مقاله دانشگاهی – تاثیر الازهر مصر بر همگرایی کشورهای مسلمان

پایان نامه های سری دهم

معاصر از الازهر سر زده است . فصل پنجم مربوط به موج جدید بیداری اسلامی و ارتباط الازهر با آن است. هر چند که این موضوع بخشی از تاریخ معاصر الازهر است اما به جهت اهمیت در فصلی جداگانه آمده است. فصل ششم به سنجش شاخص های تعیین شده در رفتار الازهر اهمیت می دهد تا نتیجه گیری را راحت کند. و در پایان نتیجه این بحث را تقدیم شما خواهد کرد .
فصل دوم : چهار چوب تئوریک
سازه انگاری ؛ نظریه حکومت اندیشه ها
تاریخچه
سازه انگاری یکی از تئوری هایی است که از لحاظ جغرافیای فکری روابط بین الملل، ازجایگاه و رویکرد میانه برخوردار است. چرا که باز تولید این اندیشه که پیشینه ای جامعه شناختی دارد (امیرمحمدی ۱۳۸۷, ۱۲) ، در بطن مناظرات مرسوم واقع گرایی و لیبرالیسم روی داده است. موطن اصلی سازه انگاری همانگونه که اشاره شد ، تحلیل های جامعه شناسانه بعضا مربوط به ۲ قرن قبل از ظهور آن درعرصه روابط بین الملل بوده است (امیرمحمدی ۱۳۸۷, ۱۲) و از اواخر دهه ۸۰ میلادی و اوائل دهه ۹۰ و به ویژه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در میان اندیشمندان روابط بین الملل رواج یافت و رفته رفته تبدیل به یکی از تئوری های اصلی در این علم شد. در واقع عوامل مختلفی به حضور سازه انگاری در روابط بین الملل وسیاست خارجی شتاب بخشید.اولا پایان جنگ سرد قابلیت تبیین گری نو واقع گرایان ونو لیبرال ها را مورد سوال جدی قرار داد. زیرا هیچ یک از آنان تحولات سیستمیک در نظم جهانی ودگرگونی های بنیادین رخ داده در روابط بین الملل را پیش بینی نکرده بودند وحتی می توان گفت قادر به درک کافی آنها نیز نبودند. ثانیا فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی وطرح پرسش های جدیدی در عرصه سیاست  و روابط بین الملل بسیاری از دانشمندان جوان را تشویق کرد به دور از قالب های فکری ونظری گذشته مسایل وموضوعات قدیمی نظام بین الملل را مورد باز نگری قرار دهند. دگرگونی های تاریخی و سر نوشت ساز ملازم با پایان جنگ سرد وپدیده جهانی شدن فرهنگ واقتصاد وآثار ناشی از این تغییر وتحولات در زمینه فرهنگ،هویت ومنافع شرایطی را برای نوگرایی وتحلیل های جدید در مطالعه تاریخ وسیاست بین الملل به وجود آورد. ثالثا،بخشی از اعتبار توسعه رویکرد سازه انگاری روابط بین الملل ناشی از حضور شخصیت هایی در مباحث بین المللی است که در اواخر دهه۱۹۷۰ با طرح مسائلی جدید بررسی ها وشیوه مطالعه وپژوهش روابط بین الملل را به طور بنیادین تغییر دادند. به ویژه افرادی چون ریچارد اشلی،جمیز دردریان، دیوید کمپل، آندرو لینکلیتر، رابرت کاکس و آن تیکنرز، با نوشته های خود فضای وسیع وامکانات گسترده ای را برای توسعه سازه انگاری وشاخصه های آن فراهم آورده اند. سازه انگاری نه تنها در بعد محتوایی بلکه در حوزه فرانظری دارای اهمیت است. بسیاری از نظریه پردازان روابط بین الملل، سازه انگاری را در کنار رویکرد مکتب انگلیسی یا جامعه بین الملل،راه میانه دانسته اند. بنابراین،این رویکرد از نظر محتوایی در میان دو پارادایم وجریان اصلی یعنی واقع گرایی از یک سو و آرمانگرایی از سوی دیگر قرار دارد.
تبیین ماهیت سازه انگاری
ظهور سازه انگاری اجتماعی در عرصه سیاست بین الملل در حقیقت کوششی بوده است برای پر کردن شکاف میان خرد گرایی ورویکرد های انتقادی. سازه انگاری نگرشی نو به نقش عقلانیت در وضعیت ها وپدیده های دسته جمعی انسان هاست وهمان گونه که بر ساختار های مادی و اجتماعی تاکید می ورزد،ساختار هنجاری ومعنوی را نیز دارای اهمیت تلقی می کند. از لحاظ آرمان گرایی فلسفی این رویکرد صرفا بر شرایط ونیروهای مادی تکیه نکرده،بلکه بر انگاره ها واندیشه ها تاکید می ورزد. به عبارت دیگر، بر اساس این تحلیل دولت ها وسیاست گذاران هستند که به عوامل فیزیکی نظیر سر زمین،تسلیحات وجز اینها معنی می بخشند. سازه انگاران تمرکز خویش را روی اعتقادات بین الاذهانی و دکترین های دانش قرار می دهند، ضمن اینکه، آنان بر این تصورند که منافع وهویت های انسان ها به صورتی که آنان خویشتن را در روابط با سایرین درک می کنند، از طریق همان اعتقادات مشترک شکل گرفته وتبیین می شوند. تحت این شرایط ابزارهایی چون نهادهای اجتماعی جمعی مانند حاکمیت دولت یا وضعیت آشوب زدگی بر اساس برداشت بازیگران تشکل می یابد و می تواند ساخته وپرداخته ذهن آن ها باشد.نکته اساسی در رویکرد سازه انگاری آن است که نمی توان سیاست بین الملل را در حد یک سلسله تعاملات ورفتارهای عقلایی ودر چهار چوب های صرف مادی ونهادی در سطوح ملی و بین المللی تقلیل داد، زیرا تعاملات دولت ها صرفا بر اساس یک سلسله منافع ملی تثبیت شده شکل نگرفته، بلکه در طول زمان به صورت نوعی الگوی رفتاری از طریق هویت ها تشکل می یابند ویا باعث تشکل هویت ها می شوند
در بعد دیگر باید خاطر نشان کرد که سازه انگاران در واقع اولین گروه نظریه پردازان سیاسی اند که نظریه روابط بین الملل را بر اساس متافیزیک های آشکار ونظریه اجتماعی قرار داده اند. بدین ترتیب،سازه انگاری روابط بین الملل منجر به طرح سوالات جدید در باب نقش هویت ها،هنجار ها ومفاهیم علمی در تامین امنیت ملی،در مورد نهاد گرایی وحکومت بین المللی ودر مورد ساخت اجتماعی مناطق فراملی غیرسرزمینی وسرزمینی جدید گردیده است.از دید سازه انگاری،لازم است هنجار های جمعی را به درون ساخت نظام بین الملل وارد کرد و طرح های سیاسی به مثابه کنش گران اصلی روابط بین الملل باید از طریق گسترش ارتباطات وتعامل خود را با این هنجار های حاکم بر روابط بین الملل تطبیق دهند.در واقع سازه انگاران بر این باورند که جوامع بین الملل بر اساس هنجار ها وقواعد خاصی قرار دارند. (ازعندی ۱۳۸۳, ۱۷) آن ها مطرح می کنند که جریان های موجود در عرصه تعاملات بین المللی،همگی هنجار ها را به عنوان معیار هایی برای منافع عقلانی وخردمندانه ی واحد های سیاسی مستقل تلقی می کنند و این عقاید وهنجار ها هستند که براساس آن ها، منافع صورت عینی به خود می گیرد. (هرسنی ۱۳۸۶, ۱۰)
اندیشمندان سازه انگاری علاوه بر اشتراکاتی که بین آن ها در زمینه تاکید بر فاکتورهای ایده ای و فکری وجود دارد اما در عین حال تفاوت هایی نیز بین آن ها وجود دارد که عمده این تفاوت ها درتعیین سطح تحلیل این اندیشمندان می‌باشد و این امر باعث شده است تا شاهد شاخه های متعددی در این تئوری باشیم. برای مثال الکساندر ونت به اهمیت تعاملات دولت ها روی سیستم بین الملل، کاتزنستاین به اهمیت هنجارهای ملی در سیاست بین الملل، توماس رایس به اهمیت هنجارهای فراملی (منطقه ای و یا بین المللی) در سیاست های داخلی و توماس دایز به اهمیت اشکال حکم رانی (شبکه ای، جامعه اقتصادی، دولت فدرال و همکاری دولت ها) بر بازیگران سیاسی توجه اساسی دارند. (امیرمحمدی ۱۳۸۷, ۵)
طیف وسیعی از نظریات سازه انگاری از نوع متعارف آن تا رادیکال باعث شده است تا عملیاتی کردن این نظریه مشکلات خاص خود را داشته باشد. اما با این حال سه مورد کلی را اندیشمندان این رویکرد به عنوان گزاره های اصلی سازه انگاری پذیرفته اند.این سه مورد شامل موارد زیر می‌باشد:
۱- ساختار های هنجاری و فکری به اندازه ساختار های مادی دارای اهمیت می‌باشند.
