانگر آن است که رضایت زناشویی به آسانی قابل دستیابی نیست( روسن کراندول ، مایرز ، هاتی ، 2004) .
از طرفی مشکلات زناشویی زوجین میتواند شامل تعارضاتی از قبیل نداشتن همکاری و واکنش های هیجانی بین زن و مرد، افزایش خشونت و اعمال پرخاشگرانه نسبت به یکدیگر باشد. تحقیقات در مورد رضایت زناشویی سابقه طولانی دارد، رضایت افراد از ازدواجشان زمینه ساز و هسته اصلی رضایت از زندگی است و به عبارتی میتوان گفت سلامت جامعه در گرو رضایت افراد از ازدواجشان است(جراره، نورانی پور، اعتمادی و شفیع آبادی، 1386).
سازگاری زناشویی فرایندی است که در طول زندگی زناشویی به وجود می آید زیرا لازمه آن انطباق سلیقه ها، شناخت و شکل گیری الگوهای ارتباطی است. رابطه را میتوان به صورت عملیاتی و تحت عنوان احساس نارضایتی حداقل یکی از زوجین از رابطه زناشویی تعریف کرد. ناتوانی در برقراری ارتباط سازنده یکی از مولفه های اساسی اختلالات و ناراحتی های روانی است. یکی از مشکلاتی که اغلب افراد و حتی زوجین مبتلا به اختلالات هیجانی و رفتاری از آن شکایت میکنند، ناتوانی در برقراری ارتباط سازنده است. بر همین اساس آموزش مهارتهای ارتباطی و ترمیم روابط نامناسب و تغییر الگوهای ارتباطی در جلسات مشاوره یکی از مولفه های اصلی درمان زوجین محسوب میشود(جراره، نورانی پور، اعتمادی و شفیع آبادی، 1386).
معمولا حل مشکلات زناشویی، دشوارتر از مسایل فردی است. زمانی که لازم است خواسته ها، معیارها و انتظارات متعارض، با هم سازگار شوند، مسلما برای دو نفر ایجاد سازگاری دشوارتر است(مک کلی، فنینگ و پالگ، 1944).
رابطه ی زناشویی یک ارتباط انسانی منحصر به فرد است که با هیچ یک از روابط بین فردی دیگر قابل مقایسه نیست. فقط در این شکل از ارتباط است که تمام ابعاد زیستی، معنوی، اجتماعی و عاطفی انسان مورد توجه قرار میگیرد. نتایج پژوهش ها نشان میدهد که بخش عمده ی زوج هایی که وارد زندگی زناشویی میشوند، از مهارت های اساسی زندگی زناشویی برخوردار نیستند و ریشه ی بسیاری از تنش ها و اختلافات و نارضایتی های زناشویی به نبود این مهارت ها بر میگردد(مک کلی، فنینگ و پالگ، 1944).
بررسی نتایج مطالعات علمی نشان میدهد که ریشه ی بسیاری از تنش ها، سوء تفاهم ها و مشکلات زناشویی، ناتوانی زوج ها در برقراری ارتباط سالم و گوش دادن صادقانه به همدیگر، درگیر شدن در رفتارهای منفی و آزار دهنده ی متقابل، افتادن در دام تحریف های شناختی و افکار منفی، ناتوانی در مذاکره و گفت و گوی سازنده برای حل مسایل زناشویی و درگیر شدن در فرایند حمله و حمله ی متقابل است که موجب برانگیخته شدن خشم و پرخاشگری متقابل میشود(مک کلی، فنینگ و پالگ، 1944).
زوج های مشکل دار به جای بیان صریح، صادقانه و محترمانه ی احساسات، خواسته ها و نیازهای خود، یا با این خواسته ها حمله میکنند، یا آن ها را به شکل غیر مستقیم و ناسالم بیان میکنند که نه تنها به برآورده شدن این خواسته ها کمکی نمیکند، بلکه موجب تشدید تعارض نیز میشود. علاوه بر این بررسی زندگی زوج های مشکل دار، نشان میدهد که اکثر آنان همیشه تلاش میکنند که فرد مقابل را تغییر دهند و از او کسی بسازند که دوست دارند باشد. این فرایند نقطه مقابل پذیرش است و باعث فعال شدن دفاع های همسر و در نتیجه شکست تلاش های فرد برای تغییر دادن او میشود که پیامد آن افسردگی، ناامیدی و درماندگی است(مک کلی، فنینگ و پالگ، 1944).
