سامانه پژوهشی – تاثیر الازهر مصر بر همگرایی کشورهای مسلمان- قسمت ۷

پایان نامه های سری دهم

رشد علمی
به منظور بالا بردن سطح علمی دانشگاه قانون سوم فوریه ۱۸۷۲م منتشر شد . با این قانون نظام جدیدی آغاز شد که به موجب آن داوطلبان تدریس در الازهر می بایست در خواستی برای شرکت در امتحانات همراه با مدارک تکمیل بعضی دروس اجباری به رئیس دانشگاه ارائه می دادند . از سوی صاحب نظران هیئتی برای برگزاری امتحانات تشکیل گردید که مرکب بود از دوتن از علمای برجسته ی هریک از مذاهب اصلی فقه سنی . هر ساله بیش از شش داوطلب آزموده نمی شدند و داوطلبان هم معمولا از شش تن کمتر بودند. داوطلبی که در امتحان قبول می شد، امتحانی که در خانه های شخصی و به مدت شش یا هفت رز برگزار می شد ، دیپلمی دریافت می کرد که به تصدیق شخص حاکم می رسید . داوطلبانی که موفق شده بودند به سه گروه تقسیم می شدند . مردی که در درجه اول قرار گرفته بود حق داشت جبه افتخاری را که حاکم بدو هدیه کرده بود بپوشد و به طور رایگان در مصر سفر کند . او تقریبا اطمینان داشت که به جای تدریس در نهادهای بی اهمیت به تدریس در الازهر گمارده خواهد شد . داوطلبی که نتوانسته بود کاملا به پرسش های مربوط به موضوعات یازده گانه دانشگاهی پاسخ دهد به رتبه پایین تری نائل می گردید . ولی به او فرصت داده می شد تا پس از مطالعه بیشتر باردیگر در امتحان شرکت کند. موضوعات یازده گانه دانشگاهی عبارت بودند از فقه ، اصول فقه ، توحید ، حدیث ، تفسیر ، صرف و نحو ، معانی و بیان و بدیع و منطق . این قانون جدید از این جهت حائز اهمیت است که نخستین اقدام از سلسله اصلاحاتی بود که الازهر را از یک مسجد به یک دانشگاه جدید تبدیل می کرد . (بایارد ۱۳۶۷, ۱۲۱)
سید جمال الدین اسد آبادی
گرچه اصلاحات مترقی اسماعیل از بسیاری جهات در رهبران فکری و روشنفکران قاهره تاثیر گذاشت ، ولی آن چه بیش از اقدامات رسمی سبب رستاخیز مصر در قرن نوزدهم میلادی شد ، تلاش های شخصی محمد جمال الدین اسد آبادی بود که بین سال های ۱۲۸۸- ۱۲۹۷ ه.ق (۱۸۷۱-۱۸۷۹ م.) در قاهره اقامت داشت و در این مدت ماهیانه ده پوند مصری از دولت حقوق می گرفت . سید جمال یک شورشی سیاسی و فکری بود . او می خواست شاهد آزادی اسلام از قید امپریالیسم اروپایی باشد و بیداری امت اسلام را از خواب گران قرون وسطایی و اتحاد مسلمانان را تحت لوای یک خلیفه ببیند . گرچه روحیه پرخاش گر او مشایخ و طلبه های محافظه کار الازهر را بیمناک می کرد ، ولی طلبه های بسیاری نیز برای شنیدن سخنرانی ها وپرسش از او دسته دسته به خانه اش می شتافتند . طلبه هایی که بر اثر نوگرایی های اسماعیل با تفکر اروپایی روبه رو شده بودند دچار شک شده بودند ، چون جمال الدین را می دیدند که بر اساس عقلی و روحی سخن می گوید و استدلال می کند ، مجذوب او می گشتند .سید جمال طلبه ها را تشویق می کرد به جای پیروی و تقلید کور کورانه از پیشینیان به فکر و عقل خود متکی باشند و حیات وتحرک تازه ای به دین و مفهوم نوینی به زندگی ببخشند .
گرچه بیشتر تعلیمات سید جمال تخصصی و فنی است و درک آن برای کسانی که به زبان عربی و منابع اسلامی آشنایی ندارند دشوار است ، ولی دو جنبه از تعلیمات او برای همگان قابل توجه است . اول اینکه سید جمال اصرار داشت که حضرت رسول ( ص ) نه تنها تعالیم دین و حقایق اسلامی را برای بیداری معنوی بشر ابلاغ فرمود ، بلکه نظام اجتماعی نوینی مبتنی بر آزادی ، عدالت و برادری در دنیا بنا نهاد . این جوشش نیروی معنوی با آرمان رفاه اجتماعی در اندیشه سید جمال مبنای دینی برنامه انقلابی او را تشکیل می داد . به نظر ا و مسلمانان متعهد وظیفه دارند با تلاش برای رهایی اسلام از آنچه به عقیده او استثمار توسط نظام استعماری است، به خداوند خدمت کنند . زمانی می توان شرایط کنونی آسیا و آفریقا را درک کرد که دریابیم دانه هایی که سید جمال کاشته بود ثمره هایی صد چندان به بار آورده است .
جنبه دیگر تعلمیات او تلاش برای هماهنگ کردن دین و علم بود. برای نمونه هنگامی که طلبه ها پرسیدند: چرا اکتشافات جدید در قرآن نیامده ؟ او توضیح داد که اگر برای عرب بدوی قرن اول هجری ( هفتم میلادی ) از معجزه نیروی بخار وبرق سخن می رفت ، می پنداشتند که خدا دروغ می گوید . بار دیگر که طلاب پرسیدند: آیا صحت دارد که زمین کروی است و به دور خورشید می چرخد؟ او پاسخ این سوال را در خود قرآن یافت . سوره نازعات آیه ۳۰ در باره آفرینش « والارض بعد ذلک دحیها »چون ریشه لغوی « دحیها »به معنی بیضی شکل است ، سید جمال توضیح داد اشاره قرآن به این است که خدواند زمین را کروی شکل آفرید . در سوره یس آیه ۳۸ که می فرماید: « والشمس تجری لمستقر لها » دلیل دیگر ی برای اثبات گفته خود یافت . او دو کلمه آخر را اشاره به گشتن دانست و نتیجه گرفت که قرآن روشن ساخته است که خداوند زمین را کروی آفرید تابه دورخورشید بچرخد ( المخزومی ، خاطرات ، صص ۱۶۱ و ۱۶۴-۱۶۶) .
گرچه این نوع تفسیر ممکن است عالمانه به نظر نیاید ، ولی حکایت از روحیه ای سرشار از ابتکار می کند . در آن زمان که نخستین امواج تجدد بر ساحل صخره محافظه کاری کوبیده می شد ، افکار بی پروا و متهورانه سید جمال برای جوانان سرگشته آن زمان بسیار گیرا بود . علاوه بر این ، در دورانی که قوای اروپایی در امور داخلی مصر دخالت می کردند آرمان استقلال سیاسی سید جمال ، جوانان مسلمان را بر می انگیخت و به شوق می آورد ، جوانانی که به اسلام و بازیافتن آزادی و استقلال و برتری گذشته آن می اندیشیدند . سید جمال به معلمی اکتفا نکرد ، بلکه یک حزب سیاسی به نام حزب الوطنی نیز بنیان گذاشت که هدف آن کسب آزادی و عدالت بود. بدیهی است به خاطر مخالفت با امپریالیسم میان سید جمال و سیاستمداران خارجی مناسبات دوگانه ای وجود نداشت . مشایخ الازهرنیز به سه دلیل عمده با وی میانه خوبی نداشتند .
