تحقیق دانشگاهی – تاثیر الازهر مصر بر همگرایی کشورهای مسلمان- قسمت ۶

پایان نامه های سری دهم

افراد دارای قدرت حکومتی حق تعرض به هیچ یک از مردم را ندارند مگر با موازین شرعی .
مورخین غربی این توافقنامه را اعلامیه حقوق بشر دانسته اند که مصر سردمدار آن بوده است . (الخفاجی ۱۹۸۸، ۱ : ۱۳۱)
نباید از این نکته به راحتی عبور کنیم که چنین سطح تفکری در آن زمان و آن هم در میان حوزویان نشانه بسیار جالب و قابل توجهی است که بیانگر توانایی الازهر در اقدامات موثر و بنیادین سیاسی است . در واقع توانایی های سیاسی الازهر در عرصه داخلی به این دلیل بر مردم و تاریخ پوشیده مانده است که اراده استفاده از این قدرت وجود نداشته است شاید با کمی تامل بتوان این توانایی سیاسی را به میدان سیاست بین الملل هم سرایت داد . این یک حقیقت است که الازهر قدرت سیاسی معطوف به اندیشه یا به اصطلاح قدرت نرم سیاسی نسبت به مسلمانان سنی و علمای سایر بلاد اسلامی را دارا بوده است لکن برای استفاده از آن طرحی مشخص و انگیزه ای قوی نیاز بوده که مع الاسف وجود نداشته است .
 الازهر و حمله فرانسه به مصر
یکی از مهم ترین اتفاقات مصر در اواخر دوران عثمانی ها ، حمله فرانسه به مصر بود. ناپلئون بناپارت که در ادامه لشکر کشی های خود قصد داشت هند را از راه زمینی تصرف کند با حمله دریایی به بندر اسکندریه و تصرف آن سعی در اختلال در رفت و آمد کشتی های انگلیسی داشت . به همین جهت تسلط کاملی بر مصر یافت و چندین سال در مصر حکومت در دست نظامیان فرانسوی بود و در این مدرت خونریزی ها و ظلم های متعددی در حق مردم مصر انجام شد . الازهر در این دوران یکی از درخشان ترین دوران خود را از جهت سیاسی رقم زده است و ثابت کرده است که اگر بخواهد می تواند بنیان گزار تغییر قدرت در جامعه باشد . بسیاری از بزرگان الازهر در این راه جان خود را از دست دادند و نهایتا هم جوشش مردم و رهبری الازهر توانست نظامیان فرانسوی را به ضعف بکشاند . به قدرت رسیدن محمد علی پاشا در مصر که یکی از مستقل ترین حاکمان مصر نسبت به عثمانیان بود بعد از حمله فرانسه و تضعیف نمایندگان عثمانی صورت گرفت، پس از آن هم شاهد حمله انگلیس به مصر هستیم . در واقع این دوران را می توان دوران به پایان رسیدن سلطه امپراطوری عثمانی بر مصر دانست هر چند که هنوز نام آن را یدک می کشید . بنابر این تمام فعالیت های الازهر را در این دوره با نام «الازهر بعد از حکومت عثمانی» در بخش بعد بحث خواهیم کرد .