نتیجه ی طبیعی نداشتن مهارت های زندگی زناشویی افزایش تنش و تعارض و کاهش احساس رضایت زناشویی است که زمینه ساز سایر مشکلات است. پژوهش ها نشان میدهند زن و شوهرهایی که روابط رضایت بخش و حمایت کننده دارند، کمتر احتمال دارد به بیماری سخت مبتلا شوند، و در صورت ابتلا به بیماری سریع تر بهبود می یابند(مک کلی، فنینگ و پالگ، 1944).
هم چنین تحقیقات متعددی از رابطه ی بین تعارضات زناشویی و مشکلات روانی حمایت میکنند. رضایت زناشویی بالا با وقوع خیانت در زندگی مشترک رابطه ی معکوس دارد. بدین معنا که زوج های دارای رضایت زناشویی کمتر احتمال دارد که درگیر روابط خارج از ازدواج شوند. علاوه بر این، مشکلات زناشویی با خطر بروز اختلالات روانی مانند افسردگی، سوء مصرف الکل و … در هر دو طرف مرتبط است(مک کلی، فنینگ و پالگ، 1944).

2-4- خانواده¬درمانی
خانواده به گروهی متشکل از دو یا چند نفر گفته می¬شودکه از طریق تولد، ازدواج یا فرزندخواندگی با یکدیگر مرتبط شده¬اند ودریک منزل با¬همدیگر زندگی می¬کنند(اداره سرشماری USA). این تعریف وسیع و گسترده است به طوری که می¬تواند خانواده¬هایی که اصطلاحا غیرسنتی می¬نامند را نیز شامل شود. البته تعریف از خانواده ¬مشکل است و برحسب فرهنگ ها تعاریف می تواند متفاوت باشد( گلدنبرگ و گلدنبرگ، 1934).
خانواده هسته¬ای شامل زن وشوهر و فرزندان می¬شود اما روش¬های زندگی در حال تغییر است و اشکال متعددی دیگر از خانواده خارج از مدل هسته¬ای مانند تک¬والدینی، بدون فرزند، ازدواج مجدد، خانواده با اقوام نزدیک (سه نسلی) را شامل میشود. از طرف دیگر خانواده یک نظام اجتماعی و طبیعی است برای خود مجموعه¬ای از قواعد و اصول را ابداع می¬کند، برای اعضاء خود نقش¬های متنوعی تعریف میکند، سلسله مراتبی از قدرت دارد، اشکال پیچیده¬ای از شیوه¬های ارتباطی و تعاملی آشکار وپنهان بنا می¬کند و از روش¬های حل مساله ومذاکره مختلفی برای پشت سر گذاشتن مسائل استفاده می-کند( گلدنبرگ و گلدنبرگ، 1934).
بعلاوه افراد در درون خانواده بوسیله علایق و دلبستگی¬های عاطفی نیرومند، بلند مدت و متقابل به یکدیگر متصل می¬شوند به طوری که گسستن از آن را دشوار می¬سازد. از طرف دیگر عضویت در یک خانواده تا پایان عمر همچنان باقی می¬ماند و اعضاء خانواده تعویض¬ناپذیرند یعنی برخلاف سایر نظام¬های اجتماعی غیر خانوادگی که با خارج شدن یک عضو می¬توان فرد دیگری را جانشین کرد، نمی¬توان فردی را جانشین عضوی از خانواده کرد زیرا فرد جدید نمی¬توان پیوندی عاطفی مانند عضو قبلی را برقرار سازد( گلدنبرگ و گلدنبرگ، 1934).
2-4-1 – ویژگی¬های متمایزکننده¬ خانواده¬درمانی ¬از رویکردهای ¬سنتی¬ در روان¬درمانی¬فردی
تا قبل از دهه 1950 که سرآغاز خانواده درمانی به حساب می¬آید، نظریه¬های غالب به فرد به عنوان کانون بیماری و مداخله تمرکز داشتند مانند روانکاوی به سازمان روانی و تعارض¬های درون روانی توجه دارد به گونه¬ای که مشکلات دوران بزرگسالی ناشی از تعارض¬های حل¬نشده¬ ای است که در دوران کودکی شکل گرفته¬اند(گلدنبرگ و گلدنبرگ، 1934).