۲- هویت ها و هنجارها در شکل گیری منافع و کنش ها نقش تعیین کننده دارند.
۳- ساختار وکارگزار متقابلا به هم شکل می‌دهند.
در پرتو دیدگاه حاصل از این سه اصل کلی می توان ویژگی های زیر را در رهیافت سازه انگاری به عیان مشاهده کرد که در این نوشتار سعی شده است تا این ویژگی ها درلابه لای کلام صاحب نظران و تئوری پردازان سازه انگار رهگیری شود.
ویژگی های ریشه ای نظریه سازه انگاری
الف ) هویت سازی به مثابه مرکز ثقل، برای تحول .
همان گونه که پیش از این اشاره شد، از نگاه تئوری سازه انگاری، هویت ها و هنجارها از لحاظ تاثیر گذاری واهمیت کمتر از ساختار های مادی نیستند. شاید بتوان با دیدگاهی سیستمی، ارزش هویت و هنجار را به مثابه جایگاه نرم افزار در مقابل سخت افزار دانست. طبیعی است که هر گونه تحول احتمالی در نظام بین الملل که از منظر سازه انگاری اتفاق افتادنی است، بایستی بر پاشنه هویت ها و هنجار ها بچرخد. چرا که این دو، قطعات مکمل پازل نظام بین الملل هستند و هر اندازه که ساختار های مادی و پیش فرض های اجتماعی حاکم بر آن ها راه را بر تحول می بندند، عناصر ذهنی هم خود قابل تغییر ند و هم بهترین زمینه ساز تحول به شمارمی آیند.
هویت ها را نمی توان به شکلی ماهوی یعنی جدا از بستر اجتماعی آن ها تعریف کرد. آن ها ذاتا اموری رابطه ای اند و باید به عنوان مجموعه ای از معانی تلقی شوند که یک کنش گر با در نظر گرفتن چشم انداز دیگران یعنی به عنوان یک ابژه اجتماعی به خود نسبت می دهد. (مشیر زاده ۱۳۹۰, ۳۲۶) لذا در توضیح و تبیین هویت باید نگاه اجتماعی را مد نظر قرار دهیم . هویت عبارت است از فهم ها وانتظارات در مورد خودکه خاص نقش است. هویت ها به طور هم زمان به گزینش های عقلانی قوام می دهند و این الگوهای هنجاری سیاست بین الملل اند که به آن ها شکل می دهند. (مشیر زاده ۱۳۹۰, ۳۲۱)
هر دولت می تواند هویت های بسیار متعددی داشته باشد مثلا به عنوان حاکم ، رهبر جهان آزاده و غیره. در تعهد به هر هویت و اهمیت آن تغییر ایجاد می شود اما هر هویتی تعریف اجتماعی کنش گر است و ریشه در نظریه هایی دارد که کنش گران به شکلی جمعی درباره خود و یکدیگر دارند و به ساختار جهان اجتماعی قوام می بخشند. پس این نظام های معنایی هستند که تعریف می کنند کنش گران محیط مادی خود را چگونه باید تفسیر کنند. معانی جمعی به ساختار شکل می دهند، ساختار ها به کنش ها سازمان می بخشند و با مشارکت در این معانی جمعی هویت شکل می گیرد. پس هویت ها « طرح واره های شناختی » محسوب می شوند که کنش گر را قادر می سازد تعیین کند که در موقعیتی که در ساختار نقش های اجتماعی مبتنی بر فهم ها انتظارات مشترک دارد کیست. این هویت ها می توانند ناشی از تعامل دولت با جامعه داخل یا تعامل با سایر کنش گران در نظام بین الملل باشند . (صور اناری ۱۳۸۶, ۷)
هویت به معنای: فهم هایی نسبتا ثابت و مبتنی بر نقش خاص از خود و انتظارات از دیگران.هویت ها دو کارکرد ضروری در یک جامعه انجام میدهند:
به ما و دیگران می گویند:که هستیم و چه انتظاراتی باید از ما داشته باشند .