او فلسفه اروپایی را تدریس می کرد ، پایبند به همه آموزه های اهل تسنن نبود و او را متهم می کردند که به پاره ای از پیروان خود اجازه می دهد که به مذهب سنی گری بی توجه باشند . از این رو جای تعجب نیست که او را در سال ۱۲۹۶ ه.ق ( ۱۸۷۹ م ) از مصر اخراج کردند . پس به حیدر آباد از آن جا به لندن و سپس به پاریس رفت و در سال های ۱۲۹۹ – ۱۳۰۱ ه.ق ( ۱۸۸۱۲ – ۱۸۸۴ م)در آن شهر اقامت داشت . در همین دوره ، او انجمن انقلابی « عروه الوثقی » را تاسیس کرد که اعضای آن را بیشتر مسلمانانی که در فرانسه شاغل بودند تشکیل می دادند . هدف این انجمن مبارزه با امپریالیسم به ویژه در مصر و سودان بود. سید جمال ازبیست و چهارم جمادی الاولی ۱۳۰۱ تا بیست و چهارم محرم ۱۳۰۲ ه.ق ( سیزدهم مارس تاشانزدهم اکتبر ۱۸۸۴م) در پاریس روزنامه ای به نام انجمن خود ، عروه الوثقی منتشر کرد . او شیخ محمد عبده را ، که از شاگردانش بود ، به پاریس فراخواند . بیشتر مقالاتی که در باره مسائلی چون امپریالیسم بریتانیا در دره نیل ، مردم هندوستان ، عثمانیان و مستعمرات فرانسه اختصاص داشت ، و در عروه الوثقی انتشار یافته ، اثر محمد عبده است . مقالات دیگر روزنامه درباره دعوت به اتحاد اسلامی و تفصیل پاره ای از مطالب مختلف دیگر بود . عنوان آخرین مقاله ای که در عروه الوثقی منتشر شد « زمین لرزه ای که انگلیس ها در سودان ایجاد کردند » بود . گرچه انتشار عروه الوثقی در مصر ممنوع بود ، ولی شماره های متعدد آن به قاهره می رسید و احساسات نسل جوان را بر می انگیخت ، اما زمانی که ازنشر آن در هندوستان جلوگیری به عمل آمد چاپ آن به کلی متوقف شد.
پس از ترک فرانسه ، سید جمال به چند کشور دیگر سفر کرد و بالاخره در استانبول اقامت گزید . سید در آخر عمر دچار سرطان شد و پس از این که سه بار برای مداوای بیماری خود تحت عمل جراحی ناموفق قرار گرفت به سن پنجاه و هشت سالگی در استانبول در گذشت . زندگی پر تلاش او تاحدود زیادی سبب ایجاد جنبش ملی گرایی مصر و مشروطیت و قانون اساسی سال ۱۳۲۴ ه.ق ( ۱۹۰۶ م ) ایران و تاسیس حزب ترک های جوان و رنسانس اسلام شد . حافظ ابراهیم نویسنده معروف درباره سید جمال این گونه می گوید :
پیش از او مردم فکر می کردند دین تنها به امور ظاهری می پردازد و پرداختن به امور بامعنی و محتوا کفر است . این طرز فکر هم چنان ادامه داشت تا اینکه سید جمال مسلمانان را به مشاهده نور حقیقت و هدایت رهنمون گردید . در پرتو همین نور بود که مردم از تاریک قرون وسطایی بیرون آمدند . در باره سید جمال باز هم گفته شده است که وی روح تازه ای در کالبد علمای الازهر دمید و خون تازه ای در رگ های ایشان به گردش درآورد . ازهریان این رستاخیر دینی را مشتاقانه پذیرفتند و هنوز هم رهنمود های آن را به کار می بندند و در پی این نور هدایت طی طریق می کنند .
اشغال مصر توسط بریتانیا
در همان حال که نهضت بیداری فکری در مصر جریان داشت ، وقایع مهمی پیش آمد که موجب بروز بحرانی در آن کشور شد . در شعبان ۱۲۸۶ ( نوامبر ۱۸۶۹) طی مراسم با شکوهی آب راه سوئز برای بهره برداری گشوده شد . در نتیجه تعهدات سنگین حکمران قبلی ، اسماعیل ناچار شد زیر بار دیون بسیار زیادی برود تا بنای آب راه به پایان برسد . درسال ۱۲۹۰ ه. ق ( ۱۸۷۳ م ) باز هم بر این دیون افزوده شد . زیرا اسماعیل مقادیر زیادی در استانبول خرج کرد تا از سویی دولت عثمانی را وادار کند که خود مختاری بیشتر به مصر اعطا کند و از سوی دیگر ، امتیاز استفاده لقب خدیو را بدو اعطا نماید .اسماعیل هم چنین به جنگ با سودان ادامه داد و مبلغی برابر با ۴۶۲۶۴۰۰۰ لیره مصری برای اجرای کارهای عام المنفعه خود به مصرف رساند . نتیجه این همه مخارج این شد که وی مجبور گردید وجوه زیادی از بانک داران اروپایی قرض کند و تنها به بانک اوپنهایم مبلغ ۴۳۸۹۰۰۰۰ لیره بدهکار شد . (بایارد ۱۳۶۷, ۱۲۵)
با فرارسیدن سال ۱۲۹۳ ه.ق ( ۱۸۷۶ م ) کاملا روشن بود که اسماعیل در آستانه ورشکستگی است مگر این که اداره امور مالی کشور را به متخصصین اروپایی بسپارد و اقدام عاجلی برای جلب رضایت بستانکاران به عمل آورد ؛ در این ضمن خود اسماعیل در صدد تشکیل شورایی از وزیران بر آمد و به ایشان اختیار داد تا امور مالی و نظام اخذ مالیات کشور را بررسی کنند و تدابیر تازه ای برای بهبود امور بیندیشند . لیکن متاسفانه تقاضای افسران ارتش و مخالفت سرمایه داران خارجی موقعیت او را متزلزل کرده بود . از این رو زمانی که انگلیس ها و فرانسوی ها به او پیشنهاد کردند که از سلطنت کناره بگیرد و سلطان عثمانی نیز دستور داد که به سود پسرش از مقام خود استعفا کند ، تسلیم شد . در رجب ۱۲۹۶ه.ق ( ژوئن ۱۸۷۹م) این خدیو نگون بخت بر کشتی خود « المحروسه» سوار شده اسکندریه را ترک گفت و پسرش توفیق را به عنوان حاکم مصر به جای خود گذاشت . بی گمان برای طلبه های الازهر که در پرتو تعالیم سید جمال در آتش شوق استقلال می سوختند تبعید اجباری پادشاه کشورشان به امر سلطانی مستبد و مشتی بستانکار اروپایی واقعه ناگواری بود.
خدیو توفیق از پدر، قدمی فراتر گذاشت و کمیسیون بین المللی تسویه دیون راتاسیس کرد به این امید که بتواند راه حل اساسی برای مشکل دیون مصر پیشنهاد کند . گرچه این کمیسیون روش های واقع بینانه ای را برای تنظیم بودجه ، تعیین نرخ بهره و مالیات پیشنهاد نمود ، ولی رویدادی غیر منتظره کار کمیسیون را مختل کرد و آن اتفاق قیام احمد عرابی پاشا بود که تفصیل آن در قسمت بعدی خواهد آمد . انگلیس ها با شکست دادن این قیام شهر قاهره را تصرف کردند و مشایخ الازهر به زیر سلطه بیگانه در آمدند و سر نوشت چنین بود که الازهر در سرزمینی که در اختیار بیگانگان و کفار بود به زندگی خود ادامه دهد .
تحرکات و فعالیت های سیاسی – ملی الازهر
در طول این دوران یعنی از ابتدای به قدرت رسیدن محمد علی تا سال ۱۹۲۲ که سلطنت مستقل بر مصر ایجاد شد ، انقلاب ها و شورش های زیادی در مصر از جانب مردم ایجاد شد . یکی از مهمترین شورش ها همان گونه که قبلا به آن اشاره شد، انقلاب و شورش عرابی بود . که در ادامه به توضیح این جریان و نقش الازهر در آن خواهیم پرداخت .
انقلاب عرابی پاشا
عرابی یکی از معدود فرماندهان و نظامیان مصری بود که توانسته بود در ارتش مصر به مقامات بالای نظامی برسد. معمولا این مقامات در انحصار ترک ها و شراکسه بود و سربازان و افسران مصری کمتر این موقعیت نسیبشان می شد. چرا که ممالیک ( ترکان و شراکسه ) از قبل دارای نفوذ و سیطره بر ارتش بودند و عثمانی ها نیز این رویه را قطع نکردند. اولین بروز و ظهور اسم عرابی در عرصه سیاسی مصر زمانی بود که او به همراه تعدادی از هم قطارانش از خدیو توفیق خواستند تا علاوه بر افزایش تعداد نظامیان مصری در ارتش ، افسران مصری را ترفیع درجه دهد و ریاض پاشا را از نخست وزیری عزل کند . اما توفیق پاشا این خواسته آنان را نپذیرفت و دستگیری عرابی و هم قطاران او را در دستور کار خود قرار داد و آنان را به عنوان توطئه گر تحت تعقیب قرار داد . عرابی که متوجه این خطر شده بود خود را برای اولین مقابله با خدیو توفیق که سعی می کرد میراث پدر را حفظ کند ، آماده کرد و واقعه مشهور به ۹ سپتامبر ۱۸۸۱ که اولین انقلاب ملی مردم مصر در دوران جدید به شمار می رود را رقم زد. این حادثه « هوجه عرابی » نام گرفت . پس از دستگیری احمد عرابی ، عبدالعال حلمی و علی فهمی، اولین نشانه های انقلاب ظاهر شد . مردم به خیابان ها آمدند و خواستار عزل وزیر جنگ « عثمان رفقی » و آزادی زندانیان شدند . در واقع اوضاع نابسامان مصر آفریننده این اوضاع بود و مختصرا می توان از عوامل زیر نام برد .
دخالت های بیش از اندازه بیگانگان در مصر بعد از ۱۸۸۰م
استفاده بیش از اندازه ریاض پاشا ( نخست وزیر) از قدرت و سختگیری بر مردم مصر
شکل گرفتن مجلس نواب که در مقابل حکومت بود
سیاست عثمان رفقی ( وزیر جنگ ) در به کار گیری افسران شراکسه و ترک و ظلم و ستم در حق افسران مصری
اوضاع آشفته اقتصادی که در نتیجه باز پرداخت بدهی های خارجی ایجاد شده بود .
بیداری روز افزون مصریان
 
وقتی خدیو توفیق با موج اعتراض مردم رو به رو شد، ابتدا از قبول خواسته آنان سر باز زد و در یک جمله مشهور تاریخی گفت : « شما حق چنین در خواست هایی را ندارید و حکومت بر این کشور ارث آباء و اجدادی من است و شما هم بندگان احسان ما هستید » (ویکی پدیا ۲۰۱۲)عرابی نیز در پاسخ او جمله ای گفته بود : « خداوند ما را آزاد آفرید نه در زمره ملک و میراث دیگران . به خدا قسم که کسی جز او خدای ما نیست ، ما نه به ارث کسی می رسیم و نه از امروز کنار گذاشته خواهیم شد . » (ویکی پدیا ۲۰۱۲)خدیو توفیق وقتی انسجام مردم را حول عرابی دید مجبور به آزاد کردن او و تن دادن به خواسته های مردم شد . نخست وزیر ( ریاض پاشا ) را عزل کرد و محمد شریف پاشا را به جای او مامور تشکیل دولت کرد و به این وسیله اولین گام در جهت دخالت مردم در حکومت برداشته شد .
وزارت محمد شریف پاشا را می توان حکومتی شبه ملی نامید. چرا که او از ممالیک شراکسه و در عین حال مردی کریم و معروف به وطن دوستی و استقامت بود . کابینه خود را در ۱۹ شوال ۱۲۹۸ ه.ق مصادف با ۱۴ سپتامبر ۱۸۸۱م تشکیل داد و محمد سامی البارودی را به عنوان وزیر جنگ به کار گرفت که اولین مصری تباری بود که به این منصب می رسید . او سعی کرد تا یک قانون اساسی برای کشور تدوین کند، در نهایت موفق شد و آن را به مجلس نواب عرضه کرد . مجلس نواب هم عمده مواد آن را تایید کرد . انگلیس و فرانسه به صورت ناگهانی از این امر یکه خوردند . کشورهای اروپایی طلبکار، فشار های خود را بر مصری که میزان بدهی آن نزدیک به بیست میلیون لیره استرلینگ که نزدیک به یک سوم درامد ملی بود ، افزایش دادند که این بدهی را باز پرداخت کند . انگلستان و فرانسه اصرار داشتند که اداره خزانه مصر در دست آنان باشد چرا که خود را بزرگترین طلبکار مصر می دانستند . متاسفانه در اثر روحیه خود باختگی و غرب زدگی حاکم درآن زمان و خود کم بینی حاکم بر رجال سیاسی مصر که مردم مشرق زمین را برای اداره امور صالح نمی دانستند ، این امر پذیرفته شد و دو بازرس مالی بر امور مالی و خزانه مصر تعیین شد که یکی انگلیسی و دیگری فرانسوی بود . عکس العمل مجلس اعیان به این واقعه این بود که بر برکناری محمد شریف پاشا از نخست وزیری پافشاری کردند چرا که او زیر بار این مسائل رفته بود . محمد شریف پاشا نیز از مقام خود در۲ فوریه ۱۸۸۲ استعفا داد .
کابنیه جدید به ریاست محمود سامی البارودی تشکیل شد و عرابی در این دولت به منصب وزارت جنگ رسید . نخست وزیری بارودی با استقبال مقامات مختلف لشکری و کشوری رو به رو شد . او نیز قانون اساسی را اعلام رسمی کرد و با موافقت خدیو به مرحله اجرا رساند. اما این گام بعد از بروز اختلافاتی بین خدیو مصر و نخست وزیر بارودی دچار اختلالاتی شد . اختلاف آن ها بر سر اجرای برخی از اقدامات و دستورات نظامی بود . بحران بالا گرفت و فرصتی برای انگلستان و فرانسه پیدا شد تا در امور دخالت کنند و هردو با ارسال ناوگان خود به بندر اسکندریه چنگ و دندان نشان دادند .
در این هنگام دو شخصیت به صحنه می آیند یکی سلطان عبدالحمید دوم عثمانی که پنهانی با عرابی تماس گرفت واز او خواست که در مقابل اوروپایی ها بایستد، دیگری خدیو توفیق است که بدترین حاکم از میان جانشینان محمد علی به شمار می رفت . توفیق به شدت از عرابی متنفر بود اما تظاهر به تایید و پشتیبانی از او می کرد درحالی که به صورت پنهانی با بریتانیا و فرانسه وارد مذاکره شده بود تا آن ها را علیه عرابی وارد ماجرا کند. و در به تصویر کشیدن اوضاع برای آن ها مبالغه می کرد و این نکته را گوشزد می کرد که منافع آن ها در صورت در قدرت ماندن عرابی به خطر می افتد چرا که او یک ملی گرای افراطی است و با هر گونه حضور بیگانگان مخالف است . از سوی دیگر انگلستان خود هم به فکر دخالت نظامی در مصر بود چرا که رقیب او بر تونس مستولی شده بود و علاوه بر آن ، راه عبور کشتی های انگلستان به هند که از کانال سوئز بود نیز در معرض تهدید قرار گرفته بود . روسیه و فرانسه در انتظار فروپاشی امپراطوری عثمانی بودند تا قلمرو خود را گسترش دهند . در ابتدا بریتانیا و فرانسه باهم به این موافقت رسیده بودند که باهم حرکت کنند علی رغم اینکه هر دو به شدت تحرکات یکدیگر را زیرنظر داشتند . هر دو دولت به عثمانی پیام دادند که برای حفظ امنیت مصر قوای نظامی بیشتری به آن ارسال کند. چرا که قانونا مصر هنوز بخشی از عثمانی بود. هر دو به سرعت از خواسته خود صرف نظر کردند چرا که به دولت عثمانی اعتماد نداشتند و می خواستند که زمام امور در مصر به دست خودشان باشد . ناوگان فرانسه و انگلستان به اسکندریه رسیدند و حضور آنان هشداری به دولت مصر به شمار می رفت . اما این هشدار نابهنگام نتیجه عکس داد و موجب خدشه دار شدن غرور ملی مصریان و محبوبیت عرابی شد . هر یک از سلطان عبدالحمید و خدیو توفیق به سیاست خود مبنی بر بازی با طرفین درگیری ادامه دادند.
ناوگان فرانسه و انگلیس هم به محض رسیدن به بندر اسکندریه موجب شد تا این دو دولت با لحن تحقیر و تهدید آمیز با حکومت مصر صحبت کنند . سپس نمایندگان آن ها با یک بیانیه مشترک نزد بارودی رفتند و از او خواستند که از نخست وزیری استعفا دهد و عرابی وزیر جنگ را نیز با حفظ شان و درجه تبعید کند. و هم چنین علی پاشا فهمی و عبد العال پاشا حلمی که از همکاران و یاوران عرابی بودند نیز با حفظ موقعیت و درجه نظامی به ریف تبعید شوند. بارودی به درخواست آن ها پاسخ منفی داد و این کار آن ها را دخالت در امور داخلی مصر دانست . او از خدیو توفیق خواست که با او در این رد هم پیمان باشد . اما توفیق درخواست فرانسه و انگلیس را پذیرفت و در مقابل بارودی نیز استعفای خود از نخست وزیری را تقدیم کرد. اما با این حال عرابی در پست خود یعنی وزارت جنگ باقی ماند چرا که نیروهای حاضر در اسکندریه اعلام کرده بودند که هیچ فردی را غیر از عرابی به عنون وزیر جنگ نمی شناسند لذا خدیو مجبور به پذیرش او شد . اما بعد از جنجالی که در اسکندریه بر سر قتل یک مصری توسط یک انگلیسی به پا شد اوضاع امنیتی بسیار متشنج شد و کار را برای عرابی سخت کرد. در این حوادث یک نفر از ناوگان انگلستان هم کشته شد .
در این فرصت به دست آمده انگلستان و فرانسه حمله های تبلیغاتی خود را علیه عرابی آغاز کردند و او را مسئول شدت یافتن روحیه بیگانه ستیزی در مصر دانستند. و تمامی حوادث اسکندریه و عواقب آن را متوجه او دانستند. فرانسه خود را به بندر پورسعید عقب کشید اما انگلستان که نگران وارد شدن نیروهای نظامی عثمانی بود خود در صدد دخالت نظامی بر آمد . در همان سال انگلیس فرصتی را که می خواست به دست آورد و توپ های نصب شده توسط مصر بر قلعه اسکندریه را یک عمل متجاوزانه از سوی مصر به شمار آورد که قصد دشمنی با حکومت ملکه را دارد .
در شعبان ۱۲۹۹ه.ق مصادف با ژوئن ۱۸۸۲م فرمانده ناوگان انگلیس، هشداری را برای نیروهای مصر فرستاد مبنی بر اینکه یا قلعه اسکندریه را تسلیم آن ها کنند یا این که اسکندریه مورد هجوم دریایی ناوگان آن ها قرار خواهد گرفت . خدیو توفیق بازی کودکانه خود را ادامه داد و عرابی را تشویق به مقاومت جلوی بیگانگان کرد و مخفیانه به ناوگان بریتانیا پیام داد که به عرابی حمله کند . عرابی وقعی به تهدید انگلیسی ها ننهاد و منتظر شد. انگلستان در روز دوازدهم ژوئن ۱۸۸۲م کوبیدن اسکندریه را آغاز کرد و روز بعد نیروهای آن ها در ساحل پیاده شدند چرا که نیروهای عرابی عقب نشینی کرده بودند. در این حالت خدیو توفیق ماهیت خود را آشکار کرد و ضمن متمرد اعلام کردن عرابی با نماینده ناوگان انگلستان در اسکندریه دیدار کرد و انگلیس ها هم در مقابل حمایت و حفاظت از او را به عهده گرفتند. خدیو به عرابی پیام فرستاد که مقاومت را کنار بگذارد و به دیدار او بشتابد . و از این تاریخ مواجه بین این دو، صورت علنی به خود گرفت .
حکومت بریتاینا برای این که یک جنگ تمام عیار را برنده باشد، قوای کمکی خود را از انگلستان فرا خواند و نزدیک ۱۵۰۰۰ سرباز را از مالت وقبرس جمع آوری کرد و این ها اضافه شد به ۵۰۰۰ سربازی که از هند به طرف مصر حرکت کرده بودند . مجموعا ۳۰۰۰۰ سرباز را گرد آوردند و آماده حمله به مصر شدند . عرابی تلگراف هایی را به تمام نقاط کشور فرستاد که در آن خدیو را به وادادگی در مقابل انگلیس متهم می کرد و هشدار می داد که مردم از دستورات او تبعیت نکنند. او فرستاده ای را نزد یعقوب سامی پاشا که جانشین وزارت جنگ بود فرستاد و از او خواست که جمعیتی را به عنوان نماینده از سران شهرها گرد آوری کند و از آن ها نظر خواهی کند که در موقعیت پیش آمده چه کنند . این جمعیت در ابتدای رمضان ۱۲۹۹ه.ق ( ۱۷ ژوئن ۱۸۸۲م ) گرد هم آمدند و در جمع ۴۰۰ نفری خود تصمیم به استمرار مقاومت در مقابل انگلیس گرفتند .
عکس العمل خدیو به این حرکت عزل عرابی از منصب وزارت جنگ و تعیین عمر لطفی به عنوان جانشین او بود. اما عرابی از این دستور تبعیت نکرد و به آمادگی خود افزود . او در کفر الدوار توانست مقابل انگلیسی ها پیروز شود اما انگلیسی ها هم چنان بر بندر اسکندریه مسلط بودند . بعد از این پیروزی عرابی مجددا از جمعیت عام اعیان خواست که در مود عزل او از وزارت جنگ نظر بدهند . جمعیت ۵۰۰ نفری که مشایخ الازهر در راس آن بودند تشکیل شد و رای به ابقای عرابی در منصب وزارت و خروج خدیو از دین و عدم نفوذ نظراتش دادند . علاوه بر این تمامی قوای نظامی و اسلحه خانه ها را تحت اختیار گرفتند . در ۲۸ آگوست ۱۸۸۲م جنگی بین قوای انگلیس و مصریان در گرفت که در آن بسیاری از مصریان قربانی شدند و اگر مجروح شدن فرمانده راشد حسنی نبود ، مصریان پیروز از میدان بیرون می آمدند . در ۱۳ سپتامبر ۱۸۸۲م نیروهای انگلیسی در یک درگیری به نام معرکه تل کبیر با هجوم ناگهانی بر نیروهای مصری که ساعت یک و نیم نیمه شب در حال استراحت بودند توانستند احمد عرابی را قبل از این که بتواند لباس نظامی اش را بپوشد دستگیر کنند . (featherstone 1882, 203) عصر همان روز نیروهای انگلیسی از طریق راه آهن به قاهره انتقال داده شدند و اشغال ۷۴ ساله مصر توسط انگلیس آغاز شد .
 
الازهر و قیام احمد عرابی
احمد عرابی چند سال در الازهر تحصیل کرده بود واین دوران با وجود کوتاهی اش توانسته بود اثری ماندگار بر روحیه او بگذارد؛ چرا که او در عین نظامی بودن از قدرت سخنوری خوبی برخوردار بود .وقتی که انقلاب در گرفت و فرانسه و انگلیس از سامی بارودی خواستند که استعفا دهد و عرابی را تبعید کند ، سامی بارودی و عرابی و همکارانشان در قشلاق عابدین جمع شدند و از شیخ محمد عبده، این اسطوره روشنفکری و قهرمانی در الازهر خواستند که بیاید و برای آن ها صیغه قسمی را انشاء کند تا آن ها با یکدیگر هم پیمان شوند که تا از کشور دفاع کنند .
بعد از صدور بیانیه انگلستان و فرانسه، خدیو توفیق که می خواست بین علما و عرابی اختلاف بیاندازد مجموعه ای از علما را گرد هم آورد که در میان آن ها بسیاری از بزرگان الازهر از جمله شیخ الازهر شرکت داشتند . او از آن ها خواست تا قبول کنند که به انگلیس و فرانسه جواب مثبت داده شود و این قرار را امضا کنند. اما یکی از روحانیون به نام طلبه پاشا عصمت به خدیو پاسخ داد که : « ما مطیع جناب شاهنشاه هستیم اما این پیشنهاد را محال است که امضا کنیم و فرانسه و انگلستان اصلا حق نداشته اند که چنین درخواستی کنند . این از مسائلی است که باید باب عالی در مورد آن نظر دهد و ما محال است که شخصی دیگر را غیر از عرابی به عنوان وزیر جنگ قبول کنیم. » سپس بدون اجازه این مجلس را ترک کرد و افسران و علما هم از او تبعیت کردند . (الخفاجی ۱۹۸۸، ۱۸۳:۱)
همان گونه که می بینیم الازهر دراین مقطع به یک دید وسیع از منافع اسلامی و ملی رسیده بود تا حدی که مستقیما وارد عرصه انتقال قدرت شد. مساله بیگانه ستیزی و اسلام گرایی در کنار ملی گرایی در رفتار الازهر مشهود است چه آن که ما می دانیم در تمام انقلاب ها و شورش های مردم مصر و پشتیبانی الازهر از آن ها هیچ گاه تیغ مستقیم اعتراض متوجه اصل خلافت عثمانی نبوده است و فقط نمایندگان آن و حاکمان محلی بوده اند که مورد اعتراض و یا تفسیق علما قرار گرفته اند . در زمان مقاومت عرابی در مقابل انگلیسی ها بعد از کوبیدن اسکندریه توسط انگلیس ، خدیو توفیق حکم به عزل عرابی پاشا داد. برای بار دوم جمعیت کنگره ملی توسط بزرگان و علمای الازهر و به درخواست عرابی تشکیل شد تا در این مورد تصمیم گیری شود .

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.