البته در روانکاوی هم نقش تعارض¬های خانوادگی مثل عقده ادیپ در تحول رفتار نابهنجار مورد توجه است اما این روش¬ درمانی به دنبال ایجاد تغییرات و اصلاح در روابط و ساختارهای خانوادگی به طور مستقیم نیست و در صدد است تا با حل تعارض¬ها در فرد مشکلات را حل نماید. اما از رویکردی دیگر می¬توان علاوه بر فرایند های درون روانی به بافت خانوادگی که رفتار در آن رخ می ¬دهد نیز توجه کرد. لذا در این رویکرد که به روابط بین فردی اهمیت می¬دهد رفتارهای فرد بخشی از تعاملات و رفتارهای مستمر و پی¬در پی هستند که¬ نقطه ¬آغاز و پایان برای آن وجود ندارد. خانواده¬درمانگر به جای ¬گذشته¬ به روابط فعلی بین اعضاء توجه دارد و علت رفتارها در تعامل در سویه بین اعضاء می-بیند(گلدنبرگ و گلدنبرگ، 1934).

براساس این توضیحات، خانواده درمانی به جای اینکه یک روش¬درمانی دیگر باشد، معرف راه کاملا جدیدی برای مفهوم سازی مشکلات، شناخت رفتار و درمان مشکلات رفتاری است. به اعتقاد نظریه¬پردازان خانواده¬درمانی از جمله هالیی (1978)، خانواده¬درمانی معرف نوعی تغییر در پارادایم و جدایی از نظریات گذشته است که برای جمع¬آوری و تفسیر داده¬¬ها از روش¬های جدیدی استفاده می¬کند. در نتیجه به جای توجه به ویژگی¬های شخصیتی افراد، خانواده موضوع بررسی است و خانواده به صورت نظام تبادلی، با هویت مستقل و مجموعه¬ی بیشتر از جمع جبری اعضای آن در نظر گرفته می-شود ( گلدنبرگ و گلدنبرگ، 1934).
2-4-2- پیش¬فرض¬های خانواده¬درمانی
1-دانش سایبرنتیک
علم سایبرنتیک دردهه 40 میلادی در خلال کنفرانس¬های زمان جنگ در نیویورک مطرح شد. در این جلسات دانشمدان از جمله مهندسان و ریاضی¬دانان به موضوع نقش پیام¬رسانی در امر هدایت وکنترل یک سیستم¬از طریق روش¬های فیدبک دهنده برای مثال در هدایت موشک¬ها می¬پرداختند. نوربرت واینر (ریاضیدان) در (1948) به نقل از گلدنبرگ و گلدنبرگ(1934)، اصطلاح سایبرنتیک را برای نخستین بار وضع کرد. واینر اصطلاح علم سایبرنتیک را معادل یونانی واژه سکاندار برگزید و به نظر او علم سایبرنتیک معرف علم پیام¬رسانی و هدایت در آدمی و ماشین است. نکته مهم این علم اینست که می¬توان با تغییر دادن اطلاعات فیدبک¬دهنده، الگوی عملکرد آتی یک سیستم را تغییر داد. یعنی در یک سیستم براساس فیدبک¬ها نوعی خودتنظیمی رخ می¬دهند و در نتیجه براساس هدفی که سیستم بر مبنای آن تنظیم شده است ثبات برقرار می¬شود(سوزان و جانسون ، 2004).
گرگوری بتسون (1972) انسان¬شناس و قوم شناس انگلیسی این مفهوم را از ریاضی و مهندسی به علوم¬اجتماعی و رفتاری گسترش داد. او متوجه شد که علم سایبرنتیک با تاکیدش برمکانیزم فیدبک، خود اصلاح¬سازی را در بردارد، اوچنین می¬گوید: تمامی تغییرات را می¬توان کوششی برای حفظ ثبات دانست و ثبات نیز تماما ازراه تغییر مسیر می¬شود.بیستون بیان کردکه خانواده را می¬توان بعنوان سیستمی مبتنی بر علم سایبرنتیک در نظر گرفت. درنتیجه این نظرها می¬توان توجه از چرایی رفتار به چگونگی تبادلات و فرایندهایی ارتباطی بین اعضاء منتقل کرد(گلدنبرگ و گلدنبرگ، 1934)
2-علیت حلقوی
در رویکردهای سنتی روان¬درمانی علیت فرایندی¬ یک¬سویه (علت← معلول) است یعنی یک رویداد به رویداد دیگری منجر می¬شود. هر چند این نگاه برای درک موقعیت¬های ساده مثل ماشین¬ها مناسب است¬ ولی برای شناخت سیستم¬های پیچیده از جمله خانواده¬ها بسیار نابسنده است. ازنظر علم سایبرنتیک یا نظریه سیستم¬ها که با کل مجموعه سروکار دارد، تحلیل جزء به جزء یک پدیده به ¬قدری کاهش¬گرایانه است که دیگر از نظر توان تبیینی ارزش ندارد و در عوضی باید اجزاء درون سیستم را براساس عملکردی که در داخل کل دارند درک کرد(سوزان و جانسون، 2004).