الازهر بعد از عثمانی
هنگامی که ناپلئون در ۱۷۹۶م به مصر حمله کرد و توانست بر آن مسلط شود علما را جمع کرد و از آنان خواست تا ده نفر را از بین خود بر گزینند تا هیئتی را تشکیل دهند که طرف صحبت و مذاکره فرانسه باشد . علما از بین خود ده نفر را برگزیدند[۳] در انقلاب مردم قاهره علیه فرانسوی ها ، الازهر سنگربندی شد و از قلعه آن به سوی فرانسوی ها تیر اندازی می شد و از سوی مقابل این قلعه مورد هجوم آتش توپخانه فرانسوی ها قرار گرفت و دیوار های آن منهدم شد . بزرگان با فرانسوی ها وارد مذاکره شدند و از آنان خواستند که حمله به قلعه متوقف شود و از آنان عذر خواهی کردند ، فرانسوی ها عذر آنان را پذیرفتند و دست از آتش گشودن برداشتند . بزرگان در کوی و برزن ندای امان خواهی از فرانسه را سر دادند . (الخفاجی ۱۹۸۸، ۱۴۸:۱)
بعد از این حادثه ، شورش دیگری در بین اهالی محلی به نام مشهد حسینی و عطوف روی داد و مردم با فرانسوی ها درگیر شدند . تیر اندازی بین دو گروه ادامه داشت تا این که باروت مصریان تمام شد و فرانسوی ها با تیر اندازی مداوم آنان را تار و مار کردند . بعد از گذشتن پاسی از شب فرانسوی ها داخل شهر شدند و تمامی سنگر ها و پناهگاه هارا خراب کردند و در راه ها پخش شدند و کنترل اوضاع را به دست گرفتند . سپس وارد الازهر شدند در حالی که از اسب های خود پیاده نشده بودند تعداد زیادی از آن ها در صحن و رواق ها و اتاق های الازهر پخش شدند . اسب های خود را به محراب و قبله الازهر بستند و اسباب و وسایل طلاب و دانشجویان را مورد هجوم قرار دادند. قرآن ها و کتاب ها را بر زمین انداخته و پایمال کردند و مورد جسارت و بی احترامی قرار دادند. هر کس را یافتند از جامع الازهر بیرون کردند و آن ها را پشت در به صف کردند. برخی از خانه های نزدیک جامع را آواره کردند و حرمت یکی از شریف ترین مکان های مصر را شکستند . وضع به همین منوال گذشت و طی دو روز قتل عام وسیعی انجام شد و اموال بسیاری به غارت رفت مشایخ و بزرگان الازهر همه با هم به سوی مقر فرانسوی ها رفتند و امان خواستند، اما فرانسوی ها با دست دست کردن به آن ها وعده امان می دادند . از علما می خواستند که عاملین فتنه را معرفی کنند. پس از آن که علما در پاسخ جواب درستی به آن ها ندادند ، جنرال فرانسوی گفت که ما خود تک تک آن ها را می شناسیم . علما از او درخواست کردند که نظامیان فرانسوی را از الازهر خارج کند . فرمانده فرانسوی هم در اجابت آن ها همین کار را کرد، در این بین نام هفت نفر از علمای عضو هیئت را به عنوان متهم اعلام کرد و آن ها را طلبید و پس از دستگیری به زندان فرستاد . علی رغم پا در میانی و خواهش بسیاری از علما ، نظامیان فرانسوی این هفت نفر را تیر باران کردند . بعدها که بناپارت پس از استیلاء بر مصر بر شهرهای مهم شام مستولی شد ، فرانسوی های مقیم مصر به نشانه شادی وارد الازهر شدند و بر مناره های آن بیرق ها ی خود را افراشتند و توپ شلیک کردند . (الخفاجی ۱۹۸۸، ۱۵۰:۱)
حادثه ترور فرمانده فرانسوی
در ابتدای محرم سال ۱۲۱۵ه.ق ( ۱۸۰۰م ) فرمانده سپاه فرانسه به نام کلیبیر که در باغ خود مشغول صحبت با یکی از خواصش بود توسط فردی که ناگهانی وارد باغ شده بود ترور شد و با ضربات خنجر از پای در آمد . مامورین فرانسوی در جستجوی او همه جا را زیر رو کردند و پس از یافتن او برای اعتراف گرفتن دست های او را سوزاندند . او هم اعتراف کرد که مصری نیست و اهل شام است و تعلق به فرقه ای دارد که جان خود را در راه کشتن فرانسویان گذاشته اند . وقتی از او پرسیدند که در شام کجا اسکان داشته ای گفت در جامع الازهر در رواق شامی ها . این حرف او موجب شد تا فرانسوی ها الازهر را برای بار چندم زیر و رو کنند، شیخ شرقاوی را احضار کردند و از او خواستند که میزبانان این فرد قاتل را معرفی کند که چهار نفر بودند . سه نفر را پیدا کردند و نفر چهارم پیدا نشد . اما این سه نفر به اتفاق قاتل اعدام شدند و اجساد آنان به آتش کشیده شد .
