Menu

اثربخشی زوج درمانی رفتاری یکپارچه نگر در بهبود مشکلات روانشناختی- قسمت 4

0 Comments

آسیب جسمانی و روانی نیست بلکه در خانواده سلامتی با فرایند ارتباطی و تعاملی بین اعضا که بگونه -مفید، مثبت، رضایت و کارساز است مشخص می شود(آلن کار، 1957).
خانواده موفق و شاد از چندین نظر متعادل و متوازن هستند، مثلا می دانند مشکلات را چگونه مطرح کنند، در برخورد شناختی یا عاطفی با مسایل افراط و تفریط نمی کنند، بویژه اگر زوجین با یکدیگر همکاری کرده و زندگی مشترک را لذت بخش و صادقانه نگه دارند احتمال خانواده سالم افزایش می یابد(آلن کار، 1957).
2-4-5-برخی از خصوصیات خانواده های سالم
1-تعهد: احساس تعهد در قبال آسایش، بهزیستی، رشد و تعالی، صرف زمان وانرژی برای خانواده، کنار خانواده ماندن در مواقع غم و مشکلات
2-قدردانی: نشان دادن علاقه و احترام به همدیگر و نه حملات شخصی و خشونت¬آمیز
3-تمایل به صرف وقت با یکدیگر
4-الگو¬های موثر ارتباطی: پیام¬های روشن و همخوان، صحبت در مورد مسائل نه سکوت، لحن کلام محترمانه همدلی
5-جهت¬گیر معنوی یا دینی: هماهنگی بین زوجین در مسائل مذهبی موجب افزایش رضایتمندی آنها از ازدواج و روابطشان می شود.
6-توانایی مقابله مثبت با بحران: دو نوع بحران:
1-نرسیدن به اهداف: مثل بچه¬دار نشدن
2-واقعه فعال: مثل بچه دارشدن(قابل انتظار)
خانواده سالم در مقابله با بحران¬ها همدیگر را از نظر عاطفی حمایت می¬کنندو به مذاکره، مشاوره، بازگوکردن، شوخی کردن، ابراز احساسات می¬پردازند.
7-تشویق وترغیب افراد: هرچه اعضاء خانواده توانمندتر و موفق تر باشند قدرت خانواده هم افزایش می رود لذا به سود خانواده است که اعضاء خود را به سوی موفقیت و بروز استعداد¬ها ترغیب کند.
8-نقش¬ها و وظایف روشن و تعریف شده: نقش یکسری رفتار¬های تعریف شده و تکراری هستند که در خانواده سالم نقش¬ها به نحو روشن و با رضایت طرفین مشخص می شود(آلن کار، 1957).
2-4-6- حمایت ها ی تجربی از زوج و خانواده درمانی
تحقیقات زوج و خانواده¬درمانی (CFT) در طی 2 دهه اخیر رشد چشمگیری داشته است. تحقیقات بدنبال این سوالات بودند: آیا این درمان¬ها موثر هستند؟ چه روش درمانی خاصی برای مشکل بالینی خاص در چه شرایطی خاصی موثراست؟ این سوال همان موضوع کارآمدی و اثربخشی را دنبال می-کنند. برخی از تحقیقات هم بدنبال مکانیزم¬های تغییر در CFT هستند(تحقیق فرایند) (سوزان و جانسون، 2004).
نتایج این دو دهه تحقیق گویای پشتوانه علمی قوی برایCFT ها است. البته مشکلاتی هم وجود دارند. از آنجا که روش¬های تحقیق سنتی در تحقیقات پیامد و فرایند برگرفته از ادبیات تحقیق روان¬درمانی فردی است بعضا این روش¬ها در CFT قابلیت کاربرد ندارند. زیرا تحقیقات در مورد CFT بروی مسائل ارتباطی و سیستمی است و نتایج و فرایندهای تغییر در فرد خاصی رخ نمی دهند، بلکه در تعاملات بین زوج وخانواده رخ می دهند. در کنار نبود یک نظریه واحد در مورد عملکرد خانوادگی سالم، تعیین یک ملاک موفقیت درمان واحد نیز مشکل می شود. بعلاوه برخلاف تحقیقات روان¬درمانی فردی، درCFT ابزارهای سنجش مناسبی موجود نیست و هر تحقیق ابزار متفاوتی به¬کار می برد و روش¬های آماری لازم برای مدل¬های فرایند¬های سیستمی، متقابل و غیر خطی در روابط خانواده تنها اخیرا در حال تکوین هستند. به رغم این مشکلات بر روی CFT می تواند به رشد روش¬های خانواده و زوج¬درمانی با حمایت تجربی منجر شود که به هدایت بالینی¬کاران و نظریه¬پردازان در این حیطه کمک می کند(سوزان و جانسون، 2004)
در پاسخ به این سوال کلی که آیا CFTموثر است؟ جوابی که از فراتحلیل های انجام شده بدست می-آید اینست که خانواده و زوج درمانی¬ها نسبت به گروه کنترل بدون درمان صرف نظر از مدل نظری، موثر هستند. البته بدلیل مشکلات روش¬شناختی این نتیجه باید با احتیاط در نظر گرفته شود. اما این سوال خیلی کلی است و برای هدایت کار بالینی نیاز داریم تا بدانیم که چه روش درمانی به روی چه مشکلی موثر است. در ابتدا به نتایجی که گروه¬های کاری مختلف از جمله بخش 12 انجمن روان¬ شناسی امریکا در باب ESTs می¬پردازیم و روش درمانی دارای حمایت تجربی برای آشفتگی زناشویی را ذکر می کنیم. در قسمت درمانی¬های established Well- تنها (BMT) ملاک لازم را کسب کرده است(سوزان و جانسون، 2004).
