جایگاه قدرت نرم در اندیشه ی سیاسی امام علی علیه السلام- قسمت ۹

پایان نامه های سری دهم

آزادی، عدالت، و حقوق بشر، در آمریکا از درون بسیار شکننده و بیثبات است و این در حالی است که امواج تبلیغات، در فضای سایبری خلاف واقعیت را تصویرسازی میکنند. قدرت نرم، فقط ابزاری جهت جلوهنمایی آمریکا از نگاه بیرون به درون، و از بالا به پایین است تا روند سلطه بر اذهان، دسترسی به منافع انحصاری را هموار سازد. سلطهگری و بیعدالتی، عنصری ذاتی در وجود سیاستهای آمریکا است، چیزی که تئوری قدرت نرم نای را در تفسیر واقعیتهای سیاسی آمریکا از درون به بیرون، و از پایین به بالا، ناتوان کرده است. اما راهبردهای مدیریتی قدرت نرم در اندیشهی امام علی(علیهالسلام)، جهانی سازی در راستای برپایی حقوق و اجرای عدالت اجتماعی را از درون به بیرون صادر میکند. حقوق بشر، عدالت، انصاف، ایثار، مساوات، مواسات، دعوت، آزادی، تکریم انسانیت و …، و حتی مؤلفههای قدرت سخت، همانند دستور، تهدید، اجبار، تشویق، دفاع و … اگر بازتاب حقوق و عدالت اجتماعی باشند وحدانیت شعارپردازی و عملگرایی نمایان میشود و قدرت هوشمند، به پشتوانهی نیروهای اجتماعی، مستحکم میشود. نای میگوید:
قدرت سخت نظامی همچنان سرنوشتساز باقی میماند، ولی اگر استفاده از آنرا غیرعادلانه برشمرند، مثل درون ابوغریب یا گوانتانامو، آنوقت نیروی سخت، نیروی نرمی را که برای پیروزی بر اذهان مسلمین، مورد نیاز است، کاهش میدهد و تعداد تروریستی بیشتر از آنها که از بین رفتهاند، میسازد؛ برای نمونه، یک کارشناس برجستهی تروریسم، نتیجه میگیرد که جنگ در عراق و ناتوانی ایالات متحده در تنظیم راهبرد برای کشورهای اصلی، ضدآمریکاییگرایی را وخیمتر کرد. … مسئله این نیست که باید از منبع نظامی استفاده کرد یا خیر، چون منابع نظامی را میتوان برای تولید رفتار قدرت سخت و یا نرم استفاده کرد. مبارزه و تهدید، رفتارهای قدرت سخت، حفاظت و یاری، رفتارهای قدرت نرم هستند. … رفتارهای قدرت نرم که از دیپلماسی عمومی تا برنامههای یاری رسانی متغیر است، به ساخت محیطی توانمندساز کمک میکند، ولی اندازهگیری اثرات آنها بر حسب بازده در کوتاه مدت، سخت است(نای،۱۳۹۰،صص۳۳۷-۳۳۴).
آنچه باعث میشود که خروجیهای قدرت سخت آمریکا، غیرعادلانه شمرده شود، و خروجیهای قدرت سخت اسلام در حکومت امام علی(علیهالسلام)، عادلانه شمرده شود، تنظیم الویتها در راهبردهای مدیریتی است. اگر اصطلاحات و واژگان کاربردی مؤلفههای مدیریت قدرت نرم، مثل دموکراسی، آزادی، حقوق بشر، عدالت، مساوات، کمکهای بشردوستانه، و … در اسلام و غرب، تشابه و همسانی دارند، در مرحلهی مدیریت و در تبدیل به رفتار قدرت، به دو طیف جداگانه منتهی میشوند. مدیریت قدرت در غرب، مؤلفههای مدیریتی قدرت نرم را در راستای اهداف منفعتطلبانه و انحصاری، الویتبندی و تنظیم میکند، خروجیهای این قدرت، بیعدالتی و ظلم و ستم اجتماعی است؛ یعنی هویت ذهنی مؤلفههای مدیریت، در مقام تئوری ثابت است و به هویت عینی در مقام تجربی ارتقا نمییابد. دستورکار چنین راهبردهایی در مدیریت، تناقض شعارپردازی و عملگرایی را موجب میشود و تجاوزگری قدرت سخت، که نای از آن تحت عنوان ناعادلانه بودن یاد میکند، نمایان میشود. بازتاب یک عملیات تروریستی، اجرای عدالت را در دستور کار داعیان حقوق بشر، قرار داد تا با اولتیماتوم و تجاوزگری به چندین کشور، موجبات دموکراسی و آزادی را فراهم آورند و از این طریق بر اذهان مسلمین پیروز شوند. عدالت، حقوق بشر، دموکراسی، و آزادی، مؤلفههایی بود که در راستای راهبرد مدیریتی غرب در قدرت نرم، فضای سایبری را پر کرد و شاخصهای مشروعیت، جذابیت و حقانیت قدرت نرم را با هویتی ذهنی، جهت غلبه بر اذهان ایجاد کرد؛ اما مدیریت، در مرحلهی تغییر هویت قدرت ناتوان بود و قدرت سخت را جهت تکمیل قدرت نرم، در راستای ارتقا به قدرت هوشمند، خلاف جهت مؤلفههای مدیریت نرم، به اجرا گذاشت؛ عدم همپوشانی وجه نرمافزاری و سختافزاری قدرت، شکاف وجوه قدرت را موجب شد و تناقض را نمایان کرد، پس شاخصهای قدرت نرم، شروع به ریزش کرد و امواج انزجار نه تنها در بین تروریستهایی که نای با کوتهنگری، آنان را به اسلام نسبت میدهد، بلکه در سطح جهانی نیز افزایش یافت.
مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) با تنظیم الویتهای قدرت هوشمند در راستای ارزشهای عام جهانشمول که بخش لاینفک منافع ملی و جهانی اسلام است، جهانی سازی اسلام را در پروژهی عامالمنفعهی عدالت اجتماعی پایهگذاری کردند. بازتاب عملکردهای سیاسی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) مهمترین و مستحکمترین سند در حکم تبرئهی اسلام سیاسی اصیل از اتهام ترور و تروریسم است که این اسناد نه تنها در صفحات تاریخ ثبت شده بلکه بر قلوب و اذهان نیز حک شده است.
عنصر جذابیت در ارزشهای عام جهانشمول
از امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) پرسیدند: عدل یا بخشش، کدام یک برتر است؟ حضرت فرمودند: عدالت، هر چیزی را در جای خود مینهد، در حالیکه بخشش، آنرا از جای خود خارج میسازد. عدالت تدبیر عمومی مردم است، در حالیکه بخشش گروه خاصی را شامل است، پس عدالت، شریفتر و برتر است(نهجالبلاغه،حکمت۴۳۷،ص۵۲۷).
در عدالت اجتماعی امام علی(علیهالسلام) همگی در انسانیت یکسان و همگی از افراد مجتمع خود هستند ولی این شرایط به تنهایی کافی نیست زیرا بهدنبال گفتار، کردار میآید و عدالت اجتماعی یک عدالت بر مبنای کردار، اوامر و آیین اسلامی است و آن منافع عمومی را تعیین میکند(مولانا،۱۳۸۰، ص۲۱۲).
ارزشهای عام جهانشمول در امواج سایبری، نمایی ذهنی از درک واقعیتهای زیبای خلقت است که در تابلوی نقاشی بهتصویر کشیده شده است و فاقد هویت ارزشی میباشد. آنچه موجب هویتبخشی به ارزشها میشود کردار است؛ و آنچه موجب جذابیت عملکرهای ارزشی میشود عدالت است؛ و آنچه عملکردهای ارزشی عادلانه را جاویدان میسازد مطلق بودن عدالت است. عدالت مطلق و فراگیر در کنار عملکردهای ارزشی، عنصر جذابیت و ماندگاری ارزشهای عام جهانشمول در مدیریت قدرت است که امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در سطح کلان و در راستای جهانیسازی اسلام، آنرا به اجرا گذاشت. نای میگوید:
از آنجا که جذابیت قدرت نرم بر پایهی ارزشهای مشترک و عدالت است و وظیفهی دیگران، مشارکت در سیاستهایی است که با این ارزشهای مشترک سازگار باشد، لذا مشورتهای چندجانبه در مقایسه با تأکید یکجانبهی صرف بر ارزشها، احتمال بیشتری دارد تا قدرت نرم را بهوجود آورد(نای،۱۳۸۹،ص۱۳۰).
رکود گفتاری مشورتهای چندجانبه در ارزشهای مشترک، همانقدر در جذابیت قدرت نرم بیحاصل خواهد بود که تأکید یکجانبه بر ارزشها؛ ارتقای سطح عملکردی مشورتهای چندجانبه در ارزشهای مشترک، جذابیت قدرت نرم را پیریزی میکند و تداوم عملکردهای ارزشی عادلانه و مطلق، موجبات استحکام پایههای جذابیت قدرت نرم را فراهم خواهد کرد. مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) ارزشهای عام جهانشمول را در فرایند تبدیل به رفتار قدرت به سمت عدالتگستری اجتماعی سوق میدادند بهگونهای که فراگیری این عدالت حتی شامل جبههی دشمن نیز میشد. در ادمه، جذابیت عملکردهای سیاسی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) به اختصار مورد بررسی قرار میگیرد.
در جنگ صفین، بعد از اینکه عهدنامهی صلح تا روشن شدن نتایج حکمیت، بین معاویه و امام علی(علیهالسلام) به امضا رسید، گروهی از سپاهیان امام علی(علیهالسلام) که به خوارج معروف شدند، نزد ایشان آمدند و با تهدید و اجبار از امام علی(علیهالسلام) خواستند که تعهدات عهدنامه را نقض کند و اعلان جنگ با معاویه را صادر کند. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) فرمودند:
وای برشما! آیا پس از رضایت و عهد و پیمان برگردیم؟ مگر خداوند متعال نفرموده است «چون با خدا عهدی بستید، وفا کنید، و هرگز پیمانها و سوگندهایی را که استوار شده است مشکنید، و حال آنکه خداوند را بر خود کفیل قرار دادهاید»(ابن ابیالحدید،۱۳۷۵،ج۱،صص۳۵۳-۳۵۲ و ۱۳۷۸،ج۲، صص۲۳۸-۲۳۷).
قواعد آمره در رأس قواعد حقوق بینالملل قرار گرفته و طبق کنوانسیون ۱۹۶۹ حقوق معاهدات، قواعدی خدشه ناپذیر میباشند مگر بهواسطهی جایگزینی قواعدی دیگر. با توجه به شخصیت حقوقی سازمانهای بینالمللی، این موجودیتها در قبال اعمال خود مسئول میباشند. همانگونه که «انجمن حقوق بینالملل» در گزارش نهایی خود در خصوص «مسئولیت سازمانهای بینالمللی» متذکر شده است، این سازمانها در فعالیتهای خود ملزم به رعایت حقوق بشر و حقوق بشردوستانه میباشند و خصلت خدشهناپذیر بودن قواعد آمره سبب میگردد که سازمانهای بینالمللی از جمله شورای امنیت از آنها تبعیت کنند و مسئولیت بینالمللی سازمانهای بینالمللی نه به این جهت است که آنها قواعد را نقض کردهاند بلکه به این دلیل است که اقدامات آنها اساساً «غیر قانونی» بوده است(موسیزاده،۱۳۸۹،ص۲۳۳).
اصل وفای به عهد، بهعنوان اولین اصل قواعد آمره، توسط جامعهی بینالمللی پذیرفته و به رسمیت شناخته شده است. رعایت این اصل، عملکردهای سیاسی را قانونی و مسئولانه جلوه میدهد. مدیریت هوشمند امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در هزار و چهارصد سال پیش و در بحرانیترین شرایط سیاسی، هویت عینی اصل وفای به عهد را از دریچهی عملکردهای سیاسی نمایان کردند و جان خود را سپر حفاظت از این اصل جهانشمول قرار دادند؛ و این در حالی است که ایالات متحده پس از باجگیری امتیاز حق وتو در شورای امنیت و متعهد شدن نسبت به اصول سازمان ملل متحد، در قرن بیستویکم، با یکجانبهگرایی، اصل وفای به عهد را به فراموشی سپرد، اصل منع تجاوز را نقض کرد، اصل منع کشتار جمعی را توجیه کرد، و اصل منع جنایات جنگی را نادیده گرفت با عملیاتی کردن دستورالعمل مدیریتی که از تجویز دموکراسی آمریکایی در راستای منع سلاحهای کشتار جمعی شروع شد و به آزادی و حقوق بشر آمریکایی در زندانهای ابوغریب و گوانتانامو ختم شد. نای میگوید:
سیاستهای خارجی در صورتیکه ارتقا دهندهی ارزشهای مشترک جهانی مانند دموکراسی و حقوق بشر باشد میتواند قدرت نرم تولید کند. … پس از ۱۱ سپتامبر، سیاست بوش تغییر کرد و وی از نیاز به استفاده از قدرت آمریکا برای آوردن دموکراسی به خاورمیانه سخن گفت. همانطور که لااورنس کاپلان و ویلیام کریستول نیز تأکید کردهاند: هنگامیکه نوبت به مواجهه با رژیمهای مستبدی مانند عراق، و کره شمالی میرسد ایالات متحده باید بهعنوان هدف نخست سیاست خارجی، بهدنبال تغییر باشد و نه همزیستی. و بدینگونه، این چنین رویهای ایالات متحده را به وظیفهی حفظ و تقویت یک نظم جهانی محبوب، متعهد میکند. … یکجانبهگرایان جدید از نگرشی قطعی برای ترویج ارزشهای آمریکایی حمایت میکنند. آنها نگران ضعیف شدن ارادهی داخلی و بهوجود آمدن بیمیلی برای تبدیل شدن وضعیت گذرای «تکقطبی» به یک نظام مسلط و همیشگی «تکقطبی» هستند. از نظر آنها نیات آمریکا خوب است؛ هژمونی آمریکا خیراندیش است و این باید بحثها را خاتمه دهد. … آنها قبول ندارند که تکبر و خودبینی آمریکا یک مشکل است. بلکه مشکل آمریکا را حقیقت غیر قابل اجتناب قدرت آمریکا در اشکال مختلفش میدانند. سیاست آمریکا بهواسطهی ریشهی آن در موکراسی، مشروعیت مییابد و بهواسطهی نتایج آن به پیشرفت در دموکراسی و آزادی منجر میشود. در واقع مشروعیتسازی پس از آن، از دست رفتن مشروعیت در یکجانبهگرایی را جبران خواهد کرد(نای،۱۳۸۹،صص۱۲۹-۱۲۷).
در مورد غیر قانونی بودن حملهی آمریکا و انگلیس و سایر کشورهای ائتلاف به عراق، مقالات متعددی از سوی حقوقدانان و مؤسسات حقوقی و تحقیقاتی منتشر شده است. کلیهی این مراجع و اندیشمندان حملهی نظامی به عراق را بدون مجوز خاص و جدید شورای امنیت، نقض صریح حقوق بینالملل میدانند. حملات غیر قانونی آمریکا و نیروهای ائتلاف به عراق که به بهانهی تهدیدات جدی و قریبالوقوع این کشور صورت گرفت، پس از دو سال اشغال بهطور کامل واهی و غیر قانونی اعلام میگردد و حتی آثاری از سلاحهای کشتار جمعی به جهانیان گزارش نمیگردد. بهکارگیری پیشدستانهی زور توسط آمریکا و متحدانش علیه عراق، بهطور جدی از سوی اغلب حقوقدانان و حتی دبیر کل سازمان ملل متحد زیر سؤال رفت و اقدام پیشدستانه بهعنوان نقض صریح قواعد حقوق بینالمللی شناخته شد(موسیزاده،۱۳۸۹،صص۱۴۸-۱۴۶).
بهای تعهد آمریکا به «وظیفهی حفظ و تقویت یک نظم جهانی محبوب»، نقض تعهدات پیشین آمریکا در قبال سازمان ملل متحد است. اگر نظم جهانی محبوب که ریشه در دموکراسی آمریکا دارد، ارزشی مشترک محسوب میشود و خود به خود مشروعیت مییابد؛ قواعد آمرهی سازمان ملل متحد نیز دارای بار ارزشی جهانشمول و مشترک هستند که مشروعیت آن ساقط ناشدنی است. عدم وفاداری آمریکا به تعهدات پیشین در قبال سازمان ملل، ضمانتی جهت رعایت تعهد نظم جهانی باقی نمیگذارد. واژههایی همانند دموکراسی، آزادی، و حقوق بشر، هدف غایی سیاست آمریکا نیست بلکه پوششی نرم بر هنجار شکنیهای سخت هژمون است که در راستای نظم جهانی محبوب آمریکایی دنبال میشود. مورگنتا میگوید:
عمدتاً گرایش سیاستمداران به این است که سیاستهای خود را بر اساس اصول اخلاقی یا حقوقی یا ضرورتهای زیستشناختی بیان کنند و نه بر حسب قدرت، و به این ترتیب خود را نیز در مورد عملشان فریب میدهند. به عبارت دیگر، در حالیکه سیاست در تمامی ابعاد، ضرورتاً در جستوجوی قدرت است، ایدئولوژیها در این مبارزهی قدرت، عنصری وارد میکنند که از نظر روانشناختی و اخلاقی برای بازیگران و تماشاگران مقبول باشد(مورگنتا،۱۳۸۹،ص۱۶۱).
مقبولیت و مشروعیت مبارزهی قدرت، بازتاب واژهپردازیها و تصویرسازیهایی است که از کانال مدیریت قدرت نرم وارد حوزهی اجتماعی میشود و کار ویژهی متناقض و دوگانهای را بر عهده دارد، از یک طرف در صورت مطلوبیت و همسویی بازیگران پیرامون با قوانین بازی مرکز در سطح نظام، در راستای حفظ وضع موجود نه تنها قدرت سیاسی هدف را به پشتوانهی قدرت اجتماعی مجهز میکند بلکه از شکلگیری مخالفتها، اعتصابها، شورشها، و انقلابها ممانعت به عمل میآورد؛ و از طرف دیگر در صورت عدم مطلوبیت و تطبیق بازیگران پیرامون با قوانین بازی مرکز در سطح نظام، در راستای تغییر وضع موجود نه تنها خلأ حمایت اجتماعی از قدرت سیاسی هدف را موجب میشود بلکه تشکلهای مخالف، شورشی، معتصب، و انقلابی را نیز سازماندهی و جهتدهی میکند. انعطافناپذیری امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در اصول اخلاقی و عدالت اجتماعی، موجب شد تا معاویه در راستای مقبولیت و مشروعیت مبارزهی قدرت، بحرانزایی در حکومت امام علی(علیهالسلام) را در دستور کار قرار دهد و امواج افکار عمومی را به سمت رانش از دایرهی حکومت امام علی(علیهالسلام) و یا سکون و سکوت و عدم حمایت از سیاستهای امام علی(علیهالسلام) در برابر عملیاتهای تروریستی، هدایت کند. موضعگیریهای عادلانهی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در برابر افکار عمومی و حرکتهای تروریستی که از ناحیهی شام و توسط معاویه سازماندهی میشد در ادامه به اختصار مورد بررسی قرار میگیرد. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) خطاب به مردم کوفه میفرمایند:
نفرین بر شما کوفیان! که از فراوانی سرزنش شما خسته شدم. آیا بهجای زندگی جاویدان قیامت، به زندگی زود گذر دنیا رضایت دادید؟ و بهجای عزت و سربلندی، بدبختی و ذلت را انتخاب کردید؟ هرگاه شما را به جهاد با دشمنانتان دعوت میکنم، چشمانتان از ترس در کاسه میگردد، گویا ترس از مرگ، عقل شما را ربوده و چون انسانهای مست از خود بیگانه شده، حیران و سرگردانید. گویا عقلهای خود را از دست داده و درک نمیکنید. من دیگر هیچگاه به شما اطمینان ندارم، و شما را پشتوانهی خود نمیپندارم. شما یاران شرافتمندی نیستید که کسی به سوی شما دست دراز کند. به شتران بیساربان میمانید، که هرگاه از یکطرف جمعآوری گردید، از سوی دیگر پراکنده میشوید.
به خدا سوگند! شما بد وسیلهای برای افروختن آتش جنگ هستید؛ شما را فریب میدهند اما فریب دادن نمیدانید، سرزمین شما را پیاپی میگیرند و شما پروا ندارید. چشم دشمن برای حملهی شما خواب ندارد، ولی شما در غفلت به سر میبرید. به خدا سوگند! آنکه دشمن را بر جان خویش مسلط گرداند تا گوشتش را بخورد، و استخوانش را بشکند، و پوستش را جدا سازد، عجز و ناتوانیاش بسیار بزرگ و قلب او بسیار کوچک و ضعیف است. تو اگر میخواهی اینگونه باش، اما من، به خدا سوگند! از پای ننشینم و قبل از آنکه دشمن فرصت یابد، با شمشیر آبدیده چنان ضربهای بر پیکر او وارد سازم که ریزههای استخوان سرش پراکنده شود و بازوها و قدمهایش جدا گردد و از آنپس خدا هر چه خواهد انجام دهد.
ای مردم، مرا بر شما و شما را بر من حقی واجب شده است. حق شما بر من، آنکه از خیر خواهی شما دریغ نورزم و بیتالمال را میان شما عادلانه تقسیم کنم و شما را آموزش دهم تا بیسواد و نادان نباشید و شما را تربیت کنم تا راه و رسم زندگی را بدانید. و اما حق من بر شما این است که به بیعت با من وفادار باشید و در آشکار و نهان برایم خیرخواهی کنید؛ هرگاه شما را فراخواندم؛ اجابت نمایید و هرگاه فرمان دادم؛ اطاعت کنید(نهجالبلاغه،خطبه۳۴، صص۶۱-۵۹).
کاربرد عدالت در برپایی حقوق بر اساس اصل مساوات بشری، راهبرد مدیریتی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، جهت برقراری صلح و امنیت ملی و جهانی است. بسیج نیروهای دفاعی مردمی در برابر تجاوزات دشمن، در شیوهی مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) بر اساس اصل آزادی مشارکت در مؤلفههای قدرت نرم، فارغ از هر گونه تهدید، تشویق، و اجبار صورت میگیرد. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) مردم را به جهاد با دشمن تجاوزگر دعوت میکنند. فراخوان عمومی در دعوت به جهاد، خارج از هر گونه تبلیغ و در چارچوب اطلاعرسانی صورت میگیرد. مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) با ارجاع افکار عمومی به عقلانیت، چشمانداز مسیرهای منتهی به پذیرش و عدم پذیرش جهاد را در عزت و سربلندی، و ذلت و خواری، مشخص میکنند. ایشان ضمن آموزش و پرورش افکار عمومی، لزوم آگاهی نسبت به حربههای هوشمندانهی دشمن در اهداف قلمرو و اهداف مالکیت را تأکید میکنند؛ حربههایی که غفلت از آنان موجب تسلط دشمن بر پیکرهی امت اسلامی و بهرهبرداری از غنائم کشور، متزلزل ساختن پایههای حکومت، و متفرق کردن ملت خواهد شد.
ابن ابیالحدید میگوید که «علیابن محمدابن ابوسیف مدائنی» از «فضیلابن جعد» نقل میکند که میگفته است: مهمترین سبب در خودداری عرب از یاری دادن امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) موضوع مال بود که او هیچ شریفی را بر وضیع و هیچ عربی را بر عجم فضیلت نمیداد و با سالاران و امیران قبایل بدانگونه که پادشاهان رفتار میکردند رفتار نمیفرمود و هیچکس را با مال به خویشتن جذب نمیکرد و حال اینکه معاویه بر خلاف این موضوع بود و به همین سبب مردم، امام علی(علیهالسلام) را رها کردند و به معاویه پیوستند(ابن ابیالحدید،۱۳۷۵،ج۱، صص ۳۱۶-۳۱۵ و۱۳۷۸،ج۲،ص۱۹۷).
چشمانداز راهبرد مدیریتی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) مختص افکار عمومی دوران حکومت ایشان نبود بلکه ایشان اندیشهی جهانی سازی اسلام را در بلند مدت و تمام دورانها مدیریت کردند. مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) با وجود شدت محدودیتهای تحمیلی نظام، عنصر جذابیت در ارزشهای عام جهانشمول را در تبدیل به رفتار قدرت، با عدالتی مطلق و فراگیر صیقل داد بهگونهای که جذابیت حکومت ایشان با گذشت زمان، افزایش دامنهی امواج گرایشی را در هر عصر و مکانی ایجاد میکند. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در پاسخ به مالک اشتر که معتقد بود حقمحوری و عدالتگستری امام علی(علیهالسلام) موجب سستی مردم و عدم حمایت آنان از سیاستهای دولت شده است، فرمودند:
اما آنچه در مورد کار و روش ما که منطبق بر عدل است گفتی، همانا که خدای عزوجل میفرماید: «هر کس کار پسندیده کند برای خود او سودمند است و هر کس بد میکند بر نفس خویش ستم میکند و پروردگارت نسبت به بندگان ستمگر نیست». و من از اینکه مبادا در انجام آن چه گفتی(عدالت) کوتاهی کرده باشم، بیشتر ترسانم. و اما اینکه گفتی حق بر آنان سنگین آمده و بدین سبب از ما جدا شدهاند، بنابراین خداوند به خوبی آگاه است که آنان از ستم و بیداد از ما جدا نشدهاند و به عدل و داد پناه نبردهاند، بلکه فقط در جستوجوی دنیا، که بههرحال از آنان زایل خواهد گشت، برآمدهاند که از آن دور مانده بودند، و روز قیامت بدون تردید از ایشان پرسیده خواهد شد آیا اینکار را برای دنیا انجام دادهاند یا برای خدا عمل کردهاند؟ و اما آنچه در مورد بذل اموال و برگزیدن رجال گفتی، ما را نشاید که به مردی، از درآمد عمومی چیزی بیش از حقاش بدهیم؛ و خداوند سبحان و متعال که سخناش حق است، فرموده است: «چه بسیار گروههای اندک، که به فرمان خدا بر گروههای بیشتر چیره شدهاند و خداوند همراه صابران است». و همانا خداوند، محمد(صلیاللهعلیهوآله) را تنها مبعوث فرمود، و زانپس شمار یاراناش را افزود و گروهاش را پس از زبونی، نیرو و عزت بخشید؛ و اگر خداوند اراده فرموده باشد که این امارت بر عهدهی ما باشد، دشواری آنرا برای ما آسان میفرماید و ناهمواریاش را هموار میسازد(همانجا و همان،ص۱۹۸).
راهبرد مدیریتی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در آموزش و پرورش افکار عمومی، عنصر خیرخواهی در مدیریت قدرت نرم را آشکار میکند که بازتاب شاخصهای همدردی، اعتماد، اعتبار و رضایت در حوزهی اجتماعی است. مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در تبدیل عناصر قدرت سخت و قدرت نرم به رفتار قدرت، خروجیهای عدالت اجتماعی را صادر میکنند و این، عنصر قابلیت، در مدیریت قدرت نرم را نمایان میکند که بازتاب شاخص احترام و تحسین از بخش اجتماعی است. اما آنچه به سیاستهای امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) هویتی ارزشی میبخشد و عنصر جذابیت در ارزشهای عام جهانشمول را نمایان میکند، کاربرد عدالتی مطلق در برپایی حقوق بر اساس اصل مساوات بشری است که چشمانداز راهبرد امنیت ملی و جهانی در اندیشهی سیاسی ایشان است. تطبیق عملکردهای سیاسی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) با این اصل مدیریتی، عنصر کاریزما در مدیریت قدرت نرم را وارد حوزهی اجتماعی میکند که بازتاب آن الهامبخشی و پایبندی نیروهای اجتماعی به قدرت سیاسی است. نای میگوید:
در سطح کشورها، الکساندر ووینگ به خوبی سه خوشه از ویژگیهای کنشگر و کنش را پیشنهاد میکند که در محوریت جذب قرار دارند: خیرخواهی، قابلیت، و کاریزما. خیرخواهی جنبهای است که با چگونگی ارتباط یک کنشگر با دیگران مرتبط است؛ معمولاً خیرخواه شمرده شدن، باعث ایجاد همدردی، اعتماد، اعتبار، و رضایت میشود؛ ممتاز بودن یا قابلیت به این امر اشاره دارد که یک کنشگر چگونه امور را به انجام میرساند و این باعث ایجاد تحسین، احترام و رقابت میگردد؛ زیبایی یا کاریزما جنبهای از رابطهی یک کنشگر با ایدهآلها، ارزشها و چشمانداز است و معمولاً باعث الهام بخشی و پایبندی میگردد. مجموعهی این ویژگیها برای تبدیل منابع(همچون فرهنگ، ارزشها و سیاستها) به رفتار قدرت، حیاتی میباشد. بدون چنین ویژگیهای مشهودی، ممکن است یک منبع مفروض باعث تولید بیتفاوتی یا حتی انزجار گردد. تولید قدرت نرم بهواسطهی جذب، هم به کیفیتهای کنشگر و هم به چگونگی برداشت از آنها از سوی سوژهی هدف بستگی دارد؛ ممکن است آنچه برای یک سوژه جذابیت ایجاد میکند، برای سوژهی دیگر انزجار ایجاد نماید. وقتی یک کنشگر یا کنش، بدخواهانه، سوء استفادهگرانه، بیقابلیت یا زشت درک شود، این احتمال هست که باعث ایجاد انزجار گردد(نای،۱۳۹۰،صص ۱۵۴-۱۵۳).
نای عناصر خیرخواهی، قابلیت و کاریزما را برای تبدیل منابع قدرت به رفتار قدرت، حیاتی میداند اما وی همچنین به این مسأله نیز اشاره میکند که تولید قدرت نرم بهواسطهی جذب، هم به کیفیتهای کنشگر و هم به چگونگی برداشت آنها از سوی سوژهی هدف بستگی دارد. آنچه موجب شد که جذابیتهای قدرت نرم در مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در آن مقطع زمانی امواج رانشی را بر امواج گرایشی غالب کند، ماهیت چارچوب ارزشی افکار عمومی در جامعهی اعراب آنزمان بود که بیشتر، قابلیت هضم عناصر ارزشی با هویت ازلی را داشت و هویت مدنی ارزشها را برنمیتابید. هویت ازلی ارزشها در آنزمان، در چارچوب مدیریتی عملکردهای سیاسی با هویتی مدنی نمیگنجید. و شاید به همین دلیل است که وسعت دامنهی جذابیتهای قدرت نرم در عملکردهای سیاسی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) با گذشت زمان، گستردهتر میشود.
اگر عنصر عدالت اجتماعی، مهمترین منبع جاذبه در مدیریت قدرت هوشمند علوی است، مهمترین عامل دافعه نیز همین عنصر میباشد. افزایش شدت دافعه و مرکزگریزی کوفیان، کمترین تأثیری در تغییر اصول مدیریت قدرت هوشمند علوی نداشت، زیرا مدیریت سیاسی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، قدرت هوشمند را نه در چارچوب منافع و در راستای انحصارگرایی، که در چارچوب حقوق و در راستای عدالت گستری، مورد بهرهبرداری قرار میدهند؛ و اینگونه است که مواضع سیاسی ایشان در برابر مرکزگریزی کوفیان هیچ تغییری نمیکند و میفرمایند: «تو اگر میخواهی اینگونه باش، اما من، به خدا سوگند! از پای ننشینم و قبل از آنکه دشمن فرصت یابد، با شمشیر آبدیده چنان ضربهای بر پیکر او وارد سازم که ریزههای استخوان سرش پراکنده شود و بازوها و قدمهایش جدا گردد»؛ ضربهای در میدان نبرد نرم که با خنثیسازی حربههای تبلیغاتی دشمن، پوشش اهداف منفعتمحور کنار زده و حقیقت نمایان شود، و ضربهای در میدان نبرد سخت که با سلب توان تخریبی نیروهای دشمن، مانع از جنگافروزی آنان شود. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در برابر اقدامات تروریستی ضحاک که از طرف معاویه سازماندهی شده بود، به مردم فرمودند:
ای مردم کوفه! بدنهای شما در کنار هم، اما افکار و خواستههای شما پراکنده است؛ سخنان ادعایی شما، سنگهای سخت را میشکند، ولی رفتار سست شما دشمنان را امیدوار میسازد؛ در خانههایتان که نشستهاید، ادعاها و شعارهای تند سر میدهید، اما در روز نبرد میگویید: ای جنگ! از ما دور شو، و فرار میکنید. آنکس که از شما یاری خواهد، ذلیل و خوار است، و قلب رها کنندهی شما آسایش ندارد. بهانههای نابخردانه میآورید، چون بدهکاران خواهان مهلت، از من مهلت میطلبید و برای مبارزه سستی میکنید. بدانید که افراد ضعیف و ناتوان هرگز نمیتوانند ظلم و ستم را دور کنند، و حق، جز با تلاش و کوشش به دست نمیآید. شما که از خانهی خود دفاع نمیکنید چگونه از خانهی دیگران دفاع مینمایید؟ و با کدام امام پس از من به مبارزه خواهید رفت؟
به خدا سوگند! فریبخورده آنکس که به سخن شما مغرور شود. کسی که به امید شما به سوی پیروزی رود، با کندترین پیکان به میدان آمده است، و کسی که بخواهد دشمن را بهوسیلهی شما هدف قرار دهد، با تیری شکسته تیراندازی کرده است! به خدا سوگند! صبح کردم در حالیکه گفتار شما را باور ندارم، و به یاری شما امیدوار نیستم، و دشمنان را بهوسیلهی شما تهدید نمیکنم. راستی شما را چه میشود؟ دارویتان چیست؟ و روش درمان شما کدام است؟ مردم شام نیز همانند شمایند؟ آیا سزاوار است شعار دهید و عمل نکنید؟ و فراموشکاری بدون پرهیزکاری داشته، به غیر خدا امیدوار باشید؟(نهجالبلاغه،خطبه۲۹،ص۵۵).
مردم سکوت کردند، امام علی(علیهالسلام) فرمود: «شما را چه شده آیا لال هستید»؟ گروهی گفتند: ای امیرالمؤمنین! اگر تو حرکت کنی با تو حرکت میکنیم. امام علی(علیهالسلام) فرمود:
شما را چه میشود؟ هرگز راه رستگاری نپویید! و به راه عدل، هدایت نگردید! آیا در چنین شرایطی سزاوار است از شهر خارج شوم؟ هماکنون باید مردی از شما که من از شجاعت و دلاوری او راضی و به او اطمینان داشته باشم، به سوی دشمن کوچ کند. و برای من سزاوار نیست که لشکر و شهر و بیتالمال و جمعآوری خراج و قضاوت بین مسلمانان، و گرفتن حقوق درخواستکنندگان را رها سازم، آنگاه با دستهای بیرون روم، و بهدنبال دستهای به راه افتم، و چونان تیر نتراشیده در جعبهای خالی به اینسو و آنسو سرگردان شوم! من چونان محور سنگ آسیاب، باید بر جای خود استوار بمانم تا همهی امور کشور، پیرامون من و بهوسیلهی من به گردش درآید. اگر من از محور خود دور شوم، مدار آن بلرزد و سنگ زیرین آن فروریزد! به حق خدا سوگند که این پیشنهاد بدی است! به خدا سوگند اگر امیدواری به شهادت در راه خدا را نداشتم، پای در رکاب کرده از میان شما میرفتم، و شما را نمیطلبیدم، چندان که باد شمال و جنوب میوزد؛ زیرا شما بسیار طعنهزن، عیبجو، رویگردان از حق، و پر مکر و حیلهاید. مادام که افکار شما پراکنده است؛ فراوانی تعداد شما سودی ندارد. من شما را به راه روشنی بردم که جز هلاکخواهان، هلاک نگردند؛ آنکس که استقامت کرد به سوی بهشت شتافت، و آنکس که لغزید در آتش سرنگون شد(نهجالبلاغه،خطبه ۱۱۹،ص۱۶۱).
سپس امام علی(علیهالسلام) از منبر فرود آمد و پیاده حرکت فرمود تا به غریین(نجف) رسید، و «حجربن عدی کندی» را فرا خواند، و برای او رایتی به فرماندهی چهار هزار تن بست، تا به مقابله با ضحاک برود. حجر در نواحی تدمر به ضحاک رسید، و در برابرش ایستاد و ساعتی جنگ کرد، آنگاه شب فرا رسید و میان آنان جدایی افکند، و ضحاک شبانه گریخت، و چون سپاهیان حجربن عدی شب را به صبح آوردند اثری از ضحاک و یاراناش ندیدند(ابن ابیالحدید،۱۳۷۵،ج۱،صص۲۵۸-۲۵۷ و۱۳۷۸، ج۲،صص۱۱۸-۱۱۷).
امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، ایدئولوژی و هدف غایی اسلام را ظلمستیزی و دفاع از مظلوم در راستای برپایی حق در سطح ملی و جهانی معرفی میکنند. مدیریت امام علی(علیهالسلام)، ابزار نیل به هدف ایدئولوژی را در تناسب و تطبیق با هدف قرار میدهند. اگر هدف، برپایی حق و ظلمستیزی است ابزار نیل به آن نباید موجب ظلم و ستم و ناحقی شود. خروجیهای عملکردهای سیاسی نباید ناقض اهداف باشند. عدم همراهی افکار عمومی با راهبرد امنیت ملی و جهانی، نه تنها نباید موجب نقض حق آزادی انتخاب و حق آزادی مشارکت آنان شود بلکه نباید موجب تغییر کارویژهی عامالمنفعهی سیاسی شود. تحمیل ظلمستیزی و حقمحوری به دیگران، اولین گام به سمت ستمگری و ناحقی است. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، با تطبیق مؤلفههای قدرت نرم با عملکردهای سیاسی، نتایج مشروعیت و جذابیت قدرت نرم را در اهداف کوتاه مدت و بلند مدت تئوری عدالت اجتماعی مدیریت کردند. نای میگوید:
آمیختن قدرت نرم در یک راهبرد دولتی، دشوارتر از آن است که ابتدا به نظر میرسد. اول اینکه موفقیت به لحاظ نتایج، بیشتر در کنترل سوژهی هدف است تا در کنترل قدرت سخت، چنانکه غالباً رخ میدهد؛ مشکل دوم این است که غالباً نتایج آن بیشتر طول میکشد، و بیشتر سیاستمداران و مردم برای دیدن بازگشت فوری سرمایهگذاری خود، بیحوصله هستند؛ سوم اینکه ابزارهای قدرت نرم بهطور کامل تحت کنترل دولتها نیستند. اگرچه دولتها سیاست را کنترل میکنند، اما فرهنگ و ارزشها در جوامع مدنی جای دارد. شاید قدرت نرم بهنظر کمخطرتر از قدرت اقتصادی یا نظامی بیاید، اما استفاده از آن، غالباً دشوار، از دست دادن آن آسان، و بنا نهادن دوبارهی آن پرهزینه است(نای،۱۳۹۰،ص۱۴۰).
مشکلاتی که نای از آمیختن قدرت نرم در یک راهبرد دولتی سخن میگوید در تناقض الویتهای افکار عمومی و الویتهای سیاست نهفته است؛ همانچیزی که کارویژهی مدیریت سیاسی را به سمت پوشش هدف غایی سیاست در نمای ایدئولوژیک هدایت میکند. کارویژهای که در رفع تناقض الویت سیاست و الویت افکار عمومی به ابهام موجود در سخنپراکنیها و تصویرسازیها متوسل میشود. روند موفقیتآمیز پروژهی سلطه بر اذهان، مانع از تفکر در مورد تناقض نتایج قدرت در عملکردهای سیاسی با ایدئولوژیها میشود. مورگنتا میگوید:
ابهام این ایدئولوژی، آنرا به سلاحی تبدیل میکند که میتوان با آن دشمنان را سرگردان و دوستان را تقویت کرد. … معهذا، به همین ترتیب این ابزار وفاداری دو نقش سیاسی مهم نیز ایفا میکند، یعنی، از یکسو، اغلب سیاستهای واقعی را در پشت پردهی اهداف مسالمتآمیز ابراز شده پنهان میدارد، و از سوی دیگر، غالباً حمایت افراد پاکسرشت سراسر جهان را از این سیاستها جلب میکند. این حمایتها بدون توجه به ماهیت واقعی این سیاستها صورت میگیرد، زیرا ظاهراً چنین مینماید که هدف از آنها حفظ صلح است، و این هدفی است که مردان پاکنیت در سراسر جهان به شدت مشتاق آن هستند. این ملاحضات در مورد تعهد جهانی به خلع سلاح نیز، خصوصاً در شکل «عام و کامل» آن صدق میکند. پایان دادن به مسابقهی تسلیحاتی به دلایل بشردوستانه، سیاسی، و اقتصادی عموماً مطلوب شناخته میشود. اما از تجارب دو دههی اخیر روشن میشود که شرایط سیاسی جهان، خلع سلاح را محال میسازد. هنگامیکه با توجه به این شکست کامل کلیهی تلاشهایی که برای تحقق هر نوع خلع سلاح صورت گرفته است، بازهم دولتها، سیاست خود را خلع سلاح «عام و کامل» مینامند، در حقیقت برای ملتهای جهان، جاذبهای ایدئولوژیک ایجاد میکنند، ملتهایی که مشتاق صلح و رهایی از بار رقابت تسلیحاتی هستند. دولتها از این سیاستها استفاده میکنند تا سیاستهای خارجی را که عملاً تعقیب مینمایند به شکلی مقبولتر از آنچه واقعاً هست، به ملتها نشان دهند(مورگنتا،۱۳۸۹،صص۱۷۸-۱۷۷).

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  ۴۰y.ir  مراجعه نمایید.