بعد از این جنرال مقتول، جنرال دیگری به نام « منو » جانشین اوشد . او اظهار اسلام کرد و نام خود را عبدالله گذاشت . او به جستجوی الازهر ادامه داد و تفتیش بسیار سخت گیرانه ای را بر الازهر روا داشت تمامی رواق ها را تخلیه کرد و سکان را مجبور به نقل مکان کرد . نام تمام سکان الازهر را در لیستی ثبت کردند و دستور داد که هیچ فرد غریبه ای نتواند در الازهرسکنی بگیرد . تمامی ترک ها را از الازهر اخراج کردند و د رهمان روز شیخ شرقاوی و مهدی و صاوی به سوی جنرال منو رفتند و از او خواستند که اجازه دهد تا به درهای الازهر قفل بزنند تا موجب بر طرف شدن شک ها نسبت به الازهر و سکان آن شود تا زمانی که اوضاع آرام گیرد . فرمانده فرانسوی اجازه داد و عملا این وضعیت ادامه داشت تا زمانی که فرانسوی ها مصر را ترک کردند . در انتهای سال ۱۲۱۶ ه.ق (۱۸۰۱ م ) الازهر مجددا بازگشایی شد که شادمانی مردم را به دنبال داشت .
در تمام این مدت الازهر رهبری جنبش های ملی را به عهده داشت و با تلاش های خود توانست درمقابل فرانسه و یاغی گری هایش بایستد . (عزالدین خلف الله ربیع الاول ۱۳۷۳ ه.ق.) در این مدت علمای بسیاری کشته شدند و بسیاری نیز به زندان و جرایم نقدی سنگین فرانسوی ها محکوم شدند و این نشان گر این است که علی رغم انفعال جزئی که در رفتار آن ها دیده می شود ، الازهر نقش زیادی در ایجاد مزاحمت و دردسر برای اشغال گران فرانسوی داشته است . شادی مردم هنگام بازگشایی الازهر شاهدی است بر این مدعا که نقش الازهر نه فقط مرجعیت علمی و فقهی مردم که ملجا و پناهگاه سیاسی و اجتماعی آن دوران به شمار می رفته است .
 
رفتن فرانسوی ها
بالاخره پس از بیش از یک سال اشغال ، فرانسوی ها خاک مصر را ترک کردند و مصر به حکومت عثمانی ها بازگشت و در طول پنج سال بعدی ، حکومت بر مصر را پنج حاکم به نمایندگی از طرف عثمانی ها به عهده گرفتند . (الخفاجی ۱۹۸۸، ۱۶۰:۱) دو نفر از آن ها کشته شدند و بقیه پس از حبس در قلعه تبعید شدند . آخرین آن ها احمد خورشید بود که بسیار تنگ نظر و از ته مانده های عثمانی به شمار می رفت و ادعای سیادت بر همه جا و همه کس را داشت . اما ارکان دولت او، او را یاری نمی کردند . خزانه های او خالی شده بود و حقوق سربازان و لشگریان عقب می افتاد، فرمانداران بر شهرها و روستاها اجحاف می کردند و حکومت بر آن جا و گرفتن مالیات را شخصا انجام می دادند و چیزی عاید حکومت مرکزی نمی شد و از سویی مردم هم به جهت زیاد شدن مالیات ها در عذاب بودند .