در قسمت درمان¬های احتمالا موثر، درمان های زیر معرفی شده است:
1-درمان رفتاری شناختی
2 – درمان شناختی
3-زوج درمانی هیحان مدار (البته برای پریشانی زوجی متوسط به پایین)
4- زوج درمانی بینش گرا
5- درمان سیستمی
2-4-8-رویکرد¬ درمانی موثر در زوج¬درمانی
زوج درمانی رفتاری ارائه شده توسط جیکوبسن و مارگولین1979(TBCT)
در دهه 70 و 80 میلادی تحقیقات زیادی روی BCTانجام شد و نتایج بر موثر بودن آن دلالت داشت در واقع در بین تمام زوج درمانی ها تنها زوج درمانی رفتاری سنتی (TBCT) که نام رسمی آن زناشویی درمانی رفتاری (BMT) است، توانسته بالاترین ملاک های درمان¬های دارای حمایت تجربی را کسب کند و جز درمان های بخوبی اثبات شده قرار بگیرد. این درمان نه تنها اثر بخش بلکه اختصاصی هم هست، یعنی اثرات آن فراتر از عوامل غیر اختصاصی و مشترک در همه درمان ها مثل توجه به مراجعین، رابطه درمانی ، انتظار تغییر می باشد و تکنیک های این درمان به خودی خود و اختصاصا اثر گذار هستند(جیکوبسن و مارگولین، 1979).
زوج درمانی رفتاری سنتی مبتنی بر نظریه یادگیری اجتماعی و تبادل رفتاری در مورد اختلافات زناشویی است و الگوهای رفتاری ناسازگارانه، مشکلات ارتباطی و رفتارهای حل مساله ضعیف زوجین را عامل ایجاد ناراحتی در روابط می داند. پژوهش ها هم نشان داده¬اند زوج¬هایی که رفتارهای منفی یا آزاردهنده را با فراوانی بالا با هم مبادله می کنند یا آنهایی که در مهارتهای مربوط به حل مساله و ارتباط مشکل دارند، سازگاری ضعیفی را در رابطه¬شان تجربه می کنند(جیکوبسن و مارگولین، 1979).
در زوج درمانی رفتاری سنتی برای غلبه برای این مشکلات از راهبردهای تغییر رفتار و مهارت آموزی استفاده می کنند. دو بخش اصلی راهبردهای تغییر عبارتند از تبادل رفتاری (BE) و آموزش ارتباط و حل مساله (CPT)
BE به دنبال افزایش نسبت رفتارهای مثبت به رفتارهای منفی زوجین است و هدف از آن کاهش سریع ناراحتی زوج است. در مقابلCPT به زوج¬ها مهارت های لازم برای مواجهه با مشکلات آینده آموزش داده می شود و هدف از آن ایجاد تغییرات با دوام در رابطه زوجین از طریق اصلاح الگوهای بنیادی رفتارشان است(جیکوبسن و مارگولین، 1979).
مداخلات زوج درمانی رفتاری سنتیTBCT) )
1-مبادله رفتاری(BE):
TBCTاغلب با مرحله BE شروع می شود، زیرا در این زمان روابط زوج¬ها از حالت لذت بخش و پاداش دهنده خارج شده است و در عوض همدیگر آزاردهنده و غیر قابل تحمل می بینند. پس BE کمک می کند که رفتارهای خوشایند فورا افزایش یابد و احساس رضایت بیشتری در رابط احساس کنند(جیکوبسون و مارگولین ، 1979).