به ما می گویند که دیگران که هستند و چه انتظاراتی از آن ها باید داشته باشیم .
برای سازه انگاران، سازه های تمدنی، عوامل فرهنگی، هویت های دولتی وغیره همراه با این که چگونه به منافع دولت ها والگوهای برایند ها شکل می دهند، مهم است.این ها نوعی جهان بینی ایجاد می کنند و برالگوهای تعامل بین المللی اثر می گذارند. نهاد های بین المللی ورژیم های بین المللی همچون رژیم های تسلیحاتی وحقوق بشر، هنجار های بین المللی وکنش گران را به سمت باز تعریف منافع وحتی هویت هایشان سوق می دهند. (صور اناری ۱۳۸۶, ۷) این نظریه به طور خاص به بنیان های غیر مادی هویت دولت نیز توجه دارد ، جامعه بین الملل را تحت حکومت قواعد می بیند و به امکان وجوداشکال متفاوتی از زندگی در شرایط آنارشیک قائل است . امکان تحول درروابط بین الملل را مدنظر دارد . هر چند که به هیچ وجه آن را سهل الوصول نمی داند.
ونت بر آن است که سرشت نظام درکل یا آنچه او فرهنگ روابط بین الملل می داند می تواند سه حالت داشته باشند : فرهنگ هابزی ، لاکی ، و کانتی که به رفتار دولت ها ساختار می بخشند . گذار از فرهنگ لاکی ( همراه با موازنه قدرت ، رقابت امنیتی ، و جنگ های محدود ) . به فرهنگ کانتی ( همراه با امنیت دسته جمعی و حل وفصل اختلالفات از طرق غیر خشونت بار ) را مشاهده می کند و بر آن است که گرایش های رفتاری این دو کاملا متفاوت است . تاکید او بر این است که گرایش های رفتاری در سطح نظام را نمی توان به شکل گزاره های عام وجهان شمول بیان کرد. اگر رفتار گروه بزرگی از دولت ها مبتنی بر رقیب انگاشتن یگدیگر باشد، نظام جنبه لاکی پیدا می کند و اگر گروه بزرگی از دولت ها یکدیگر را به عنوان دوست تلقی کنند، فرهنگ حاکم بر نظام کانتی خواهد بود. (مشیر زاده ۱۳۹۰, ۳۵۱)
لذا این نکته حائز اهمیت است که چگونه می توان رقیب انگاشتگی حاصل از برساخته بودن هویت ها را دچار هم سو پنداری کرد؟ به عبارتی رمز و راز تحول در نظام بین الملل از نگاه ونت در این نکته نهفته است که چگونه بتوانیم هویت ها را متحول کنیم؟شناسایی عوامل شکل دهنده به هویت ها که می توانند به عنوان عوامل تغییر دهنده نیز تلقی شوند نقطه مرکزی پیش بینی تحولات خواهد بود. از آنجا که پدید آمدن معانی بیناذهنی محصول انتقال مفاهیم و تفکرات است، هر چه راه های انتقال مفاهیم و اندیشه ها هموارتر باشد، امکان تحول بالاتر خواهد بود. احصاء این راه ها در یک مجموعه معین، کاری بس دشوار و البته در عصر رشد ارتباطات بیهوده خواهد بود. بلکه آنچه مفید است حدس زدن و تخمین زدن تعدادی از آن ها است که در زمانه ما تاثیر به سزایی دارند.
