دسته بندی علمی – پژوهشی : مطالعه جامعه شناختی خوانش رمان های جدی و عامه پسند بر مبنای نظریه …

پایان نامه های سری دهم

۱- هگل: هگل از رمان با عنوان «این حماسه ی مدرن بورژوایی» یاد می کند و تأکید دارد که حماسه، تمامیت زندگی را بازتاب می دهد، اما رمان، گسست میان فرد و دنیا را آشکار می سازد و مستلزم واقعیتی است که دیگر مبتذل شده است. در واقع هگل معتقد است که «رمان جلوه ی روح حماسه، تحت تأثیر و فشار مفهومی نوین از واقعیت است. حماسه و رمان در تقابل همدیگرند؛ تقابلی که در واقع بین دو دوره از تاریخ جهان است.» (هگل، ۱۳۸۹، ص۷۸).به نظر هگل، حماسه متعلق به آن دوره از تاریخ است که با قهرمانانی که جامعه را همچون یک کل عرضه می کنند شناخته می شود. در این دوره تعارضی بین فرد و جامعه وجود ندارد و فرد می تواند تنها در پیوند با جامعه هستی یابد. هگل رمان را حماسه جامعه ای می داند که تعارضاتش به بیگانگی و انزوای فرد از جامعه می انجامد.(پوینده، ۱۳۸۸)
هگل در پدیدارشناسی روح به تحلیل برادرزاده رامو اثر دنیس دیدرو می پردازد. در اینجا با قهرمانی روبه روییم که نمونه یی است از آدم طفیلی قرن هجدهم در جامعه فرانسوی. اما این قهرمان، وجودی دوپاره میان آگاهی والا و آگاهی پست است. او می داند در جامعه یی که «ملاکش طلا است، روح نسبت به خود غریبه می شود و هر چیزی در واقع عکس آن است که می نماید.» (هیپولیت،۱۳۷۱، ص۱۶۱). آنچه فرد انجام می دهد برای خاطر خود در مقام شخص است. او پاسخگوی کردار خودش است نه پاسخگوی کل جوهری که به آن تعلق دارد. در چنین جامعه یی هیچ چیز جدی نیست و هر کاری نمایی است از دروغ و ریا. هگل این حالت روحی را حاکم بر دورانی می داند در حال زوال؛ نوعی پایان فرهنگ. این حالت نشانه آن است که جامعه جوهریت خود را از دست داده است(همان). حالت گسیختگی موجود در برادرزاده رامو بیانگر عدم انسجام فرهنگ یک دوره معین است. «برای به دست آوردن پاکی محض از دست رفته باید دوباره به امر فی نفسه و جوهر کلی بازگشت. ولی چنین کاری به عینه مقدور نیست.»(هیپولیت، ۱۳۷۱، ص۱۶۲). برای گریز از این وضع یا باید به تعقل محض بازگشت یا به ایمان خالص.
۲- لوکاچ: لوکاچ چه در دوره هگلی و چه در دوره مارکسیستی اش، به پیوند میان رمان و جامعه مدرن باور داشت. او این عبارت هگل را نقل می کند که رمان «حماسه بورژوایی» است.(آدرنو، ۱۳۸۱، ص ۴۱۴ ) البته لوکاچ در دوره پیش مارکسی خود نه از جامعه سرمایه داری که از جامعه مدرن و از جامعه بورژوایی (آن سان که هگل از آن یاد می کرد) و اشکال مختلفی که قهرمان رمان با آن رابطه برقرار می کند سخن می گوید؛ روابطی که در نظریه رمان مبنای تقسیم بندی او از اشکال رمانی می شود؛ یعنی رمان ایده آلیسم انتزاعی، رمان روانشناسی پندارزدا و رمان آموزشی(بهیان، ۱۳۹۲). در هر سه حالت بین فرد و جامعه شقاقی وجود دارد و نحوه برخورد فرد با این شقاق، سرنوشت او را رقم می زند. در نوع اول فرد نگرش محدودی نسبت به واقعیت دارد و بر این تصور است که می تواند واقعیت را مطابق خواست ها و امیال خود بسازد. او سرانجام شکست می خورد. نمونه آن دن کیشوت است (لوکاچ،۱۳۸۱، ص ۹۶). در نوع دوم آگاهی قهرمان فراتر از محدودیت های واقعیت اجتماعی است و فرد نمی تواند با قواعد و قوانین این واقعیت سازگار شود و از آنجایی که توان تغییر این واقعیت را ندارد به انفعال و خیال پردازی می گراید. لوکاچ فردریک مونرو قهرمان تربیت احساسات فلوبر را از گونه قهرمانان نوع دوم می داند(لوکاچ، ۱۳۸۱، ص۱۲۰). نوع سوم رمان آموزشی است که ترکیبی است از این دو نوع رمان. در اینجا قهرمان سرشت شقاق میان خود و جهان را می پذیرد. اما ضمناً به امکان ناپذیری رفع آن نیز وقوف مییابد. لوکاچ ویلهلم مایستر گوته را از نوع سوم می داند( لوکاچ، ۱۳۸۱، ص ۱۲۹)
درک جامعه شناسی رمان مدرن، مستقل از کتاب نظریه رمان اثر جورج لوکاچ، بسیار دشوار است. در این اثر که در اصل در حکم درآمدی بر کاری گسترده درباره داستایوفسکی بوده است، لوکاچ برای توضیح سیر تحول حماسه، تراژدی و رمان از فلسفه تاریخ هگل الهام می گیرد (پویده، ۱۳۸۸). نظریه لوکاچ در باب رمان در دو بخش مطرح است که هم اشکال ادبیات بزرگ حماسی بر حسب آن که تمدن زمانه، کلیتی یکپارچه و مسئله ساز است را بیان می کند و هم کوشش دارد با گونه شناسی شکل رمان، شاهکارهای ادبی جهان را بررسی نماید. لوکاچ رمان را یکسره مستقل از روش بیان و شیوه زیباشناسانه می داند و دسته بندی از رمان ارائه می دهد که در آن طرح تاریخی به شیوه هگلی بوده، و متکی بر مقوله«آری ونه» و تضاد با نگرش دیالکتیکی هگلی که ارزشمندترین نوع آدمی را در جهان کنونی فرد مسئله دار می داند، می باشد.
از نظر لوکاچ رمان شکل اساسی ادبی جهانی است که در آن آدمی نه نزدیک خویش است و نه کاملا بیگانه؛ برای آنکه ادبیات حماسی وجود داشته باشد همبودی (هم زمانی) بنیادی ناگزیر است ولی برای آنکه رمان وجود داشته باشد تقابل ریشه ای میان انسان و جهان، میان فرد و جامعه ناگزیر است(مصطفایی، ۱۳۸۹)
دن کیشوت «اولین رمان بزرگ جهان ادبیات در آغاز عصری ایستاده که خدای مسیحی را در جهان فراموش می کند» و «رمان حماسه جهانی است که خدا ترکش کرده است» (لوکاچ، ۱۳۸۸، ص۱۱۷). در این سخن، لوکاچ با مشخص کردن نخستین رمان مقصودش نشان دادن جلوه مدرنیته در ساحت ادبیات است. چرا که معتقد است که رمان از ماجرای درون بودگی می گوید.
به تعبیر لوکاچ، رمان به ماجرای جان جستجوگر می پردازد و نمی تواند پیش از وجود صورت بندی گفتمانی پدیدار شود که فرد را در مرکز هرچیزی می نشاند. در طی این دوره است که رهیافت های معرفت شناختی پیشین راه را برای رهیافتی می گشایند که در صدد شناخت جهان برآمده است و ایمان دارد که می توان این جهان را بر پایه خرد اداره کرد. این دوره از تاریخ را که به گفته مشهور دکارت «می اندیشم پس هستم» مشخص می شود، با عنوان مدرنیته می شناسند.
لوکاچ رمان را سنخی ترین نوع ادبی جامعه بورژوایی می داند و معتقد است ویژگی های نوعی رمان که تعارضات سرمایه داری نوین را به بهترین شیوه توصیف می کند تنها زمانی شکل گرفت که به قالبی برای عرضه و معرفی جامعه بورژوایی بدل شد.
بنابراین تبیین تضاد بین حماسه و رمان که از جمله یافته های هگل است، تمجید لوکاچ را نیز بر می انگیزد. لوکاچ معتقد است که فلسفه کلاسیک آلمانی برای نخستین بار زیبایی شناسی عمومی و وجه نظری رمان را تحلیل کرده است. با این حال، وی از این فلسفه به خاطر ناتوانی اش در فهم رشد متعارض سرمایه داری انتقاد می کند. درک تعارض عمده سرمایه داری، تعارض بین تولید اجتماعی و مالکیت فردی، در فراتر از توان تاریخی این فلسفه ایدئالیستی است و از همین روست که به زعم لوکاچ نظریه پردازان اصلی این فلسفه نمی توانند راه حلی جز ستایش عصر قهرمانی و بازگشت به گذشته چنان که شلینگ می کند یا کوشش برای تشکیل تعارضات جامعه بورژوازی، آن گونه که هگل در پی آن است، پیش نهند (خجسته، ۱۳۸۶، ص ۱۵۴-۱۵۳)
۳- باختین: باختین «گفتگو» را عمده ترین خصیصه رمان می داند. از نظر باختینزبان همواره مادی است. موضع او برخلاف موضع سوسورو دیدگاه های ساختارگرا نسبت به زبان بود، که تنها به زبان از دید شکل و یا ساختار آن می‌نگریستند. به جای آن، او همواره در پی آن بود که مردم چگونه زبان را به کار می‌برند. اینکه چگونه زبان به مثابه کرداری مادی، همواره به‌وسیله‌ و با واسطه‌ی سوژه ها شکل می‌گیرد.
نظریه‌های باختین در وهله نخست بر مفهوم گفتگو (دیالوگ) و این‌که زبان (هر شکل سخن و یا نوشته) همواره گفتگویی است، متمرکزند. این مفهوم گفتگو با مفهوم مارکسیستی دیالکتیکیکسان نیست. اگر چه با آن در توجه به خصلت اجتماعی گفتگو و نیز کشمکش ذاتی درون آن مشابه است. گفتگو از سه جزء تشکیل می‌شود. سخنگو، شنونده ـ مخاطب و رابطه میان این دو. درنتیجه زبان – و آنچه زبان بیان می کند یعنی اندیشه ها، شخصیت ها، اشکال حقیقت و غیره – همواره محصول تعامل میان ـ حداقل ـ دو نفر است. باختین مفهوم گفتگو رادر تقابل با مفهوم مونولوگ (تک صدایی) قرار می‌دهد، که توسط یک شخص و یک نهاد گفته و بیان می‌شود.
باختین در مقاله ی «گفتمان در رمان»که گزیده‌ای از یک مقاله‌ی طولانی‌تر با همین نام است، بر مسأله ژانرها یا اشکال ادبی به عنوان نمونه هایی از شکل گفتگویی تمرکز کرده است. او به ویژه بر تقابل میان شعر و رمان تمرکز می کند. او می نویسد که شعر به لحاظ تاریخی همواره شکل ممتازتر سخن بوده است. باختین مقاله خود را با طرح یک مشکل آغاز می کند. اگر که شعر شکل ادبی ممتازتری در فرهنگ غربی (و در نظریه های ساختارگرایی و پساساختارگرایی) است، پس درباره ی نحوه عملکرد زبان در رمان ها چه می توان گفت. آشکارا زبان در داستان و نثر نسبت به شعر عملکرد متفاوتی دارد و یا به صورتی متفاوت مورد استفاده قرار می گیرد. این ژانرها (داستان و نثر) مفهومی متفاوت از شعر در مورد چگونگی ساخت معنا دارند. یک پاسخ به این پرسش این است، که نمی توان و یا نباید درباره رمان سخن گفت. از نظر فیمینیست‌های فرانسوی به خصوص سیکسوس رمان بخشی از شیوه بازنمائی رئالیستی است، که مبتنی بر تلاش جهت پیوند دادن دال‌های زبانی به مرجع هایشان، یعنی به مدلول‌های واقعی‌شان است. این مسأله از دید سیکسوس، رمان و واقع گرایی را به تلاش جهت ایجاد معانی ثابت و خطی پیوند می‌دهد. (که طبق آن یک دال به صورت شفاف با تنها یکمدلول پیوند می خورد.) چنین آثاری را فمینیست های فرانسوی نوشته های مردانه یا نرینه-عقل محور می نامند.از این منظر هر شکلی از زبان، بازنمایانه، هر سخن نثر و هر شکلی از رمان، بخشی از تلاش برای ثابت کردن، یکپارچه کردن و معین کردن زبان است، که نادرست است. اما از منظری دیگر، شباهتی میان آنچه رمان انجام می‌دهد با آنچه شعر انجام می‌دهد نیست. شعر شکلی هنری است، که معطوف به زیبایی است. اما رمان نوعی بیان است. شکلی ادبی به منظور ترغیب و یا ارائه یک استدلال است و نه ایجاد تأثیری زیبایی شناختی. این تعاریف ریشه در گرایش‌های تاریخی دارند. رمان ریشه در نثر استدلالی دارد. البته شعر نیز کارکرد تعلیمی داشته است. همانگونه که منتقدان بسیاری و از جمله سر فیلیپ سیدنی اشاره کرده‌اند، هدف هنر، محظوظ کردن و تعلیم دادن است. اما عموماً شعر با کارکرد زیبایی شناختی (التذاذ) همراه بوده است و رمان با کارکرد تعلیمی-آموزشی(ولی زاده، ۱۳۸۹)
۴- گلدمن: گلدمن رمان را حماسه ای ذهنی می داند که در آن نویسنده خواستار ترسیم جهان به شیوه خاص خود است. حماسه در واقع بر آن است که هماهنگی تام جهان را بیان کند و دنیایی را عرضه می دارد که در آن همه پاسخ ها، حتی پیش از طرح پرسش ها، داده شده اند، جهانی که در آن، معنا، در دل همه جلوه های زندگی نهفته است و فقط باید آشکارا بیان شود. جهان حماسه با وحدت قهرمان و واقعیت مشخص می شود و این دقیقاً در مقابل جهان ارزش باخته رمان قرار دارد، حماسه ای ذهنی که بر خلاف حماسه و افسانه، با گسستِ رفع نشدنی میان قهرمان و جهان مشخص می شود، جهانی که در واقعیت امر، در جامعه فردگرا، پس از عزیمت خدایان و پس از محو اجتماع باستانی و فئودالی، معنای خود را از دست داده است. «رمان، سرگذشت جست و جوی تباه است – که لوکاچ آن را اهریمنی می نامد- جست و جوی ارزش های راستین در جهانی که آن نیز در سطحی بسیار گسترده تر و به گونه ای متفاوت، تباه است.» (گلدمن، ۱۳۷۱، ص۲۰) در اینجا منظور از ارزش های راستین، ارزش هایی است که بدون حضور آشکار در رمان، مجموعه جهان رمانی را به صورت ضمنی سامان می دهند. ارزشهایی که هیچ یک از شخصیت های رمان از آنها آگاهی ندارند (جلال، ۱۳۸۸)
گلدمن از گسستِ رفع نشدنی میان قهرمان و جهان در رمان سخن به میان می آورد و می گوید، «… گسستِ قاطع و صرف، به تراژدی یا به شعر غنایی می انجامد و نبود گسست یا وجود گسستِ صرفاً تصادفی به حماسه یا افسانه می رسد.» (گلدمن، ۱۳۷۱، ص۲۱) و گلدمن معتقد است که رمان جایی در میان تراژدی و حماسه واقع شده است و دارای ماهیتی دیالکتیکی است، زیرا از یک سو اتحاد بنیادین قهرمان و جهان را که لازمه همه صورتهای حماسی است، و از سوی دیگر، گسستِ رفع نشدنی آنها را در بر دارد.
قهرمان رمان، قهرمانی اهریمنی است که گلدمن آن را قهرمان «مسأله دار یا پروبلماتیک» می نامد، که تعریفی است از بر ساخته های لوکاچ. گلدمن در تعریف این واژه و برای پرهیز از هر گونه بدفهمی این گونه می نویسد، « اصطلاح «شخصیت پروبلماتیک» را نه به معنای «فرد مسأله ساز» بلکه به معنای شخصیتی به کار می بریم که زندگانی و ارزشهایش، او را در برابر مسائلی حل نشدنی که نمی تواند آگاهی روشن و دقیقی از آنها به دست آورد، قرار می دهند و این ویژگی است که قهرمان رمانی را از قهرمان تراژیک جدا می کند.» (پوینده، ۱۳۸۸، ص۱۵۴).
گلدمن معتقد است که نخستین مسأله ای که جامعه شناسی رمان می بایست بدان بپردازد، موضوع رابطه میان خود فرم رمان و ساختار محیط اجتماعی است که این فرم در درون آن تکامل یافته است، یعنی رابطه رمان به مثابه نوع ادبی و «جامعه فردگرای مدرن». « فرم رمان در واقع برگردانزندگی روزمره در عرصه ادبی است، برگردان زندگی روزمره در جامعه فردگرایی که زاده تولید برای بازار است. میان فرم ادبی رمان و رابطه روزمره انسانها با کالاها به طور کلی، و به معنای گسترده تر، رابطه روزمره انسانها با انسانهای دیگر، در جامعه ای که برای بازار تولید می کند، همخوانی دقیق وجود دارد.» (گلدمن، ۱۳۷۱، ص۲۹) در چنین جامعه ای، کیفیت تولید کالاها و رابطه آن ها با نیازهای انسانی، تابع قوانین بازار و سلطه ارزش مبادله است. چیزی که تولید می شود، محصولی است برای فروش و چیزی که به مصرف می رسد، در اساس کالایی است خریدنی. به عبارت دیگر، ارزش مصرف با وجودی که شرط ضروری برای تحقیق ارزش مبادله و سود است، به حالت ضمنی در می آید. و این همان نابودی ارزشهای راستین در دنیایی تباه است. و گلدمن این دو ساختار، یعنی ساختار یک نوع رمانی و ساختار مبادله – در جامعه سرمایه داری- را کاملاً همخوان می داند و از ساختاری یگانه و واحد در دو عرصه متفاوت سخن می راند.
گلدمن معتقد است که در میان همه صورتهای ادبی، صورت رمانی بی واسطه ترین و مستقیم ترین پیوند را با ساختارهای اقتصادی به معنای دقیق کلمه، یعنی با ساختارهای مبادله و تولید برای بازار دارد. او اشاره می کند در زمانی که هیچ کس هنوز به مسائل ادبی و همخوانی صورت های رمانی با ساختار اقتصادی نمی اندیشدید، کارل مارکس ضمن بررسی دگرگونی های اساسی که پیدایش و گسترش اقتصاد در ساختار زندگی اجتماعی به همراه داشته، این دگرگونی ها را دقیقاً در عرصه زوجِ فرد و اشیاء جای می دهد و خاطر نشان می سازد که چگونه به نحوی فزاینده، عامل واقعیت و خود فرمانی و فعالیت و پویایی، از فرد به شیء بی جان انتقال می یابد، نظریه ای که این سال ها با نام نظریه شیء وارگی[۲] شناخته می شود. اصطلاح بسیار تفکر برانگیز شی وارگی، به این پدیده اشاره دارد که بخش بی نهایت مهمی از شعورهای فردی، حذف می گردد و به عرصه امر ضمنی رانده می شود و جای آن را خصوصیت جدیدی از اشیاء می گیرد که خاستگاهی صرفاً اجتماعی دارد، زیرا که اشیاء برای تغییر و مبادله به بازار راه می یابند و در نتیجه، کارکردهای فعال انسان