فرصت های متفاوتی برای اجرای BE وجود دارد (جیکوبسون و مارگولین ،1979) اما همگی عنصرهای مشابه اصلی دارند. توصیف زیر فرمت خاصی BEاست که در پروتکل های تحقیقاتی استفاده می شود.
در پایان جلسه فیدبک به زوجین این تکلیف خانگی داده می شود که هر دو لیستی از رفتارهایی که تصور می کنند طرف مقابل را خشنود می کند یا برای او لذت بخش است را بنویسند البته به طور جداگانه و محرمانه. درجلسه بعد هر یک لیستش را بلند می خواند و زوج دریافت کننده میزانی که هر یک از آنها لذت بخش است برایش را درجه بندی می کند. مهم اینست که هر کس لیست را به تنهایی تهیه کرده باشد نه اینکه از طرف مقابل سوالات ساده ای مثل چه چیزی دوست داری برات انجام بدم ؟ را بپرسد. (جیکوبسن و کریستنسن، 1996).
پس از خواندن لیست ها ، درمانگر باید بررسی کنند که آیا همه موارد آنهایی هستند که مورد علاقه طرف مقابل هستند یا خیر و موارد خنثی را حذف کند. به اضافه درمانگر می تواند از هر فرد بخواهد که موارد دیگری را به لیستی که طرف مقابل درست کرده اضافه کند. در آخر هر فرد برای هفته آینده چند آیتم را از لیستش باید اجرا کند. جنبه مهم BE اینست که همسران نباید به اجرای رفتارهای خاصی متعهد شوند بلکه تنها یک یا بیشتر از رفتارهای لیست را انتخاب کنند و انجام دهند. در جلسات بعدی درمانگر در مورد تجربه هر یک از طرفین در گرفتن و دادن لذت بخش ها پرس¬وجو می¬کند(جیکوبسن و کریستنسن، 1996).
BE به طور مستقیم فرسایش تقویت را هدف قرار می دهد و زوج ها آموزش می دهد که رفتارشان و اثر آن را به طرف دیگر به دقت بررسی کنند. بعلاوه وسیله¬ای برای گرفتن فیدبک نیز می باشد. زیرا گاهی اوقات همسران در مورد لذت بخش های دیگر تصورات اشتباه دارند. در نهایت BE چارچوبی برای یادگیری رفتارهای جدید را فراهم می آورد (جیکوبسن و کریستنسن، 1996)
2-آموزش مهارت های ارتباطی و حل مسئله(CPT):
بدنبال BE مرحله آموزشی TBCT با آموزش مهارت های ارتباطی شروع می شود که شامل آموزش کلامی ، تمرین و مطالعه است (جیکوبسن و کریستنسن، 1996).
اما با وجود اینکه زوج ها مهارت ارتباط را آموخته¬اند اما باز هم ممکن است که درحل مشکلات گیر کنند واحساس درماندگی کنند. لذا آموزش مهارت حل مساله نیز اضافه می شود و به زوج تاکید می شود که از مهارت ارتباط در مواقع استفاده از روش حل مساله استفاده کنند. باید به زوج تاکید کرد که بجای اینکه تقصیر را به گردن دیگری بیاندازند، سهم خود را در مشکل در نظر گرفته و برای حل آن روحیه همکاری را ایجاد کنند (جیکوبسن و کریستنسن، 1996).
روابط به طور تدریجی تخریب می شود، لذت های اولیه عادی و خسته کننده می شوند. عیوب نا چیز به نقص های بزرگ تبدیل می شود . برای مقابله با این روند می بایست که به یکدیگر گابه¬گاه لذت های جدیدی داد. روش تقویت متقابل بدین منظور مفید است(جیکوبسن و کریستنسن، 1996).
تقویت متقابل به این معنی است که هر فرد کارهایی را انجام دهد که طرف مقابل دوست دارد – کارهایی کوچک و روشن¬ مثل ماساژدادن ، شستن ظرف ها ، گل خریدن ، تعمیر یک لامپ، دسر مورد علاقه را درست کردن . اگر رابطه ای خسته کننده و ناخشنود کننده شده است. تقویت متقابل روشی مناسبی است(جیکوبسن و کریستنسن، 1996).
این روش، روحیه همکاری را ارتقا می دهد، سریع اثر می کند ، حس اعتماد را با دادن حس کنترل با طرفین ایجاد می کند، مهارت آسانی است، می تواند نقطه شروع برای تغییرات مهم تر و بلند مدت تر باشد. روش تقویت متقابل در 5 مرحله به طور هفتگی اجرا می شود.هفته اول: تهیه لیست لذت بخش ها، هفته دوم: فراهم کردن لذت بخش ها، هفته سوم: در خواست کردن برای لذت بخش ها ، هفته چهارم: تبادل قراردادها، هفته پنجم: لذت بخش های متقابل، هفته اول : تهیه لیست لذت بخش ها (جیکوبسن و کریستنسن، 1996).