 
ضعف عثمانی و قدرتمند شدن الازهر
جمعیتی از تجار و صنعت کاران و طلاب علم در الازهر جمع شدند و ندای سرکشی و نافرمانی سر دادند سپس دست به اعتصاب زده بازار و کارگاه ها را تعطیل کردند و قاهره تبدیل به یک شهر متروکه شد. در این حالت محمد علی که یکی از فرماندهان آلبانی تبارهایی بود که تحت امر عثمانی ها خدمت می کردند از این فرصت سود جست . او با شیخ مکرم که یکی از علما و سادات بسیار بزرگ و مورد اعتماد در مصر بود ، وارد گفتگو شد و شیخ مکرم را زعیم و راهبر مردم نامید . قول هایی داد مبنی بر اصلاح امور مردم و قسم یاد کرد که اگر حکومت در دستش باشد بر اساس موازین شرعی حکومت خواهد کرد و کاری را بدون مشورت علما انجام نخواهد داد و اگر او خلاف این رفتار کند علما می توانند او را عزل کنند . عمر مکرم حرف های او را پذیرفت و روز بعد اعلام اجتماع عمومی کرد و در آن اجتماع از مردم خواست که برای اصلاح امور با حکومت محمد علی موافقت کنند . مردم نیز که از وضعیت موجود به ستوه آمده بودند هر دستی را که غیر از دست عثمانی ها باشد می فشردند و با این مساله موافقت خود را اعلام کردند .
علما و در راس آنها عمر مکرم از والی عثمانی خواستند که کناره گیری کند و امور را به دست محمد علی بسپارد . اما او ابا کرد . علما مردم را علیه او شوراندند و از این اهانت او به آرائشان آگاه کردند . نتیجه آن که والی در قصر خود محاصره شد مردم اطراف قصر را سنگر بندی کردند و یک جنگ داخلی همه جانبه آغاز شد . شیخ عمر مکرم هم چون یک فرمانده نظامی دائما در بین صفوف جنگ جویان حرکت می کرد و لحظه ای از ترغیب و تشویق آنان فروگزار نمی کرد . بزرگانی از ملت به او پیوستند و با مصادره کاروان آذوقه والی عثمانی که در راه رسیدن به قصر بود آخرین ضربات بر پیکر والی عثمانی وارد شد و نهایتا امور به دست مردم افتاد .
محمد علی به حکومت رسید و با وجود این که به قول خود وفا دار نماند و خواسته های علما را به طور کامل اجابت نکرد اما توانست اصلاحاتی در مصر انجام دهد . او از طرف علما منصوب شد و علما توانستند موافقت دولت مرکزی عثمانی را مبنی بر این که محمد علی پاشا نماینده آنان باشد جلب کنند اما محمد علی از مستقل ترین حکامی بود که نام عثمانی بر آن ها بود . این حرکت بی نظیر نشانگر آن است که الازهر می تواند بر خلاف برخی از آموزه های سیاسی اهل سنت که حق حکومت را برای کسی می دانند که غالب شده است و حاکم است ، وارد عرصه شورش ها و انقلاب های اجتاعی شود.
دو سال بعد از آن انگلیسی ها به مصر حمله کردند و پس از تصرف برق آسای بندر اسکندریه به طرف شهر رشید حرکت کردند . اما مردم رشید با مقاومت قهرمانانه خود قوای انگلیس را شکست دادند و اسرای آن را به نشانه پیروزی با خود به قاهره آوردند. در این زمان محمد علی درگوشه ای دیگر از کشور مشغول مبارزه با ممالیک بود .شیخ عمر مکرم بار دیگر وارد صحنه شد و مردم را تشویق کرد تا آماده مقاومت در مقابل حمله احتمالی قوای انگلیس شوند . قاهره بار دیگر سنگر بندی شد و مردم آماده شدند. محمد علی وقتی به قاهره بازگشت و وضعیت نظامی حاکم بر شهر و حرف شنوی مردم از شیخ عمر مکرم را دید ، شیخ عمر مکرم و علما را کنار نهاد و از آنان خواست که کار جنگ را به او بسپارند و خود مشغول جمع آوری و تهیه تدارکات و پول باشند. رفته رفته محمد علی از علما فاصله گرفت . علاوه بر این هر کجا که از نظر مالی دچار کاستی می شد به اوقاف دست اندازی می کرد که نارضایتی شدید علما را در بر داشت. شیخ عمر مکرم از علما خواست که محمد علی را عزل کنند تا ظلم او ادامه پیدا نکند اما محمد علی او را درخانه محصور کرد و سپس او را تبعید نمود . درسال ۱۸۰۹ میلادی این رهبر بزرگ که از الازهر سر بر آورده بود به دمیاط تبعید شد . محمد علی پاشا و نوادگانش مدت ها بر مصر حکومت کردند که این حکومت ابتدا تحت عنوان خدیو مصر ( که نماینده عثمانی به شمار می رفت ) انجام می شد اما در ادامه و پس از فرو پاشی امپراطوری عثمانی به نام سلطان مصر تا زمان انقلاب افسران آزاد ادامه یافت .
دوران محمد علی و نوادگانش دوران ویژه ای در تاریخ مصر به شمار می رود . چرا که با سعی وافر انگلیس برای تسلط بر مصر و نفوذ در دولت مردان آن مواجه هستیم و از طرفی رقابت فرانسه با انگلیس برای این نفوذ بر حساسیت موضوع می افزاید . همانطور که می دانیم در آن سال ها امپراطوری پیر عثمانی وجه المصالحه موازنه ی قوای اروپا بود . یعنی روسیه از یک سو و انگلستان و فرانسه از سوی دیگر بر سر این که این امپراطوری به دست هیچ یک از آن ها نیافتد مصالحه کرده بودند و لذا دست اندازی انگلستان به مصر به عنوان بخشی از امپراطوری عثمانی همواره مورد اعتراض روسیه قرار می گرفت .
به این ترتیب این مشکل از این برهه به بعد مصر و الازهر را به چالش کشید که فرهنگ سیاسی تقابل با حکام اسلامی با نحوه تعامل با حاکمان کافر متفاوت است . الازهر در مقابل برخی از نارسایی ها و مشکلات ناشی از سوء مدیریت حاکمان اسلامی ، سکوت و اطاعت را وظیفه یک مسلمان می دانست لکن از این به بعد که حکومت به دست کفار است نه تنها دیگر نسخه سکوت قابل اجرا نیست بلکه طبق آموزه های اسلامی جهاد یا هجرت وظیفه مسلمانان است و نگاه مردم مصر در این چالش مستقیما به مشایخ الازهر دوخته شده بود . نگاهی که الازهر نشینان کمی دیر سنگینی آن را احساس کردند و به پا خواستند اما همین قیام های احتمالا دیر هنگام توانست بسیاری از پتانسیل ها و ظرفیت های الازهر را از حالت پنهان و بالقوه به صورت عیان و بالفعل در آورد .
فصل چهارم :کارنامه وحدت گرایی الازهر در دوران معاصر
همان گونه که گفته شد محمدعلی با کمک الازهر و علما به قدرت رسید و در سال ۱۸۰۷م با عنوان«پاشا» اداره امور مصر را با پشتیبانی و تأیید سلطان عثمانی به دست گرفت و پس از ریشه‌کن‌ کردن ملوک‌ها، سلسله‌ای تأسیس کرد که ۱۴۵ سال حکومت مجازی یا حقیقی مصر را عهده‌دار شد. او فردی جاه‌ طلب بود و می‌خواست حکومتی مقتدر و مستقل از امپراتوری‌ عثمانی در مصر به وجود آورد و تمام عوامل نیز در راستای رسیدن به این هدف او را یاری کرد. در دوران حکومتش صدها نفر مصری را برای تحصیل به اروپا اعزام داشت و همین سرآغاز روی آوردن به تمدن غرب بود که تحصیل‌کردگان بعد از بازگشت، آموخته‌های خود را با یافته‌های موجود جامعه مصر در تضاد یافتند و این‌جا نقطه آغاز سرخوردگی از تمدن غرب بود (هدایت ، ۱۳۸۶ ) که این عامل، باعث ایجاد بحران اجتماعی در جامعه مصر گردید. پس از محمد علی، پسرش عباس جانشین او شد،ولی سیاست پدر را ادامه نداد.او خارجی‌ها را از مصر اخراج کرد و قوای مسلح را پراکنده کرد، بسیاری از صنایع نوبنیاد مصر را که محمد علی پایه‌گذاری‌ کرده بود، دچار انحطاط کرد.پس از عباس، عمویش سعید جانشین او شد و به همان اندازه‌ که عباس از خارجی‌ها متنفر بود و می‌ترسید، جانشین او، آن‌هارا دوست داشته و به آن‌ها اعتماد می‌کرد. در همین أوان، امتیاز حفر کانال سوئز به شخصی به نام«فردیناند دو لسپس»[۴] که رفیق سعید بود، داده می‌شود.پس از مرگ سعید، (۱۸۶۳ م.) نواده محمد علی، اسماعیل بزرگ به جای او نشست. ولی دوران حکومتش با پریشانی و بیچارگی مصر مقارن بود. در سال ۱۸۶۹م. اسماعیل دو میلیون لیره مصری را که به سختی و با وعده‌ امتیاز افتتاح کانال سوئز از خارجی‌ها گرفته بود، خرج کرد و پنج سال بعد برای اجتناب از ورشکستگی، سهام خود را در کمپانی کانال سوئز در ازای چهار میلیون لیره مصری به‌ انگلیس واگذار نمود. این اولین اقدام انگلیس برای رخنه و اشغال مصر بود و به دنبال‌ تأخیر در ادای دیونش در ۱۸۷۶م ، اسماعیل موافقت کرد که امور مالی مصر تحت نظر فرانسه و انگلیس اداره و کنترل شود. در همین دوران، شخصی به نام«عرابی پاشا»بر ضد استعمار انگلیس قیام می‌کند ولی موفق نمی‌شود و انگلستان در«تل الکبیر» نیروهای تعلیم ندیده او را شکست داد و روزبه‌روز بر سلطه خود افزود. انگلیس‌ برای در هم کوبیدن جنبش عرابی پاشا و برگرداندن خدیو سابق مصر، توفیق، به مصر حمله کرد

  1. از نظر تئوری این اقدام بیش از چند ماه و یا حداکثر یکسال طول نمی‌کشید، شاید هم حکومت بریتانیا همین مدت را در نظر گرفته بود،ولی وقتی نیروهای اشغال‌گر در مصر مستقر شدند و ژنرال کنسول انگلیس فرمانروای مطلق شد،وضعی به وجود آمد که انگلیس نمی‌توانست خود را کنار بکشد؛زیرا هیچ مقام مصری که بتواند حکومت را اداره نماید و قدرت را به دست گیرد،در دسترس نبود.استعمار به علت استبداد داخلی، قدرت و استیلای خود را روزبه‌روز بیشتر می‌کرد.در سال ۱۹۰۷ لرد کراس،ژنرال کنسول‌ انگلیس در مصر بود که تمام قدرت را در دست داشت.

شدت نفوذ استعمار و استبداد داخلی در مصر به حدی بود که در سال ۱۹۱۴ ، وقتی‌ امپراطوری عثمانی به طرفداری از آلمان نازی وارد جنگ شد و چون خدیو مصر یعنی، عباس حلمی به طرفداری از حکومت مرکزی شناخته شده بود، انگلستان او را معزول کرد و پسرش، اسماعیل حسین کمال را به جای او نشاند. (بایارد ۱۳۶۷, ۸۷)
پس از خاتمه جنگ اول، ناسیونالیست‌ها و دیگر گروه‌ها تقاضای استقلال کردند.رهبر ملی‌گرا،سعد زغلول بود که‌ خود را در کنفرانس ۱۹۱۹ پاریس نمایندگی مصر (وفد عربی)خواند، کنفرانس ، هیأت نمایندگی‌ او را نپذیرفت و در نتیجه انقلاب ۱۹۱۹ روی داد که به علت اغتشاش در ارتش و اعتصاب‌های متوالی مملکت فلج شد. نیروهای انگلیس که در مصر بودند، به مقابله با انقلابیون شتافتند و انقلاب سرکوب شد. باز اغتشاشات و مخالفت‌ها ادامه داشت تا این‌که‌ بعد از دو سال(۱۹۲۲)سرانجام انگلیس اعلام کرد که از حمایت مصر چشم پوشیده و مصر را به عنوان مملکتی مستقل و تحت حکومت و مشروطه سلطنتی به رسمیت‌ می‌شناسد. استقلال نسبی در سال ۱۹۲۲م به مصر داده می‌شود و ملک فؤاد، برادر حسین‌ کمال امور مصر را به عهده می‌گیرد.در طول این مدت و روزگار غریبی مصر الازهر نیز تحولات زیادی را شاهد بود .
پس از آن که محمد علی عهده دار امور مصر شد و برخلاف وعده ها و قول هایش به علما ، به الازهر پشت کرد و آنان را مشاور خود قرار نداد ، علما فهمیدند که برای اصلا ح امور خود بایستی اقدام کنند . از جمله امور مهم، اصلاح و رشد دادن جایگاه و وضعیت الازهر بود که در تعطیلی های مداوم زمان فرانسوی ها و مشکلات اجتماعی بعد از آن دست خوش چالش و بی نظمی شده بود . مصادره بسیاری از موقوفات ، الازهر را با مشکلات و چالش های مالی مواجه کرده بود . الازهر و علمای آن به این نتیجه رسیدند که بایستی خود ساماندهی اوضاع را به عهده بگیرند و گویی وابستگی تاریخی الازهر به حکومت ها ، اکنون تازه خود را می نمایاند . از این رو اقداماتی را برای سازمان دادن به امور الازهر آغاز کردند .
در سال ۱۲۸۸ ه.ق ( ۱۸۷۲ م ) اولین قانون مربوط به این امور صادر شد و به موجب آن طریقه حصول مدرک علمی تبیین شد. در این دستور العمل ضمن تعیین مواد امتحانی ، پذیرفته شدگان در این امتحان به سه گروه تقسیم می شدند . کم کم اهتمام علم جویان به الازهر و احیاء آن بیشتر می شد و این قانون و ساماندهی انجام گرفته به وسیله آن بر انگیزه ها افزود (افع ۱۸۱) . در پی آن قوانین دیگری که در پی ساماندهی بودند یکی پس از دیگری صادر شدند . مهمترین آن قانون شماره ۱۰ بود که درسال ۱۹۱۱ م صادر شد و درس خواندن در الازهر را به مراحل خاصی تقسیم و برای هر مرحله مواد درسی خاصی را قرار داد و به موجب آن هیات عالی نظارت و اشراف بر الازهر تشکیل شد که مجلس اعلی الازهر نام گرفت . هیئتی دیگر به نام هیئت کبار العلما ( علمای بزرگ) تشکیل شد و دارای نظام مخصوص به خود بود . برای هر یک از مذاهب اربعه که در الازهر تدریس می شد شیخی تعیین شد . برای اداره کلاس های هر مقطع ضوابطی مقرر شد . مدرسین و کارمندان طبق قوانین معینی تعیین می شدند و ترفیع می گرفتند . برای پذیرش طلاب شرائطی تعیین شد و امتحانات و مدارج تشکیلات خود را یافت .
باز تولید فضای هم گرایی مذاهب
دوران اسماعیل پاشا دوران ویژه ای برای الازهر بود . طبق گزارش جرج دایاج، اسماعیل خیال داشت زندگی اجتماعی و فرهنگی مصریان را به طرزی نوین در آورد و مصر را به صورت گوشه ای از اروپا جلوه گر سازد . از این رو ، برنامه هایی را که در زمان محمد علی آغاز شده بود دوباره احیا کرد و هیئت های بیشتری از کاتولیک ها و پروتستان ها را تشویق نمود تا فعالیت های آموزشی خود را توسعه دهند و برای دختران نیز همانند پسران امکانات تحصیلی فراهم آورند . وی همچنین دست به اصلاحات متعددی در دستگاه دولت زد، عهده دار کارهای عام المنفعه مهم شد و بسیاری از نهاد های آموزشی و شهری راتاسیس کرد ؛ نهادهایی که قاهره را به یک مرکز فرهنگی مبدل می ساخت . یکی از این نهادهای جدید شایسته توجه مخصوص است این نهاد دار العلوم نام داشت و برای تربیت دبیران و کمک به تعلیم قضات دایر شده بود . تصمیم بر این بود که در دارالعلوم مباحث سنتی به گونه ای زنده و جالب در کنار دروس جدید ریاضیات ، تاریخ ، جغرافیا ، فیزیک ، شیمی و خوش نویسی آموخته شود و مکمل کار الازهر باشد . حتی امروزه نیز طلبه های الازهر که میخواهند معلمان کاردانی شوند ، ازدروس دارالعلوم بهره می گیرند . آن ها هم چنین از کتابخانه دارالعلوم برای مطالعه و تهیه پایان نامه استفاده می کنند .
در دوره حکومت اسماعیل الازهر به سرعت رشد کرد و هم چنان تربیت شاگردان ابتدایی و طلبه های بزرگ سال را عهده دار بود . این طلبه ها دارای مذاهب وملیت های گوناگون و متفاوتی بودند که فضای ابتدای تاسیس الازهر در زمان فاطمیون را تداعی می کرد . در سال ۱۲۸۴ه.ق ( ۱۸۶۷ م ) الازهر ۲۲۱ نفر مدرس داشت که ۱۰۱ نفر از آن ها شافعی ، ۴۲ نفر حنفی ، ۷۷ نفر مالکی و یک نفر حنبلی مذهب بودند . درهمان سال ۴۷۱۲ نفر طلبه داشت . شش سال بعد ، یعنی در سال ۱۲۹۲ ه.ق (۱۸۷۳ م.) این تعداد بدین ترتیب افزایش یافت : ۳۱۴ مدرس و ۹۴۴۱ طلبه .
استقلال مالی نسبی
بودجه الازهر که از درآمد اوقاف تامین می شد جمعا ۲۵۱۹ پوند مصری و ۶۲ پیاستر ، حدودا برابر ۱۲۶۰۰ دلار بود . درسال ۱۲۹۳ ه.ق (۱۸۷۶ م. ) طلبه ها را بر اساس اصول فقه اهل سنت ، بدین ترتیب تقسیم کرده بودند : ۵۶۵۱ شافعی ، ۳۸۲۶ مالکی ، ۱۲۷۸ حنفی و ۲۵ حنبلی که مجموعا ۱۰۷۸۰ نفر می شدند. (بایارد ۱۳۶۷, ۱۲۰) این بودجه وقفی به الازهر این قدرت را می داد که در مواردی که احتمال کدورت و نا خشنودی حکومت از آن می رود بتواند تا حدی از موضع خویش دفاع کند . متاسفانه در عصور بعدی این استقلال از دست رفت و تبدیل به مانعی بر سر اقدامات الازهر شد.
رسمی شاختن سایر شاخه های علوم 
اسماعیل علاقه فراوانی به الازهر داشت . مشایخ را تشویق می کرد تاهندسه ، تاریخ ، موسیقی و موضوع های دیگر را به عنوان دروس اختیاری تدریس کنند . در این ایام مدرسه آقبغا مرمت شد و بعضی از راهروهای طاق دار واقع در سمت راست شبستان از نو ساخته شد و در ورودی جنوب شرقی که باب الصعیده خوانده می شد باز سازی و بر سردر آن یک بیت شعر با حروف طلا نقش گردید تا در منظرمردم کوچه و بازار باشد . در سال ۱۲۸۷ ه.ق ( ۱۸۷۰ م.) شیخ محمد المهدی رئیس دانشگاه شد. وی که از مفتی های پر نفوذ حنفی بود ، توانست هدایای گران بهایی برای دانشگاه فراهم آورد و وضع مالی جامع را بهبود بخشد. رئیس جدید و اسماعیل هر دو به نارسایی سطح علمی الازهر پی برده بودند . دانشگاه هنوز فاقد دیپلم رسمی بود و به شهادت نامه هایی که هریک از مدرسین به طور خصوصی به طلبه ها می دادند اکتفا می شد. انتصاب استادان نیز نظم و ترتیبی نداشت .

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.