در علیت خطی توجه به محتوی مشکل قرار دارد یعنی برای مثال: زن: مشکل ما وقتی شروع شد که شوهرم بیکار شد و پسرمان سرکار رفت. در اینجا برای علت¬یابی مشکل فعلی به سراغ علل تاریخی¬و قبلی می¬رویم و وقایع قبلی را مشخص می¬کنیم. اما براساس رویکرد ارتباط¬نگر خانواده ¬درمانی باید به فرایند توجه کرد یعنی بر مجموعه تبادل پیام¬های مرتبط بین اعضا خانواده توجه کنیم. (وقتی شوهرم بیکار شد، پسرمان درآمد اصلی خانه را تامین می¬کرد و به¬نظرمی¬رسد این کار باعث تسلط پیدا کردن¬ او بر ما می¬شود. من روز به ¬روز در برابر خواسته¬های او بیشتر تسلیم می¬شود و این باعث ناراحتی شوهرم¬ می¬شود.) توجه کنید که این نحوه نگریستن به مسئله، مستلزم توجه به توالی دوسویه تبادل¬های بین افراد است و بجای توجه به محتوی (مشکل خاص) به فرایند (الگوتعاملی) توجه می¬شود. که در نتیجه روشنگرتر و مفیدتر است(سوزان و جانسون، 2004).
لذا در علیت حلقوی به فرایند تاکید می¬شود یعنی برنیروهای که به طور همزمان¬ درچندین سو عمل می¬کنند و هیچ رویدادی معلول رویداد قبل از خود نیست. در درون خانواده تغییر هر عضو برسایرین و کل خانواده اثر دارد و به نوبه خود دراثر تغییرات خود فرد نیز تغییر می یابد و درنتیجه حلقه¬ای دایمی از تغییر همیشه در جریان خواهد بود. در واقع اینکه ما به دنبال این سوال باشیم که چه کسی ابتدا دعوا را شروع کرد نیز بستگی به این دارد که ما دست برروی کدام حلقه پیام¬رسانی و ارتباط می-گذاریم(سوزان و جانسون، 2004).
3-خانواده به عنوان یک سیستم
لودویک فون برتالانفی (1934) زیست¬شناسی بود که پدیده¬های زنده را به صورت وجودهای فردی می¬دید که آن را ارگانیزم می¬نامید. ارگانیزم شکلی از زندگی است که مرکب از اجزا و فرایندهای به هم مرتبطی و در تعامل با یکدیگر می¬باشد. صاحب نظران اجتماعی این عقیده را از او گرفتند و بیان کردند که تمام سیستم¬های زنده از جمله خانواده¬ها در درون دارای روابطی بین اجزاء خود هستند لذا درخانواده اعضاء دائما با هم در تبادل هستند و برهم اثر می¬گذارد(برتالانفی1968).
پس خانواده مانند یک ارگانیزم زنده است و کانون توجه بر روابط بین عناصر است نه خود عنصر پس از دید سیستمی خانواده¬ها نظام¬های باز و خودفرمان هستند که از طریق فیدبک سعی درحفظ ثبات خود می¬کنند. هرچند لحظات ثبات و تعادل موقتی است اما وظیفه اصلی خانواده حفظ تعادل بین تغییر و ثبات است و اگر تغییر و ثبات به صورت افراطی در آید، خانواده و اعضاءآن دچار رنج و پریشانی می¬شود(سوزان و جانسون، 2004).
4- بیمار آشکار و پدیدآیی نشانه¬ها
براساس رویکرد خانواده، نمی¬توان مشکلات را بدون توجه به بافتی که رفتار هر فرد در آن رخ می¬دهد توجیه کرد. به جای اینکه منشا مشکلات یا پدیدآیی آنرافقط از دید بیمار در نظر گرفته شود، خانواده درمانگر¬ها فرد را فقط حامل نشانه یا بیمار آشکار می¬دانند و علایم را نشانه عدم تعادل یا بدکاری خانواده است. این دیدگاه کارکردی است یعنی خانواده درمانگر بدنبال کارکردی یا معنایی است که نشانه¬های فرد در بافت خانواده دارد. نشانه¬ها= ایجاد بی¬ثباتی در خانواده و تلاش برای کسب آن. به عبارت دیگر خانواده بدکار یک¬ عضو را بیمار به حساب می¬آورد وآن را بخاطر فقط بهزیستی خانواده قربانی می¬کند. این تفکر شالوده اساسی نظریه خانواده¬درمانی از آغاز بوده است(گلدنبرگ و گلدنبرگ، 1934).