زوج درمانی رفتاری سنتی TBCT از راهبردهای تغییر رفتار و مهارت آموزی استفاده می‌کند. پژوهشهای صورت گرفته هیچ کدام از مؤلفه‌های TBCT (مبادله رفتاری، آموزش مهارتهای ارتباطی، و آموزش حل مسأله) را به عنوان جزء فعال این مجموعه‌ی درمانی مجزا نکرده‌اند (چپمن و چامتون، 2003). اگرچه کوشش¬هایی جهت افزودن مداخلات شناختی به TBCT صورت گرفته است (به ویژه توسط باکوم و اپستاین)، ولی مطالعات نشان داده است که افزودن مداخلات شناختی به مولفه های این درمان اثربخشی درمان را افزایش نمی‌دهد. به علاوه مطالعات مختلف به طور هماهنگی نشان داده‌اند در جریان زوج درمانی، هیچ ارتباط معنی‌داری بین میزان تغییر در شناخت¬ها با رضایت زناشویی یا فراوانی اختلافات زناشویی وجود ندارد ( هالفورد ، ساندرز و برنز ، 1993).
جیکوبسون از به وجود آورندگان TBCT بود و طرح درمانی که وی و مارگولین در سال 1975برای TBCT(BMT) منتشر کردند هنوز راهنمای اصلی این درمان می‌باشد (کریستنسن و همکاران، 2004؛ چپمن و کامتون، 2003؛ دیمیجیان و همکاران، 2002؛ جیکوبسون و همکاران، 2000). با وجود این و علی‌رغم حمایت تجربی قابل ملاحظه از TBCT، از اواسط دهه‌ی 80 جیکوبسون به طور فزاینده‌ای به کارایی این درمان و به خصوص به «معنی‌داری بالینی» نتایج آن شک کرد (دیمیجیان و همکاران، 2002).
درمانِ از لحاظ بالینی معنی‌دار از نظر جیکوبسون درمانی است که: الف) تغییر معنی‌دار بین ارزیابی قبل تا پس از درمان در زوج روی داده باشد، و ب) هیچ یک از زوجین در انتهای درمان دیگر به عنوان «دچار ناراحتی» طبقه‌بندی نشوند (چپمن و کامتون، 2003؛ جیکوبسون و همکاران، 2000). جیکوبسون و همکارانش (1984، به نقل از کریستنسن و همکاران، 2004، چپمن و کامتون، 2003، و دیمیجیان و همکاران، 2002 داده‌های مطالعات صورت گرفته در مورد اثربخشی TBCT را مورد تحلیل دوباره قرار دادند که نشان داد اگرچه بیش از نیمی از زوجها پس از دوره‌ی درمان بهتر شده‌اند (تغییر آماری معنی‌دار، ولی فقط اندکی بیش از یک سوم آنها وارد «گستره‌ی کارکردی بدون ناراحتی» شده‌اند (تغییر بالینی معنی‌دار). به علاوه جیکوبسون و همکاران (1987، به نقل از دیمیجیان و همکاران، 2002، و چپمن و کامتون، 2003) متوجه شدند نزدیک به یک سوم زوجهایی که طی TBCT بهتر می‌شوند، ظرف دو سال پس از خاتمه درمان مقداری عود ناراحتی را تجربه می‌کنند.
جیکوبسون و همکارانش دریافتند که بسیاری از زوجهایی که به درمان پاسخ نمی‌دهند، همچنان نسبت به ایجاد بهبود در رابطه‌شان متعهد هستند. همچنین آنها علاقه‌مند بودند که دریابند چگونه کار زوجین از عشق به جنگ و دعوا می‌کشد. بنابراین جیکوبسون و همکارانش به مقایسه ویژگی¬های زوجهایی که بیشترین بهره را از درمان می‌برند با آنهایی که بهره‌ای از درمان نمی‌برند، پرداختند. جمع‌بندی داده‌های حاصله نشان داد که وجود روحیه‌ی همکاری و سازش بین زوجین برای اثربخشی TBCT لازم است. همچنین مشخص شد مشکلاتی که حاصل تفاوت¬های بنیادی و سازش ناپذیر بین زوجین می‌باشند، کمتر پذیرای راهبردهای سنتی تغییر هستند (دیمیجیان و همکاران، 2002).
بنابراین به طور فزاینده‌ای آشکار شد که تأکید TBCT بر ایجاد تغییر، برای بعضی از زوجها و برخی مشکلات مناسب نیست، و حتی ممکن است در عمل ناراحتی زوج را تشدید کند. بدین ترتیب جیکوبسون و همکارانش به این نتیجه رسیدند که کلید موفقیت درمان تأکید بیشتر بر تغییر نیست، بلکه تأکید بیشتر بر پذیرش است. بنابراین جیکوبسون و کریستنسن IBCT را برای برطرف کردن کاستی‌های TBCT، طراحی کردند. آنان به این جهت صفت «تلفیقی» را به نام درمان اضافه کردند که IBCT راهبردهای ایجاد پذیرش را با راهبردهای تغییر تلفیق می‌کند (دیمیجیان و همکاران، 2002).
IBCT و TBCT هر دو دارای ریشه‌های بافتی هستند. با این حال IBCT تمایل بسیار بیشتری به سمت دیدگاه رفتاریِ بافتی یا رادیکال دارد. بنابراین IBCT دیدگاهی عاملی‌تر یا کارکردی‌تر دارد، فرد نگرتر است، و تأکید بیشتری بر درک پدیده‌ی رفتارهای خصوصی (رفتارهای «درون پوست» از قبیل افکار، احساسات و تمایلات) در بافت زوج درمانی دارد. البته لازم به ذکر است در IBCT به افکار و احساسات صرفاً به عنوان شکلی از رفتار نگریسته می‌شود که تحت تأثیر همان عوامل محیطی‌ای هستند که هر رفتارِ برای عموم قابل مشاهده ‌است (چپمن و کامتون، 2003).
هم IBCT و هم TBCT مشخصاً نظریه‌هایی رفتاری هستند چرا که هر دو رفتار و هر تغییری در رفتار را تابعی از بافتی که رفتار در آن رخ می‌دهد، می‌بینند. در یک رابطه‌ی عاشقانه، بافت اولیه، رفتار زوجین است. بنابر این رفتار هر یک از زوجین در وهله‌ی اول پاسخ دهنده به بافتی است که توسط رفتار دیگری فراهم می‌شود. هدف TBCT ، تغییر این بافت از طریق تغییر دادن عاملان رفتار است. نه تنها تمرکز درمانی و کانون تغییر در IBCT متفاوت است (گیرنده‌ی رفتار به جای عامل رفتار)، راهبرد درمانی آن هم متفاوت از TBCT می‌باشد. IBCT به جای اتکاء بر تغییرات تجویزی و رفتار «تحت سلطه‌ی قاعده»، بر تغییرات غیررهنمودی و رفتار «شکل گرفته توسط وابستگی» تأکید می‌کند، که این مسأله به تمایز مهم اسکینر بین این دو مکانیزم رفتار برمی‌گردد (کریستنسن و همکاران، 2004؛ دیمیجیان و همکاران، 2002).
2-5- زوج درمانی رفتاری یکپارچه نگر (IBCT)
در واقع IBCT جزیی از موج سوم رفتار درمانی است که نشانه گرایش اخیر رفتاردرمانگران به بازگشت به ریشه های رفتارگرایی و ابداع درمان های رفتاری رادیکال ، بافتی و مبتنی بر پذیرش است. مانند رفتاردرمانی دیالتیک (لینهان) ، پذیرش و تعهد درمانی (هیز) روان درمانی مبتنی بر تحلیل کارکردی (کهلنبرگ (و درمان فعال سازی (جیکوبسون وکریستنسن، 1996).
این موضوع به شناخت درمانی هم سرایت کرده است به نشانه آن ابداع درمان های جدید شناختی از جمله رویکرد فراشناختی (ولز) و شناخت درمانی بر حضور ذهن سگال ، ویلیامز و تیزدل) است. به طور کلی دیدگاه بافتی در آسیب شناسی روانی فرض می کند که برای شناخت بهتر رفتار باید آن را در بافتی که در آن رخ می دهد تحلیل کرد یعنی رفتارها و رویدادهای روان شناختی به صورت اعمال کل ارگانیزم است در تعامل با بافت تاریخچه ای و موقعیتی قرار دارد و این اعمال رویدادهای یکپارچه هستند که تنها بدلیل اهداف عملگرایانه می تواند جدا کرد. ولی در دیدگاه های دیگر آسیب شناسی مثل شکل گرایی ، ارگانیزم گرایی وماشین گرایی نگاه متفاوتی وجود دارد (جیکوبسون وکریستنسن، 1996).
برای مثال در ماشین گرایی فرض می شود که دنیا و یا ارگانیزم از اجزء جداگانه¬ای ساخته شده است که

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *