جایگاه قدرت نرم در اندیشه ی سیاسی امام علی علیه السلام- قسمت ۱۰

پایان نامه های سری دهم

و اینگونه است که نتیجهی تجویز دموکراسی، آزادی و حقوق بشر آمریکایی بر ساختار نظام بینالملل، تداوم وضعیت آنارشیک سابق است. نظم نوین جهانی اگرچه در واژهپردازیها و تصویرسازیها در تضاد با فضای آنارشیک است اما در نتایج قدرت به هرج و مرجطلبیهای ماهیت آنارشیک نظام بینالملل ختم میشود.
حکومت علوی بدون تأثیرپذیری از عوامل بیرونی، خروجیها را از مسیر حق و در انطباق با عدالت تنظیم میکند، عدالتی زلال که کمر متغیرهای داخلی و خارجی را میشکند، و زیر بار فشارهای سیاسی تغییر چهره نمیدهد، و همین ثبات سیاسی در محور حق و عدالت، عامل پرتو افشانی امواج سیرهی حکومت علوی، فرای مقیاس مکان و فرکانس زمان شد.
مدیریت قدرت هوشمند علوی، جذابیت قدرت نرم را در اشاعهی عدالتگستری در سطح جهانی، و اقتدار قدرت سخت را در مبارزه با ظلم و ستم و دفاع از مظلومین عالم، مد نظر دارد که این ایده، وجوه مختلف قدرت را مکمل هم معرفی میکند بهگونهای که خروجیهای عادلانهی مدیریت قدرت، بازتاب جذابیت ارزشهای عام جهانشمول است. مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، زمینههای عدالتگستری در سطح جهانی را در پروژهی مساوات بشر در برخورداری عادلانه از حقوق، به سمت عدالت اجتماعی عملیاتی کرد، پروژهای که به علت عدم تطبیق با پروسهی زمان و مکان در آن عصر، افکار عمومی گنجایش و ظرفیت پذیرش آنرا نداشت، پس در کالبد زمان خود نگنجید و پیلهی زمان را شکافت تا تشنگان عدالت را فرای زمان و مکان، سیراب کند. تجاوزات تروریستی که معاویه در شهر انبار سازماندهی کرد، دغدغهی عدالتگستری امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) را بیشتر آشکار میکند که فرمودند:
پس از ستایش پروردگار؛ همانا جهاد در راه خدا، دری از درهای بهشت است، که خدا آنرا به روی دوستان مخصوص خود گشوده است. جهاد، لباس تقوا، و زره محکم، و سپر مطمئن خداوند است، کسیکه جهاد را ناخوشایند دانسته و ترک کند، خدا لباس ذلت و خواری بر او میپوشاند، و دچار بلا و مصیبت میشود، و کوچک و ذلیل میگردد. دل او در پردهی گمراهی مانده و حق از او روی میگرداند، به جهت ترک جهاد، به خواری محکوم و از عدالت محروم است.
آگاه باشید! من شب و روز، پنهان و آشکار، شما را به مبارزه با شامیان دعوت کردم و گفتم پیش از آنکه آنها با شما بجنگند با آنان نبرد کنید. به خدا سوگند! هر ملتی که درون خانهی خود مورد هجوم قرار گیرد، ذلیل خواهد شد. اما شما سستی به خرج دادید، و خواری و ذلت پذیرفتید، تا آنجا که دشمن پیدرپی به شما حمله کرد و سرزمینهای شما را تصرف کرد. و اینک، فرماندهی معاویه،(مرد غامدی) با لشکرش وارد شهر انبار شده و فرماندار من، «حسانابن حسان بکری» را کشته و سربازان شما را از مواضع مرزی بیرون رانده است. به من خبر رسیده که مردی از لشکر شام به خانهی زنی مسلمان و زنی غیر مسلمان که در پناه حکومت اسلام بوده وارد شده و خلخال و دستبند و گردنبند و گوشوارههای آنها را به غارت برده، در حالیکه هیچ وسیلهای برای دفاع، جز گریه و التماس کردن، نداشتهاند.
لشکریان شام با غنیمت فراوان رفتند بدون اینکه حتی یک نفر آنان زخمی بردارد، و یا قطرهی خونی از او ریخته شود. اگر برای این حادثهی تلخ، مسلمانی از روی تأسف بمیرد، ملامت نخواهد شد و از نظر من سزاوار است! شگفتا! شگفتا! به خدا سوگند! این واقعیت قلب انسان را میمیراند و دچار غم و اندوه میکند که شامیان در باطل خود وحدت دارند و شما در حق خود متفرقید. زشت باد روی شما و از اندوه رهایی نیابید که آماج تیر بلا شدید!
به شما حمله میکنند، شما حمله نمیکنید؟! با شما میجنگند، شما نمیجنگید؟! اینگونه معصیت خدا میشود و شما رضایت میدهید؟ وقتی در تابستان فرمان حرکت بهسوی دشمن میدهم، میگویید هوا گرم است، مهلتده تا سوز گرما بگذرد، و آنگاه که در زمستان فرمان جنگ میدهم، میگویید هوا خیلی سرد است بگذار سرما برود. همهی این بهانهها برای فرار از سرما و گرما بود، وقتی شما از گرما و سرما فرار میکنید، به خدا سوگند که از شمشیر بیشتر گریزانید!
ای مرد نمایان نامرد! ای کودک صفتان بیخرد که عقلهای شما به عروسان پردهنشین شباهت دارد! چهقدر دوستداشتم که شما را هرگز نمیدیدم و هرگز نمیشناختم! شناسایی شما که جز پشیمانی حاصلی نداشت، و اندوهی غمبار سرانجام آن شد. خدا شما را بکشد که دل من از دست شما پرخون، و سینهام از خشم شما مالامال است! کاسههای غم و اندوه را، جرعهجرعه به من نوشاندید و با نافرمانی و ذلتپذیری، رأی و تدبیر مرا تباه کردید، تا آنجا که قریش در حق من گفت: «بیتردید پسر ابیطالب مردی دلیر است، ولی دانش نظامی ندارد». خدا پدرشان را مزد دهد، آیا یکی از آنها تجربههای جنگی سخت و دشوار مرا دارد؟ یا در پیکار توانست از من پیشی بگیرد؟ هنوز بیست سال نداشتم که در میدان نبرد حاضر بودم، هماکنون که از شصت سال گذشتهام. اما دریغ، آنکس که فرماناش را اجرا نکنند؛ رأی و تدبیری نخواهد داشت(نهجالبلاغه،خطبه۲۷،صص۵۳-۵۱).
سپس مردم گفتند: ای امیرالمؤمنین! ما آنان را کفایت میکنیم. امام علی(علیهالسلام) فرمودند: «شما از انجام کار خود درماندهاید! چگونه کار دیگری را برایم کفایت میکنید؟ اگر رعایای پیش از من، از ستم حاکمان مینالیدند، امروز من از رعیت خود مینالم، گویی من پیرو، و آنان حکمرانند، یا من محکوم و آنان فرمانروایانند». وقتی سخن امام علی(علیهالسلام) به اینجا رسید، دو نفر از یاران جلو آمدند و یکی گفت: من جز خود و برادرم را در اختیار ندارم، ای امیر مؤمنان فرمان ده تا هرچه خواهی انجام دهم، امام علی(علیهالسلام) فرمود: شما کجا و آنچه من میخواهم کجا؟!(نهجالبلاغه،حکمت ۲۶۱،ص۴۹۵).
جذابیت قدرت نرم، در توان بسیج تودهها به سمت حمایت از سیاستهای دولت، مهمترین عامل گرایش سیاستمداران به اندیشهی استفاده از قدرت نرم است. جذابیت قدرت نرم از ترکیب اصول اخلاقی و اصول بقا در چشمانداز منافع ملی، حاصل میشود. اساس و بنای سیاستهای مدیریتی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، بر محوریت جذابیتهای قدرت نرم استوار شده است. مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، جهت بسیج تودهها در مقابله با تجاوزات دشمن، ضرورت جهاد تدافعی در برابر تهاجم دشمن را به سمت حقانیت اصل زیستی در بقا، و اصل عرق ملی در عزت و سربلندی، و اصل اخلاقی در عدالت، جهتدهی کردند. مورگنتا میگوید:
انسان تمایل خود به قدرت را عادلانه میداند ولی تمایل دیگران به کسب قدرت بر خود را بهعنوان تمایلی غیر عادلانه محکوم میکند. روسها پس از پایان جنگ دوم جهانی، نقشههای خود برای کسب قدرت را تحت عنوان ملاحضات امنیتی توجیه کرده و میکنند. اما توسعهی قدرت آمریکا را بهعنوان سیاستی «امپریالیستی» و مقدمهای برای جهانخوارگی محکوم کردهاند. … برای جلب حمایت مردمی از سیاست خارجی حکومت، و هدایت منابع و نیروهای ملی در جهت حمایت از این سیاست، رهبر و سخنگوی ملت باید به جای توسل به قدرت، از جاذبهی ضرورتهای زیستشناختی، مانند موجودیت ملی، و اصول اخلاقی، مانند عدالت، استفاده کند. این تنها راهی است که یک دولت از طریق آن میتواند شور و اشتیاق به فداکاری را که بدون آن هیچ سیاست خارجی نمیتواند از آزمون نهایی قدرت سرافراز بیرون آید، جلب کند(مورگنتا،۱۳۸۹،صص۱۶۳-۱۶۲).
اگر دغدغهی مدیریت قدرت، در اندیشهی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، اجرای عدالت و ممانعت از ظلمستیزی است، بروندادهای سیاسی در حکومت علوی نیز منطبق با عدالت اجتماعی است؛ اگر دغدغهی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، جهاد تدافعی در برابر تجاوزات دشمن است، راهبرد مدیریتی ایشان نیز بر اساس اصل مساوات بشر در برخورداری عادلانه از حقوق، عملیاتی شد؛ اگر دغدغهی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، اندوه تجاوز دشمن به منزل زنی مسلمان و غیر مسلمان است، عملکردهای تدافعی ایشان نیز بر مبنای اصل مصونیت زنان و کودکان و افراد غیرمسلح جبههی دشمن اجرا شد. میلسن میگوید:
آنچه تو میگویی مهم نیست… بلکه آنچه دیگران میشنوند آن مهم است. در حالیکه سیاستگذاران آمریکایی میگویند، «آزادی، عدالت، و فرصت»، و عموم مردم عرب میشنوند، «سلطه، آشوب، و بدبینی». هنگامیکه واشنگتن میگوید، آزادیخواهی، اکثریت اعراب و اروپاییها، اشغال را میبینند(میلسن و دیگران، ۱۳۸۷،ص۱۳۰).
آنچه موجب شور و اشتیاق تودهها به حمایت از سیاستهای دولت در برابر جاذبهی عدالت در شعارپردازیها و تصویرسازیها میشود، کیمیا بودن عنصر عدالت در سیاستهای داخلی و خارجی سیاستمداران است؛ اما آنچه موجب عدم بسیج تودهها در برابر جذابیت مؤلفهی عدالت در عملگراییهای امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) شد، اشباع جامعه از عنصر عدالت بود؛ مدیریت سیاسی امام علی(علیهالسلام) عرضهی عدالت به هرم طبقاتی جامعه را به حد اشباع رسانده بود و همین عامل سبب کاهش تقاضای عدالت در طبقهی پایین جامعه، و انزجار عدالت در طبقهی مرفه جامعه شده بود، پس منجر به عدم حمایت افکار عمومی در آن مقطع زمانی و مکانی از سیاستهای دولت علوی شد. نای میگوید:
جذابیت همیشه الویتها و سلیقههای دیگران را تعیین نمیکند، اما این اختلاف بین اندازهگیری قدرت از روی منابع، و قضاوت در مورد قدرت بر اساس نتایج رفتاری، منحصر به قدرت نرم نیست. بلکه در مواجهه با تمام اشکال قدرت اتفاق میافتد(نای،۱۳۸۹،ص۴۵).
بهطور کلی منابع قدرت نرم هم پراکندهتر و دیربازدهتر از منابع قدرت سخت هستند و هم بهکارگیری آنها طاقتفرسا است(همان،ص۱۸۴).
دیربازده بودن منابع قدرت نرم در مدیریت قدرت هوشمند امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، زمانی به بلندای چهارده قرن را رقم زد. جذابیتهای قدرت نرم حکومت علوی بعد از چهارده قرن، الگو و اسوهی پیروزی انقلاب اسلامی ایران قرار گرفت.
عدالت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، طالب جهاد در برابر باطل است، جهادی با دست و زبان و قلم، جهادی در عمل و گفتار و نوشتار؛ پس ضعف طالب حق، دلیل بر سکوت نیست؛ سکوت، چراغ زردی است که گستاخی عاملین چراغ سبز را موجب میشود، گستاخیای که گشایندهی ورودیهای هجوم باطل است، باطلی که سلاخی کودکان و زنان و بیگناهان را دفاع از حق مینامد تا مشروعیتی بر تهاجم و تجاوز باشد.
در اندیشهی سیاسی امام علی(علیهالسلام)، قدرت سخت، مکمل اهداف قدرت نرم است. هدف قدرت، عدالتگستری است، و عدالت گسترانده نمیشود جز با ریشه کن شدن ظلم و ستم، و ظلم و ستم ریشهکن نمیشود جز با دفاع از حق، و حق وصول نمیشود جز با جهاد علیه باطل. رزمندگان در جبههی جهاد علیه باطل، با صیقل دادن ایمان و عقیده در وادی توحید، ابتدا در جبههی قدرت نرم به مبارزه علیه نفس برمیخیزند، و آنگاه که نفس مغلوب وجدان شد، با تجهیز ایمان و عقیده، محیای نبرد در جبههی سخت، علیه ظلم و ستم اجتماعی میشوند.
قدرت هوشمند علوی مجهز به مستحکمترین منابع قدرت نرم است. این منابع، همان ایمان و عقیده میباشد که در فرایند تبدیل به رفتار قدرت، خروجیهایی همچون عزت، اقتدار، تواضع، عدالت، ایثار، بخشش، شهادتطلبی، و … را شکل میدهد. جذابیتهای حاصله از این عناصر، که در رفتار قدرت قابل رؤیت است، حتی در جبههی جنگ سخت نیز با وجود کمترین تجهیزات دفاعی، دشمن را مغلوب قدرت خود میکند. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در برابر تجاوزات تروریستی نعمانابن بشیر به کنارههای فرات و نواحی عینالتمر که توسط معاویه سازماندهی شده بود، خطاب به مردم فرمودند:
گرفتار کسانی شدهام که چون امر میکنم فرمان نمیبرند، و چون آنها را فرا میخوانم اجابت نمیکنند. ای مردم بی اصل و ریشه! در یاری پروردگارتان برای چه در انتظارید؟ آیا دینی ندارید که شما را گرد آورد؟ و یا غیرتی که شما را به خشم وادارد؟
در میان شما به پا خاسته فریاد میکشم، و عاجزانه از شما یاری میخواهم، اما به سخنان من گوش نمیسپارید، و فرمان مرا اطاعت نمیکنید، تا آنکه پیامدهای ناگوار آشکار شد. نه با شما میتوان انتقام خونی را گرفت، و نه با کمک شما میتوان به هدف رسید.
شما را به یاری برادرانتان میخوانم، مانند شتری که از درد بنالد، ناله و فریاد سر میدهید، و یا همانند حیوانی که پشت آن زخم باشد، حرکتی نمیکنید. تنها گروه اندکی به سوی من آمدند که آنها نیز ناتوان و مضطرب بودند، گویا آنها را به سوی مرگ میکشانند، و مرگ را با چشمانشان مینگرند(نهج البلاغه،خطبه۳۹،ص۶۵).
گروهی از یاران امام علی(علیهالسلام) به ایشان گفتند: مردم به دنیا دل بستهاند؛ معاویه با هدایا و پولهای فراوان آنها را جذب میکند؛ شما هم از اموال عمومی به اشراف عرب و بزرگان قریش ببخش و از تقسیم مساوی بیتالمال دست بردار، تا به تو گرایش پیدا کنند. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) فرمودند:
آیا به من دستور میدهید برای پیروزی خود، از جور و ستم دربارهی امت اسلامی که بر آنها ولایت دارم، استفاده کنم؟ به خدا سوگند! تا عمر دارم و شب و روز برقرار است و ستارگان از پی هم طلوع و غروب میکنند، هرگز چنین کاری نخواهم کرد! اگر این اموال از خودم بود بهگونهای مساوی در بین مردم تقسیم میکردم تا چه رسد که جزو اموال خداست! آگاه باشید! بخشیدن مال به آنها که استحقاق ندارند، زیادهروی و اصراف است؛ ممکن است در دنیا مقام بخشندهی آنرا بالا برد، اما در آخرت پست خواهد کرد. در میان مردم، ممکن است گرامیاش بدارند، اما در پیشگاه خدا خوار و ذلیل است. کسی که مالش را در راهی که خدا اجازه نفرموده مصرف نکرد و به غیر اهل آن نپرداخت جز آنکه خدا او را از سپاس آنان محروم فرمود و دوستی آنها را متوجه دیگری ساخت. پس(آن کس که با آنان دوستی کند) اگر روزی بلغزد و محتاج کمک آنان گردد، بدترین رفیق و سرزنش کنندهترین دوست خواهند بود(نهجالبلاغه،خطبه۱۲۶،ص۱۶۹).
چه مقدار با شما کوفیان مدارا کنم؟ چونان مدارا کردن با شتران نوباری که از سنگینی بار، پشتشان زخم شده است، و مانند وصله زدن جامهی فرسودهای که هرگاه از جانبی آنرا بدوزند، از سوی دیگر پاره میگردد. هر گاه دستهای از مهاجمان شام به شما یورش آورند، هر کدام از شما به خانه رفته، درب خانه را میبندید، و چون سوسمار در سوراخ خود میخزید، و چون کفتار در لانه میآرمید.
سوگند به خدا! ذلیل است آنکس که شما یاریدهندگان او باشید، کسی که با شما تیراندازی کند، گویا تیری بدون پیکان رها ساخته است. به خدا سوگند، شما در خانهها فراوان، و زیر پرچمهای میدان نبرد اندکید، و من میدانم که چگونه باید شما را اصلاح و کجیهای شما را راست کرد؛ اما اصلاح شما را با فاسد کردن روح خویش جایز نمیدانم. خدا بر پیشانی شما داغ ذلت بگذارد، و بهرهی شما را اندک شمارد. شما آنگونه که باطل را میشناسید از حق آگاهی ندارید، و در نابودی باطل تلاش نمیکنید، آنگونه که در نابودی حق کوشش دارید(نهجالبلاغه،خطبه۶۹، صص۸۵-۸۳).
سپس امام علی(علیهالسلام) از منبر فرود آمد و به خانهی خود رفت. آنگاه «عدیابن حاتم» برخاست و گفت: این طرز کار که ما پیش گرفتهایم، به خدا سوگند، که خذلان و یاری ندادن است. مگر ما با امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) چنین بیعت کردهایم؟ سپس به حضور ایشان رفت و گفت: ای امیرالمؤمنین، هزار مرد از قبیلهی «طی» همراه من هستند، که از فرمانم سرپیچی نمیکنند، و اگر بخواهید من همراه ایشان حرکت میکنم و میروم. امام علی(علیهالسلام) فرمود: «من هرگز میل ندارم، افراد یک قبیله را برابر مردم قرار دهم، ولی برو و در نخیله مستقر شو». آنگاه امام علی(علیهالسلام) برای هر یک از ایشان هفتصد درهم مقرری تعیین کرد، هزار تن دیگر هم غیر از افراد قبیلهی «طی» و همراهان «عدیابن حاتم»، به آنان پیوستند. و چون نامه و خبر پیروزی «مالکابن کعب»، و شکست و گریز «نعمانابن بشیر»، به امام علی(علیهالسلام) رسید، آن نامه را برای مردم کوفه خواند و خدای را سپاس و ستایش کرد و به آن نگریست و فرمود: «بحمدالله این پیروزی، عنایت خداوند، و مایهی نکوهش اکثر شماست»(ابن ابیالحدید،۱۳۷۵،ج۱،ص۴۱۰ و۱۳۷۸،ج۲،ص۳۰۴).
جذابیت قدرت نرم در مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) از بنیادهای عملکردهای سیاسی ایشان سرچشمه میگیرد که بر محوریت اصول اخلاقی قرار دارد، بهگونهای که هویت عینی ارزشهایی همچون عدالت، آزادی، مساوات، مواسات و … در سیاستهای ایشان بهوضوح قابل رؤیت است. سیاستهای اعمالی در تطبیق با سیاستهای اعلانی قرار دارد. مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در فرایند تبدیل مؤلفههای قدرت نرم به رفتار قدرت، هویت ذهنی ارزشهای گفتاری را در قالب هویت عینی ارزشهای عملکردی، وارد حوزهی اجتماعی میکند. نای میگوید:
یک استراتژی ارتباطی اگر بر خلاف جریان سیاسی موجود باشد کارایی نخواهد داشت. اعمال مؤثرتر و بلندتر از کلمات سخن میگویند و دیپلماسی عمومی اگر فقط به منزلهی پوششی در مقابل پرتوهای قدرت سخت باشد موفق نخواهد شد. … اعمال نیازمند تقویت گفتار هستند؛ اما توجه به این نکته لازم است که گاهی همان کلماتی که در داخل کشور برای برقراری ارتباط با مخالفین داخلی موفق عمل میکنند ممکن است در خارج از کشور روی مخاطبان اثر منفی داشته باشد. مثلاً وقتی بوش در سال ۲۰۰۲ از عبارت «محورهای شرارت» برای اطلاق بر عراق، ایران و کره شمالی استفاده کرد، این عبارت در داخل آمریکا بهخوبی فهمیده شد، اما مخاطبان خارجی نسبت به جمع کردن موقعیتهای نامتجانس دیپلماتیک تحت یک عنوان اخلاقی واکنش نشان دادند(نای،۱۳۸۹،صص۲۰۱-۱۹۸).
معادلهی چند مجهولی در فرمول مدیریت قدرت نرم، ارائه شده توسط نای، معلومات معادله را در تبدیل به رفتار قدرت به سمت مجهولات سوق میدهد. نای معتقد است که اعمال مؤثرتر از کلمات سخن میگویند اما همین اعمال نیازمند تقویت گفتار هستند. دلیل تجویز مولتی ویتامین گفتار بر اعمال، نارسایی و ناتوانی اعمال در ایجاد یک محیط عینی منطبق بر هنجارهای اخلاقی است، کمبودی که تا حدی توسط گفتارها در ایجاد یک محیط ذهنی منطبق بر هنجارهای اخلاقی، قابل جبران است. پروفسور مولانا میگوید:
انواع اصولی که ممکن است یک قانون بینالمللی در خور توجه پیشنهاد کند باید بهگونهای طراحی شوند که به شکلی از رفتار که موضوعی هنجاری، اخلاقی و مدبرانه را بهوجود میآورد قابل اطلاق باشد، خواه زمینهی مناسبی برای شکوفایی در آن کشور مفروض موجود باشد یا نباشد. بخشی از ایدهی اصول اخلاقی این است که دقیقاً اخلاقی باشد. مفهوم اخلاق، مستلزم زور نیست. اخلاق مطالعهی چگونه باید بودن است، تا آنجا که این امر به عمل ارادی افراد متکی باشد. … قدرت اخلاقی نهاییای که نهادهای ارتباطی در درون خود دارند خدمت به عموم مردم است و اوج خدمت به عموم مردم هنگامی حاصل میشود که یک واحد ارتباطی موفق شود یک گروه، یک ملت، یا یک جهان را، اندازهی آن هر چه باشد به بالاترین سطح فهم و بصیرت ارتقا دهد(مولانا،۱۳۸۷،صص۴۳۹-۴۳۸).
اصول اخلاقی در قدرت هوشمند علوی، اصولی منفعتی، در تطبیق با منافع نیست، بلکه اصولی عقیدتی، در تطبیق با عقاید است، عقایدی که مختارانه بر محوریت جذابیت و مشروعیت مقاصد قدرت میچرخند، نه افکاری که فریبکارانه بر محوریت استثمار و تصویرسازیهای مقاصد قدرت مهار شوند. اساس و پایهی جذابیت قدرت هوشمند علوی، بر اصول اخلاقی مستحکم است، و آنچه قدرت سخت را به میدان میآورد چیزی نیست مگر دفاع از حق و اجرای عدالت، نه محرومیت از حق و تجویز آزادی و دموکراسی در فضای تهاجم و تجاوز.
مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) حقوق را در راستای تکریم انسانیت، با رعایت عدالت، به رفتار قدرت تبدیل میکند. رفتار قدرتی که از ترکیب قدرت نرم در عدالتگستری ، و قدرت سخت در کاربرد وزنهی عدالت در دفاع از حق، شکل میگیرد. وزنهی عدالت، نیروهای متوازنکنندهی حقوق هستند که جز در برابر ناحقیها جبهه نمیگیرند، ناحقیهایی که جریان حقوق را به سمت انحصارگرایی، یکطرفه میکنند. سکوت در برابر ناحقی، و ظلم و ستم، منجر به خواری و زبونی حق میشود، و خواری و زبونی حق، حکم شکنجه و مرگ تدریجی انسانهای بیشماری در مرداب بیعدالتی است. عدالت علوی در برپایی حق و اجرای عدالت، مرگ با عزت را به زندگی با ذلت ترجیح میدهد، عزتی در مسیر دفاع از حق و برپایی عدالت به بهای فنا، و ذلتی در سکوت در برابر باطل و گستردهشدن ظلم وستم به بهای بقا. فرمول قدرت هوشمند علوی به تلاش در راستای بقای حق به بهای فنای جان، منتهی میشود، بقایی که از مسیر استثمار اذهان و برتری در منفعتطلبی قابل حل نیست، بلکه از مسیر نفوذ در قلبها و برتری در حقانیت قابل درک است. نای میگوید:
این راهبرد جدید بهخاطر تأکید صریح و مفرط بر حملات قبضهای نظامی و افزایش برتری و پیشتازی آمریکا، اعتراضاتی را در داخل و خارج کشور برانگیخت. منتقدان اشاره کردند که تلاش برای پیشتازی اتفاق جدیدی نیست، اما درآوردن آن بهصورت یک اعتقاد و مکتب، هنجارهای بینالمللی را تضعیف میکند و کشورهای دیگر را نیز به درگیر شدن در اعمال مخاطر آمیز تشویق میکند. پیشتازی آمریکا یک واقعیت است، اما نیاز به لفاظی و بیان صریح ندارد؛ زیرا باعث برانگیختن حساسیت دیگران میشود. با وجود چنین خدشههایی، این راهبرد جدید پاسخی بود به گرایشات عمیق سیاست کشورهای جهان که در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ مشخص شد. خصوصی سازی جنگ، مثلاً بهوسیلهی گروههای بینالمللی مانند القاعده، یک تغییر عمده به سیاست جهان است که باید به آن اشاره کرد. بههمین دلیل راهبرد جدید بوش راهبرد درستی است. … طبق راهبرد امنیت ملی، بزرگترین تهدیدی که ملت آمریکا با آن مواجه است تروریزم بینالمللی و سلاحهای کشتار جمعی و علیالخصوص ترکیب ایندو است. اما مقابله با چالشهای بهوجود آمده بهوسیلهی سازمانهای نظامی بینالمللی که میتوانند سلاح کشتار جمعی تهیه کنند، نیازمند همکاری کشورهای دیگر است و این همکاری بهوسیلهی قدرت نرم تقویت میشود. بههمین صورت، تلاش برای برقراری دموکراسی در عراق یا مناطق دیگر نیز نیازمند کمک دیگران است. بازسازی عراق و حفظ صلح در کشورهای شکست خورده، اگر بهجای تلقی برتری جویی آمریکا با مشارکت و همکاری کشورها مواجه شود، بسیار موفقتر و کمهزینهتر خواهد بود. واقعیت این است که آمریکا با شیوهای که وارد جنگ عراق شد، قدرت نرم خود را له کرد و بههمین خاطر پیامدهای جنگ عراق بسیار پرهزینهتر از حد مورد انتظار بود(نای،۱۳۸۹، صص۲۳۱-۲۳۰).
اگر یکجانبهگرایی آمریکا در ورود به جنگ عراق پیامد ظاهری له شدن قدرت نرم آن کشور بود، ماهیت راهبرد امنیت ملی آمریکا که نای آنرا تأیید میکند، واقعیت اصلی رکود قدرت نرم آمریکا است. خصوصیسازی جنگ و عملیاتهای تروریستی که در قرن بیستویکم میلادی قدرت آمریکا را به چالش کشید، در قرن هفتم میلادی یعنی چهارده قرن پیش، حکومت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) را که در سه قارهی جهان نفوذ کرده بود را نیز در سطحی گستردهتر درگیر کرده بود. اگر آمریکا تروریسم و سلاحهای کشتار جمعی را بزرگترین تهدید ملت خود میداند در حالیکه همچنان بزرگترین عامل تکثیر گروههای تروریستی و بزرگترین مالک سلاحهای کشتار جمعی نیز میباشد؛ امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) تروریسم و نسلکشی را بزرگترین تهدید ملتهای جهان میداند در حالیکه اولین و بزرگترین حکومت عدالتگستر در جهان را پایهگذاری کرد. اگر آمریکا راهبرد مبارزه با تروریسم را در راستای امنیت ملی، در پروژهی نظامیگری و هنجارشکنی عملیاتی کرد؛ امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) راهبرد ظلمستیزی و دفاع از مظلوم را در راستای امنیت ملی و جهانی، در پروژهی مساوات بشر در برخورداری عادلانه از حقوق عملیاتی کرد. اگر افزایش فرکانسهای صوتی آمریکا، عامل جهتدهی پوستهی عملیاتهای تروریستی به سمت مشروعیتنمایی گفتمان غرب بود تا هستهی عملیاتهای تروریستی به سمت مشروعیتزدایی گفتمان اسلامی نشانه رود؛ ثبات عملکردهای عادلانهی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) عامل شکافتن پوستهی مشروع و عدالتنمای عملیاتهای تروریستی بود تا هستهی نامشروع و عدالت ستیز آن نمایان شود. و بالاخره اگر آمریکا عنصر جذابیت ارزشهای عام جهانشمول را در راهبرد ناعادلانهی انحصاری به اجرا میگذارد؛ امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) عنصر جذابیت ارزشهای عام جهانشمول را در راهبرد عادلانهی فراگیر به اجرا گذاشت.
ماندگاری نتایج قدرت نرم در حکومت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)
با توجه به فراوانی دشمنان، گستردگی فتنهها، و سامان یافتن انواع بحرانها، پیروزی و موفقیت حضرت امیرالمؤمنین(علیهالسلام) یکی از شگفتیهای بزرگ تاریخ بشری است. هم مشکلات فراوان پنج سال حکومت آنحضرت طاقتفرسا و غیر قابل تحمل است، و هم موفقیتهای فراوان امام علی(علیهالسلام) جای بسی شگفتی میباشد. فقر را در شرایط بحرانی جنگ، از بین میبرد؛ عدالت را در روزگار حاکمیت ستم و بدخواهی عدلگریزها، سامان میدهد؛ آرامش را در دل بحرانها و امواج طغیانگر به ملت خود هدیه میکند؛ و تبعیض را در انبوه صف باطلگرایان با امتیاز طلب، ریشهکن میسازد؛ دستی در راه سازندگی و تولید دارد و دستی دیگر در قبضهی ذوالفقار میفشارد؛ هم آب، نان و مسکن کوفیان را به تساوی و عدالت تأمین میکند و هم هرگونه تجاوز و تهاجم مسلحانه را از جامعهی خود دور میسازد؛ هم هجوم جنگطلبان را پاسخ میدهد و هم فریاد صلحخواهی را بیجواب نمیگذارد؛ هم با قلم، قرآن را کتابت میکند و هم با بیل و کلنگ دهها چاه را کنده، وقف یتیمان و مسافران راه میفرماید، و با همان دستان پینهبسته، شمشیر باطلکش را از نیام برمیکشد تا عدالت اجرا شود و عدالتگریزان بگریزند و مزاحم تحقق حق و عدالت نگردند. در میدان تولید، سازندگی، فقر زدایی و رونق اقتصادی، چنان کار میکند و تلاش فراوان دارد که گویا هیچ بحرانی در کشور نیست و خط تهاجمی وجود ندارد. در میدان نبرد، چنان میرزمد و صفها را در هم میشکند که گویا خانه و خانواده و شهر و دیاری وجود ندارد(دشتی،۱۳۸۰،صص۱۱۴۱-۱۱۴۰).
امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) برای اولین بار در طول تاریخ بشریت، وجوه سختافزاری و نرمافزاری قدرت را با حاکمیت عدالت اجتماعی در شکل مطلق و فراگیر آن مدیریت کردند و محدودیتها و فشارهای نظام را به فرصتی جهت اشاعهی عملی عدالت اجتماعی تبدیل کردند. آنچه ماندگاری قدرت نرم حکومت علوی را موجب شد مدیریت عادلانهی قدرت در عملکردهای سیاسی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) بود. دغدغهی عدالتگستر امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) که در آخرین سخنان ایشان آشکار است در ادامه مورد بررسی قرار میگیرد.

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.