برخی از خانواده ¬درمانگران مثل مینوچین رفتار مرضی را واکنش در برابر ساختار خانواده تحت فشار می¬دانند نه اینکه رفتار باهدف برقراری مجدد تعادل خانواده است. در نتیجه تمام اعضاء خانواده به یک اندازه بیمار هستند ولی خانواده سعی می¬کند مشکلات را تنها در یک عضو متمرکز کند. درمانگر باید بافت را درک کند و همراه همه اعضاء بافت موجود را تغییر دهد. البته باید گفت نظرات متفاوتی درمورد نشانه¬ها در خانواده¬درمانگران وجود دارد(گلدنبرگ و گلدنبرگ، 1934).
5-علم سایبرنتیک مرتبه دوم
درعلم سایبرنتیک که بحث آن رفت که به آن علم سایبرنتیک مرتبه اول نیز می¬گویند فرض بر این است که مشاهده¬گر یک سیستم جدا از آن است و می¬تواند آن را به طور عینی بررسی و درک کند و از بیرون تغییر دهد. (نگاه ماشینی به خانواده). اما درعلم سایبرنتیک مرتبه دوم این فرض وجود ندارد ومشاهده¬گر را در متن موضوع مورد مشاهده می¬دانند و عینیتی نیز وجود ندارد بلکه تنها می¬توان به توافقی همگانی در اثر تعامل اجتماعی با سایر انسانها رسید. لذا خانواده درمانگر باید متوجه باشد که با انسان¬ها در ارتباط است که هریک توصیف خاصی از خانواده دارد و درک ¬او با دیگران متفاوت است. پس هیچ عینیت مستقلی وجود ندارد و آنچه¬ ¬¬که توصیف عینی خانواده می¬نامیم صرفا سازه¬های ذهنی اجتماعی هستند که فقط می¬تواند از شخص گوینده به ما اطلاعات دهد نه خانواده(گلدنبرگ و گلدنبرگ، 1934).
پس از دید علم سایبرنتیک مرتبه دوم، خانواده ترکیبی از دیدگاهها یا واقعیت¬های مختلف است. درمانگر ناظر بیرونی نیست و در ساخت واقعیت مورد مشاهده نقش دارد(گلدنبرگ و گلدنبرگ، 1934).
به علاوه درمانگر هم براساس فرض¬های خود درباره خانواده به مشاهده می¬پردازد و یا صرفا یکی از اعضاء خانواده نمی¬تواند حل¬کننده مشکل باشد. هرمورد هرخانواده چندین حقیقت وجود دارد پس دیدگاه کسی تحریف شده نیست. از این دیدگاه نظری خانواده¬ درمانگر به جای اینکه از واقعیت¬آزمایی خانواده سخن به میان آورد باید از همرایی یا وفاق آزمایی حرف زند. یعنی خانواده¬درمانی نوعی گفتگو خانوادگی است که درمانگر در آن حضور دارد و درمانگر و خانواده باید روایت جدیدی را با هم بسازند و حکایت آسیب¬زا را علت مشکل خانواده می¬دانند را تغییر دهند(شولار و لیندو اسویر ، 2003). پس در رویکرد مرتبه اول درمانگر از فنون برای تغییر استفاده می¬کند، دستورالعمل می¬دهد و آموزش¬می¬دهد اما در رویکرد مرتبه دوم درمانگر خود بخشی از بافت خانواده می¬شود و به جای دادن راه¬ حل سعی می کند به همراه اعضاء خانواده به دنبال معنا بگردد و به بازنویسی زندگی و روابط بپردازند(گلدنبرگ و گلدنبرگ، 1934).
2-4-3- ویژگی های خانواده سالم و مختل
خانواده همواره در حال مواجهه با عوامل فشارزا و تغییرات هستند و در نتیجه نیاز مداوم به حفظ تعادل خود دارند. برخی خانواده ها در برابر عوامل تنش زا با ایجاد تغییر و تحول در قواعد و مقررات حاکم بر خود نسبت ¬به آنها واکنش نشان¬ میدهند که در نتیجه می¬تواند به بروز رفتارهای مفید جدید بیانجامد ولی¬درسیستم های دیگر به جای تغییر مشکل نوعی علامت و نشانه پزشکی یا روان شناختی ایجاد می شود(آلن کار، 1957).
خانواده سالم هم یک آرمان است و هم واقعیت و مفهوم سلامتی هم پیچیده است زیرا صرفا نبودن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *