متن کامل – بررسی رابطه میان تورم و نااطمینانی تورم با وجود انتقال رژیم طی بازه زمانی …

مقالات و پایان نامه های سری سیزدهم

برخی مطالعات مانند انگل ( ۱۹۸۳-۱۹۸۲)، هولاند (۱۹۸۸) و کازیمانو و جنسن[۷۰] (۱۹۸۸) از واریانس خطاهای پیشبینی شرطی به عنوان معیاری برای نااطمینانی تورم استفاده کردهاند. مدلهای که از واریانس خطاهای پیشبینی به عنوان جانشینی برای نااطمینانی تورم استفاده میکنند، به دو دسته تقسیم بندی میشوند.
۳-۲-۲-۴-۱- مدلهای گارچ با نااطمینانی متقارن
انگل(۱۹۸۲) از مدل آرچ که از یک معادله تورم با پارامترهای ثابت که امکان تغییر واریانس خطای پیشبینی در طول زمان را فراهم میسازد، استفاده میکند. از این مدل برای تعیین تغییرات نااطمینانی در زمانهای مختلف استفاده میشود که به ما امکان میدهد تا واریانس شرطی را طی تغییرات زمانی محاسبه نمائیم. مدل آرچ، میانگین شرطی تورم را به عنوان تابعی از بردار متغیرهای توضیحی و واریانس شرطی در نظر میگیرد. به گونهای که واریانس شرطی تابعی از مقادیر با وقفه مجذور خطای پیشبینی میباشد. این فرمول بندی در روابط (۳-۱) الی (۳-۳) ارائه شده است:
(۳-۱)
(۳-۲)
(۳-۳)
که در آن مجموعه اطلاعات در زمان t-1، واریانس شرطی، بردار متغیرهای توضیحی، خطای پیشبینی، و برداری از پارامترهای که نیاز به تخمین دارند. بولرسلف (۱۹۸۶) رویکرد دیگری برای مدلسازی ارائه کرد. در مدل گارچ، واریانس شرطی تابعی از وقفه مربع خطای پیشبینی و وقفه واریانس شرطی میباشد. مدل GARCH(q,p) به صورت رابطه (۳-۴) قابل بیان است. q، مقادیر وقفه خطای پیشبینی و p، مقادیر وقفه واریانس شرطی است.
در رابطه (۳-۴) اثرات شوک تورمی بر نااطمینانی به طور هندسی در طول زمان از طریق عبارت واریانس شرطی با وقفه در سمت راست معادله با افزایش وقفهها کاهش مییابد. مطالعات تجربی در یافتهاند که طول وقفههای کوتاه، نمایش مناسبی از فرآیند گارچ ارائه میکند. بنابراین، مدل گارچ، نسبت به مدل آرچ، روش بهتری برای مدل سازی نااطمینانی است (انگل، ۱۹۸۲).
(۳-۴)
۳-۲-۲-۴-۲- مدلهای گارچ با نااطمینانی نامتقارن
از روابط (۳-۲) و (۳-۴) این نکته قابل استخراج است که در مدلهای آرچ و گارچ شوکهای مثبت و منفی با اندازه یکسان، واریانس شرطی را به یک میزان مشابهی تغییر خواهد داد. برونر و هس[۷۱] (۱۹۹۳) و جویس[۷۲](۱۹۹۵) بیان کردند که شوکهای مثبت تورم، نااطمینانی بیشتری را در ارتباط با سیاست پولی آتی نسبت به شوکهای منفی ایجاد خواهد کرد. تحت این شرایط یعنی، متقارن در نظر گرفتن اثرات شوکهای مثبت و منفی، مدلهای آرچ و گارچ به نتایج گمراه کنندهای منجر خواهد شد (ایوانس[۷۳]، ۱۹۹۱). در همین ارتباط مدلهایی وجود دارند که امکان نامتقارن بودن در واریانس شرطی را فراهم میکنند. به عنوان مثال در مدل واریانس ناهمسانی شرطی اتورگرسیو تعمیم یافته نامتقارن[۷۴] اگر در رابطه (۳-۵) مثبت باشد شوک منفی، نااطمینانی را به میزان کمتری از بروز شوک مثبت افزایش خواهد داد. اگر منفی باشد اثر شوکهای مثبت بر نااطمینانی تورم بیشتر از شوکهای منفی میباشد. همچنین اگر باشد، مدل (۱,۱) AGARCHکه در رابطه (۳-۵) بیان شده است به مدل گارچ تبدیل میشود (کروفورد و کاسموویچ[۷۵]،۱۹۹۶).