هویت ها مفروض و از پیش داده نمی‌باشند بلکه نتیجه تعامل اجتماعی می‌باشند که در فرایندهای بین المللی در معرض تغییر می‌باشند.انواع تعامل عبارتند از: مذاکرات / چانه زنی – بحث و استدلال و ارتباط همگانی و عمومی ‌با علامت ها و سخنرانی ها. (امیرمحمدی ۱۳۸۷, ۱۲)ارتباطات کلامی از شاخص ترین نوع تاثیر در فرایند شکل گیری هویت ها و تغییر در هویت های شکل یافته می باشند. اونف با تکیه بر نظریه کنش کلامی میان نیات سخنگویان وفعالیت زبانی تحت حاکمیت قواعد ارتباط برقرار می کند. به این ترتیب توافق میان متکلمان و شنوندگان در مورد محتوا و تکالیفی که به طور ضمنی در بیانات وجود دارد، به هنجار ها و توافقاتی قوام می بخشد که رفتار بشری را هدایت و نه تعیین می کند. (مشیر زاده ۱۳۹۰, ۳۲۶)
کنش های زبانی بین فرهنگ ها، مذاهب، ملت ها و سیاستمداران از مهم ترین عوامل هم گرائی و شاخص مهم آن می باشد. سایر تعاملات هم که به نحوی با کارکرد های فکری و فرهنگی جوامع مرتبط باشد به نوعی موجب نزدیک شدن هویت متعاملان خواهد شد. ونت بر آن است که تعاملات بازیگران است که هویت آن ها را تعیین می کند نه محیط آنار شیک. در این تعاملات ممکن است نشانه هایی رد وبدل شوند و رویه هایی شکل گیرند و کنش هایی صورت پذیرند که به دشمنی، احساس تهدید، نداشتن امنیت و … منجر شوند و ممکن است با دسته ای دیگر از نشانه ها، رویه ها و کنش ها دوستی، همکاری، منافع مشترک و… شکل گیرند. (مشیر زاده ۱۳۹۰, ۳۴۵)حاصل آنکه مهم ترین عامل ایجاد تحول در آینده نظام بین الملل تعاملاتی است که بین بازیگران صورت می گیرد و به کنش های معنایی، هویت ها و ساختار نظام شکل می دهد .
دومین نتیجه منطقی این نگرش اهمیت نهادهایی است که توانایی تقویت و بهینه سازی گفتگوهای بین تمدنی ، بین دینی و بین ملت ها و دولت ها را داشته باشند. کنفرانس های بین المللی، سازمان های مربوط به این نوع تعاملات بین فرهنگی، دانشگاه های بین المللی و…. از این جمله اند .
سازه انگاری ،نهادهای بین المللی وهمکاری
جفرسون،ونت وکاتزنستاین بر آن اند که از لایه های فرهنگی بین المللی موثر بر ماهیت دولت ها در طول زمان نهاد های رسمی یا رژیم های بین المللی اند. از نظر ونت،نهاد ها؛ واحدهایی شناختی اند که مستقل از انگاره های کنش گران در این مورد که جهان چگونه عمل می کند،وجود ندارند. در این راستا،کراتوچویل بر نقش قواعد وهنجار ها در بر ساختن حیات سیاسی بین المللی تاکید می کند. او نقطه عزیمت خود را بازی های زبانی قرار می دهد که به عنوان قواعد وهنجار ها تعریف می شوند. هنجار ها هم بازی ها را تاسیس می کنند وهم معانی بینا ذهنی را ایجاد می کنند که به کنش گران اجازه می دهد با هم ارتباط داشته باشند. زبان انعکاس کنش نیست، بلکه بر چسبی توصیفی برای فعالیت است یعنی خودش کنش است. در عین حال،سازه انگاران بر آن اند که همکاری تنها شکل تعاملات دردرون جامعه دولت ها نیست. در میان پاره ای از کنش گران، همکاری به وجه غالب تعاملات تبدیل شده است و در میان پاره ای نیز فراتر از آن می توان احساس همبستگی وهویت مشترکی را دنبال کرد. در مواردی نیز می توان دید که عنصر کشاکش وتعارض غالب است. بر همین مبناست که ونت مانند وایت و بول بر آن است که عناصری از واقع گرایی،آرمان گرایی وخردگرایی در روابط بین الملل وجود دارد وامکان غلبه هرسه مدل در نظام بین الملل هست. (امیرمحمدی ۱۳۸۷, ۶)
ب ) منافع و کنشها ، برساخته ی هنجارها
هنجار ها و قواعد حاکم بر فضای روابط اجتماعی و سیاسی همواره تاثیرات مستقیم و غیر مستقیم خود را بر شکل گیری رفتار های اجتماعی داشته و دارند. از منظر سازه انگاری که طبق آنچه گفته شد نیروهای ذهنی و فرامادی را علاوه بر نیروهای عینی و مادی، شکل دهنده روابط بین بازیگران می داند ، این هنجارها و قواعد که خود در یک رابطه علت و معلولی برخاسته از زیرساخت های ذهنی دیگری هستند ، یکی از مهم ترین عوامل معنا بخشی به عمل سیاسی بازیگران و برداشت ذهنی آنها از منافع خود و رقیب شان هستند .
باید خاطر نشان کرد که سازه انگاران در واقع اولین گروه نظریه پردازان سیاسی اند که نظریه روابط بین الملل را بر اساس متافیزیک های آشکار ونظریه اجتماعی قرار داده اند. بدین ترتیب، سازه انگاری روابط بین الملل منجر به طرح سوالات جدید در باب نقش هویت ها، هنجار ها ومفاهیم علمی در تامین امنیت ملی، در مورد نهاد گرایی وحکومت بین المللی و در مورد ساخت اجتماعی مناطق فراملی غیرسرزمینی وسر زمینی جدید گردیده است.به عبارت دیگر، بر اساس این تحلیل دولت ها وسیاست گذاران هستند که به عوامل فیزیکی نظیر سر زمین، تسلیحات وجز این ها معنی می بخشند. سازه انگاران تمرکز خویش را روی اعتقادات بین الاذهانی ودکترین های دانش قرار می دهند ضمن این که، آنان بر این تصورند که منافع وهویت های انسان ها به صورتی که آنان خویشتن را در روابط با سایرین درک می کنند، از طریق همان اعتقادات مشترک شکل گرفته وتبیین می شوند. تحت این شرایط ابزار هایی چون نهادهای اجتماعی جمعی مانند حاکمیت دولت یا وضعیت آشوب زدگی بر اساس برداشت بازیگران تشکل می یابد و می تواند ساخته وپرداخته ذهن آن ها باشد. نکته اساسی در رویکرد سازه انگاری آن است که نمی توان سیاست بین الملل را در حد یک سلسله تعاملات ورفتار های عقلایی ودر چهار چوب های صرف مادی ونهادی در سطوح ملی و بین المللی تقلیل داد، زیرا تعاملات دولت ها صرفا بر اساس یک سلسله منافع ملی تثبیت شده شکل نگرفته، بلکه در طول زمان به صورت نوعی الگوی رفتاری از طریق هویت ها تشکل می یابند ویا باعث تشکل هویت ها می شوند.
از آن جا که منافع از روابط اجتماعی بر می خیزد و نه به شکلی تحلیلی و ما قبل آن ، لزوما نسبت به نوع تعامل میان دولت ها و همکاری یا تعارض میان آن ها، نه می توان خوش بین بود و نه بد بین . روابط دولت ها با هم بر اساس معنایی است که آن ها برای یکدیگر قائلند و نه توزیع قدرت . در واقع اگر چه ملاحظه می شود که دولت ها بر اساس اصولی چون خود یاری ، حفظ امنیت و منافع ملی عمل می کنند اما اگر در طول زمان تحت قواعدی با هم همکاری کنند اعتقاداتشان دراین مورد که « که هستند » و « چه ارتباطی با بقیه جهان ونظام بین المل دارند » تغییر پیدا می کند . با عادت یافتن به همکاری ممکن است هویت های جمعی جدید شکل بگیرد و با شکل گرفتن هویت های جمعی امکان همکاری باز هم بیشتر می شود. (صور اناری ۱۳۸۶, ۷)
سازه انگاران بیشتر به کنش گران دولتی می پردازند و کمتر به کنش گران غیر دولتی توجه دارند . هرچند که از لحاظ نظری ، نسبت به وارد ساختن کنش گران غیر دولتی بسته نیستند . دولت در سازه انگاری آن گونه که در واقع گرایی یا حتی نولیبرالیسم دیده می شود نیست . از نظر سازه انگاران ، هویت های دولت ها ریشه در نظریه هایی دارند که کنش گران به طور جمعی در مورد خودشان و دیگران دارند و به ساختار جهان اجتماعی شکل می دهند . (مشیر زاده ۱۳۹۰, ۳۲۶)شاید این بهترین تعبیر ممکن برای چرخه تولید و تاثیر هنجار ها باشد که ریشه معانی ذهنی اجتماعی در هویت کنش گران دولتی وغیر دولتی است و این هویت ها در کنش گران غیر دولتی مستقیما عمل اجتماعی متناسب با هنجار های شناسایی شده را موجب می شوند و در مورد کنش گران دولتی ابتدا موجب ایجاد یک تصویر از نظام بین الملل و وضعیت آن و هنجار ها و قواعد موجود می شوند و سپس منافع مطلق و نسبی در این بین بر ساخته می شود و آن گاه است که عمل اجتماعی بازیگران دولتی به نظام بین الملل سر ریز می گردد.
رویس اسمیت سازه انگاری را به دو دسته فراملی و داخلی(اجتماعی) تقسیم می‌کند که در سطح بین الملل بر نقش هنجارهای بین المللی و در سطح داخلی بر هنجارهای درون جامعه اشاره دارد.این رهیافت اعتقاد دارد که سیاست بین الملل در قالب جامعه بین الملل شکل می‌گیرد، این جامعه بر اساس هنجارها و قواعد خاصی قرار دارد و این هنجارها و قواعدند که بر اساس آن منافع را شکل می‌دهند و هنجارها دلیل عقلانی رفتار بهتر دولت ها را فراهم می‌نمایند. (امیرمحمدی ۱۳۸۷, ۴)کراتوچویل بر نقش قواعد و هنجار ها در بر ساختن حیات سیاسی بین المللی تاکید می کند . او نقطه عزیمت خود را بازی های زبانی قرار می دهد.که به عنوان قواعد و هنجارها تعریف می شوند. هنجار ها هم بازی ها را تاسیس می کنند و هم معانی بینا ذهنی ای را ایجاد می کنند که به کنش گران اجازه می دهد با هم ارتباط داشته باشند . (مشیر زاده ۱۳۹۰, ۳۴۹)
ونت بیان می کند که ایده ها، هویت ها منافع دولت ها را شکل یا تکوین می‌دهند و تاکید خاصی بر ایده های جمعی و هنجارها دارند همان طور که فیننمور و سکینک نوشته اند، فاکتورهای ایده ای قابل تقلیل به اشخاص نیستند. (امیرمحمدی ۱۳۸۷, ۲)اونف به قواعد وحکم به عنوان شاخص های اصلی پارادایم عامل یعنی آن چه به رشته ای شکل می دهد، توجه دارد. او بر آن است که کردارها که به شکلی زبانی قوام یافته اند، نیروی محرکی اند که در فرایند قوام متقابل جامعه و کنش گران یا اشخاص عمل می کنند. حقایق آن گونه که ما آن ها را می پنداریم،از استدلال هایی که در موردشان می شود، جدایی پذیر نیستند. واقعیت کردار ها هستند یعنی اعمالی که انجام می شوند وکلماتی که گفته می شوند. این قواعدند که به این کردارها ساختار می بخشند. یعنی عباراتی که به کار بران اجازه می دهد در این مورد که چگونه باید عمل کنند و به نتیجه برسند. (مشیر زاده ۱۳۹۰, ۳۲۶)
منافع و هویت های انسان ها از طریق همان اعتقادات مشترک شکل گرفته و تبیین می‌شوند.در چارچوب تحلیل سازه انگاری نمی‌توان سیاست بین الملل را در حد یک سلسله تعاملات و رفتار های عقلایی و در چارچوب های صرف مادی و نهادی در سطوح ملی و بین الملل تقلیل داد زیرا تعاملات دولت ها بر اساس یک سلسله منافع ملی تثبیت شده، شکل نگرفته است. بلکه در طول زمان به صورت نوعی الگوی رفتاری ازطریق هویت ها شکل می‌یابند و یا باعث تشکیل هویت می‌شوند.سازه انگاری اجتماعی مدلی از تعاملات بین المللی را ارائه می‌دهد که طی آن مساعی لازم را به عمل می‌آورد تا تاثیر هنجاری ساختار های نهادی بنیادی را بررسی کرده و ارتباط میان دگرگونی های هنجاری، هویت و منافع دولت ها را مشخص نماید. از آنجا که هویت دولت ها به زمینه های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی بستگی دارد بنابراین در وضعیت متغیر به سر می‌برند، منافع مانند هویت ها از طریق عملکرد های اجتماعی حاصل می‌شوند. در واقع قواعد وهنجار ها اساس مناسبات تلقی می گردد و بر این مبناست که تعیین می شود چه بازیگرانی وبا پیروی از چه اصولی، نتایج مورد نظر عملی وعینی را در عرصه روابط بین المللی پدید می آورند.
ج ) تاثیر متقابل ساختار و کارگزار

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.