واریانس شرطی در زمان t، جمله عرض از مبدأ، خطای پیشبینی و پارامتری است که نشان دهنده متقارن یا نامتقارن بودن شوکها میباشد و نیز ضریب جمله واریانس شرطی در زمان t-1 است.
(۳-۵)
تصریح نامتقارن دیگر، که بین شوکهای مثبت و منفی تمایز قائل میشود مدل گارچ آستانهای[۷۶] است، که در آن انحراف معیار شرطی در زمان t، خطای پیشبینی در زمان t-1، ، و پارامترهای قابل تخمین میباشند.
(۳-۶)
در این مدل اگر باشد و میشود. همچنین اگر باشد و میشود.
مدل نامتقارن دیگر که توسط گلستن، جاگناتان و رانکل (۱۹۹۴) معرفی شده است به مدل گارچ گلستن، جاگناتان و رانکل[۷۷] معروف است.
(۳-۷)
واریانس شرطی در زمان t و I متغیر شاخص است. اگر باشد I برابر یک و زمانی که باشد I برابر صفر میشود. در این مدل شوکهای منفی اثرات کوچکتری بر نااطمینانی تورم دارند، اگر باشد و اگر باشد اثر شوکهای منفی بیشتر از شوکهای مثبت میشود.
شکل(۳-۱) نشان میدهد در مدلهای نامتقارن با تغییر خطای پیشبینی چگونه نااطمینانی تورم تحت تأثیر قرار میگیرد. یکی از ضعفهای مدل AGARCH همان طور که مشاهده میشود آن است که نااطمینانی زمانی که خطای پیشبینی صفر است حداقل نمیشود، ولی در مدل گارچ گلستن، جاگناتان و رانکل نااطمینانی در خطای پیشبینی صفر حداقل میشود(انگل و ان جی[۷۸]،۱۹۹۳).
شوکهای تورم εt-1
۰
نااطمینانی تورم ht
AGARCH
GJR-GARCH H
شکل۳-۱- نااطمینانی نامتقارن در مدلهای AGARCH و GJR-GARCH
مأخذ: (انگل و ان جی[۷۹]،۱۹۹۳)
۳-۲-۳- رابطه تورم و نااطمینانی تورم
 
 
 
اثر تورم بر نااطمینانی تورم
اوکان (۱۹۷۱) اولین محققی بود که تلاش برای یافتن ارتباط بین تورم و نااطمینانی تورم کرده است. وی به این نتیجه رسید که میتواند ارتباط مثبتی میان تورم و نااطمینانی تورم وجود داشته باشد.
فریدمن (۱۹۷۷) در سخنرانی جایزه نوبل خود رابطه مثبتی را بین تورم و نااطمینانی تورمی قائل میشود. وی به این نکته اشاره میکند که احتمالا رابطه مثبت مشاهده شده میان نرخ تورم و نوسانپذیری آن، یعنی نااطمینانی تورمی، به رژیم تورمی باز میگردد، که حاصل تغییرات در رفتار بخش خصوصی، سیاستهای اقتصادی و یا رفتار نهادها و سازمانهای دولتی است. تغییر در نوع رژیم تورمی به عنوان یکی از منابع نااطمینانی تورمی به شمار میآید. فریدمن یادآوری کرد که آمریکا قبل از جنگ جهانی دوم از یک رژیم قیمت ثابت برای دوره نسبتا طولانی پیروی میکرده است. تغییر رژیم تورمی که پس از جنگ جهانی دوم به وجود میآید اگرچه موجب تغییر انتظارات مردم متناسب با رژیم تورمی جدید میشود ولی این تغییر انتظارات در دورهای طولانی، حدود چند دهه، صورت میپذیرد و باعث افزایش نااطمینانی تورم میشود. وی به اثرگذاری نااطمینانی تورمی بر مبادله[۸۰] میان تورم و بیکاری اشاره کرد، چرا که نااطمینانی و نوسانپذیری تورم، قیمتهای بازاری را به یک سیستم ناکارا برای علامتدهی به فعالیتهای اقتصادی تبدیل میکنند. فریدمن به این نکته اشاره میکند که افزایش نااطمینانی تورم از دو طریق میتواند فعالیتهای اقتصادی را تحت تأثیر قرار دهد:.
اول این که تورم مورد انتظار، فرآیند انعقاد قراردادها را تحت تأثیر قرار میدهد. هر قراردادی که بر اساس پرداختهای اسمی بسته میشود، نیاز به پیشبینی نرخ تورم دارد. اگر تورمی بالاتر از آن چه در قرارداد پیش بینی شده است به وجود آید، توزیع ثروت رخ میدهد؛ کسانی که در قرارداد پول میپردازند نفع میبرند و کسانی که پول میگیرند، ضرر میکنند. اگر نرخ تورم واقعی کمتر از نرخ تورم پیشبینی شده باشد، توزیع ثروت برخلاف آن چه گفته شد، خواهد بود. بنابراین، هنگامی که نااطمینانی تورم بالاتر است، کارگزاران ریسک گریز تلاش میکنند طول دوره قراردادهایشان را کاهش دهند، زیرا هر چه طول دوره قرارداد بیشتر باشد، نااطمینانی نیز بیشتر خواهد بود. بنابراین، منابع اقتصاد از فعالیتهای دیگر (کاراتر) به فرآیند بسته شدن قراردادها منتقل میشود.
دوم این که افزایش نااطمینانی تورم باعث کاهش کارایی سیستم قیمتها میشود[۸۱]. فریدمن به این نکته اشاره میکند که هر چه نااطمینانی بیشتر باشد، شناسایی تغییر قیمتهای نسبی از تغییر قیمتهای مطلق مشکلتر است. زیرا کارگزاران اقتصادی قیمتهای خود را در نرخهای متفاوتی (به دلیل پیشبینی ناقص تورم آینده) تنظیم میکنند. بنابراین، قیمتهای نسبی تحت تأثیر قرار میگیرند، در نتیجه کارایی اقتصادی کاهش مییابد و تولید کمتری نسبت به حالت بدون اطمینانی به وجود میآید.
بال[۸۲] (۱۹۹۲) با استفاده از یک بازی با اطلاعات نامتقارن نشان میدهد که تورمهای بالا منجر به نااطمینانی بیشتر در خصوص تورمهای آینده خواهد شد. وی دو گروه سیاستمدار را در نظر میگیرد یک گروه محافظهکار[۸۳] (C) ، که تنها هدفشان پایین نگه داشتن نرخ تورم است و گروه دیگر لیبرال[۸۴] (L) ، که نگران تورم و بیکاری به یک اندازه هستند. فرض دیگر بال آن است که مردم اطلاعی ندارند کدام گروه از سیاستمداران بر سر قدرت هستند و تصمیمگیری میکنند. از آنجایی که C مخالف تورم است، وقتی نرخ تورم پایین است تلاش میکند آن را در سطح پایین حفظ کند و وقتی تورم افزایش مییابد آن را کاهش میدهد. L معمولا تلاش میکند طول دورهای که نرخ تورم پایین است را طولانیتر کند حتی در مقابل وسوسه ایجاد رونق در برابر تورم مقاومت میکند. اما اگر تورم واقعی و انتظاری در سطح بالایی قرار داشته باشد L بیمیل است برای کاهش تورم، رکود ایجاد نماید. زمانی که تورم در جامعه پایین است مردم در مورد سیاست گذاری آینده مطمئن هستند زیرا L و C سیاست یکسانی اتخاذ میکنند. اگر تورم در سطح بالایی قرار داشته باشد نااطمینانی به وجود میآید زیرا سیاستمداران سیاستهای مختلفی در پاسخ به معضل تورم اتخاذ میکنند و مردم نمیدانند چه سیاستی اجرا میشود. بال معتقد است، زمانی که تورم در جامعه پایین است، سیاستمداران سعی میکنند آن را در سطح پایین حفظ نمایند؛ در این صورت تورم در سطح پایین ثابت و پایدار است، ولی وقتی تورم بالا است، عدهای از سیاستمداران تمایل دارند هزینههای بالای تورم را تحمل کنند، در صورتی که گروهی دیگر از سیاستگذاران سعی میکنند با کاهش تورم، هزینههای کاهش تورم از قبیل افزایش بیکاری را بر جامعه تحمیل کنند. بنابراین، در شرایطی که اقتصاد با تورم بالا روبهرو است، به دلیل تقابل هزینههای تورم بالا و هزینههای ناشی از سیاستهای ضدتورمی توسط مقامات و سیاستگذاران پولی، عدم اطمینان درباره نوع سیاستهای پولی به وجود میآید و لذا اقتصاد با نااطمینانی در مورد تورم آتی مواجه خواهد شد( بال، ۱۹۹۲).
اما پورگرامی و مسکاس[۸۵] (۱۹۸۷) اثر تورم بر نااطمینانی را منفی میدانند. زمانی تورم اتفاق میافتد هزینه اطلاعات نادرست داشتن نیز بالا میرود. وقتی تورم افزایش مییابد درآمد و ثروت واقعی به علت افزایش قیمتها کاهش مییابد. این انتظار میرود که افراد و عاملان اقتصادی در کشورهای با تورم بالا به منظور جلوگیری از کاهش ثروت، منابع و توجه بیشتری را برای پیشبینی دقیقتر تورم اختصاص دهند، خطای پیشبینی که معیاری از نااطمینانی است کاهش مییابد؛ پس تورم اثر منفی بر روی نااطمینانی دارد.
آنگار و زیلبرفارب[۸۶] (۱۹۹۳) نشان دادند که اثر تورم بر نااطمینانی تورم بستگی به میزان تغییرات تورم دارد. نتایج تجربی آنها نشان می دهد وقتی تغییرات تورم در سطح بالای قرار دارد یک رابطه مثبت وجود دارد و وقتی تغییرات تورم در سطح پایینی قرار دارد این اثر ناپدید میشود. آنها با استفاده از مدل دمتریادس[۸۷](۱۹۸۸) به بررسی رابطه تورم و نااطمینانی تورم پرداختند. آنها معتقدند که در محیط تورمی، هزینه اطلاعات نادرست یا تصمیم غلط نیز افزایش مییابد در نتیجه فعالان اقتصادی باید سرمایهگذاری بیشتری را در پیشبینی دقیقتر، تورم انجام دهند. در این الگو خطای پیشبینی (e) که معیاری از نااطمینانی تورم است وابسته به نرخ تورم و سرمایهگذاری برای پیشبینی تورم (I) است. این رابطه در معادله (۳-۸) نشان داده شده است:

مطلب دیگر :  مقاله - بررسی اثر افزودن هیدروکلوئیدها بر ویژگی های کیفی برگر گیاهی طی ماندگاری- قسمت ...

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است