ها به اشیاء منتقل می شود. در ساختار سرمایه داری آزاد که مارکس به تحلیل آن پرداخته است، شیء وارگی، تمامی ارزشهای فوق فردی را به عرصه ضمنی محدود می کند، آنها را به خصوصیت اشیاء بدل می سازد و هیچ واقعیت انسانیِ اساسی و آشکاری، جز فردِ محروم از هرگونه پیوند بی واسطه و ملموس و آگاهانه با جمع باقی نمی گذارد. با وجود این، انسان نمی تواند انسان بماند و در عین حال فقدان ارتباطهای ملموس و مشترک با انسانهای دیگر را بپذیرد و به همین سبب، آفرینش هنری امانیستی که واقعاً با ساختار شیء واره جامعه سرمایه داری آزاد انطباق داشت، سرگذشت فرد پروبلماتیک بود بدان گونه که در ادبیات غربی از دن کیشوت گرفته تا گوته و استاندال و فلوبر و پروست تا در روسیه داستایفسکی ترسیم شده است. (پوینده، ۱۳۸۸)
گلدمن تاریخ سرمایه داری غربی را به سه دوره تقسیم می کند، نخست دوره سرمایه داری آزاد؛ دوم دوره امپریالیستی که تقریباً میان سالهای ۱۹۱۲ و ۱۹۴۵ واقع می شود و سپس دوره سرمایه داری سازمان یافته معاصر. در عرصه ساختاری، وجه مشخص دوره امپریالیستی محو فزاینده اشیاست و وجه مشخص دوره سرمایه داری سازمان یافته این است که جهان اشیاء – که در آن عامل انسانی هر گونه واقعیت اساسی را هم در مقام فرد و هم در مقام جمع از دست داده است- به دنیایی خود فرمان با ساخت گیری ویژه که هنوز گاهی به دشواری، به عامل انسانی مجال بروز می دهد، بدل می شود. گلدمن این دو دوره تاریخ جامعه غربی را با دو دوره بزرگ صورتهای رمانی انطباق می دهد، نخست، دوره ای که وجه مشخص آن را محو شخصیت در رمان می داند، دوره ای که در آن آثاری مهم همچون آثار جویس، کافکا، موزیل، تهوعِ سارتر، بیگانه کامو و آثار ناتالی ساروت جای می گیرند و دوره دوم که بیان ادبی خود را به تازگی پیدا کرده است و دقیقاً دوره ای است که با پیدایش دنیای خود فرمان اشیاء مشخص می شود، دنیایی که قوانین و ساختار خاص خود را دارد و هنوز واقعیت انسانی فقط از خلال آن اندک مجالی برای بروز دارد و در آثار «رُب-گری یه» به خوبی نمایان است. (جلال، ۱۳۸۸)
۵- ایان وات: وات رمان را به مثابه یک شکل جدید ادبی تعریف می کند که در اوایل سده هجدهم با آثار دفو، ریچاردسون و فیلدینگ آغاز شد. وات می کوشد تفاوت های ممیزه میان رمان و شکل های داستانی منثور پیشین را فرمول بندی کند و اسباب و عواملی را که در پس ظهور رمان در مکان و زمان مشخصی نهفته است، نشان دهد. برجسته ترین ویژگی معرف در آثار نویسندگان سه گانه مورد مطالعه وات، «رئالیسم» یا واقع گرایی است. پیامدهای یافته های فلسفی جدید، جهان نگری نویسندگان را متأثر ساخت، نویسندگانی که بر پایه این یافته های جدید آثارشان را پدید آوردند. اعتقاد به فرد و توانایی اش در شناخت جهان و کشف حقیقت، مبنایی را برای رمان، نوع ادبی واقع گرا، فراهم کرد.
از نظر وات در کتاب مهمش، پیدایش رمان، نظام ارزش های فردگرا (بورژوایی) فقط موضوع رمان را توضیح نمی دهد؛ بلکه این نظام، دریافت مردمی نوع رمان را نیز تشریح می کند. وات به مسائل درونمایه ای کمتر توجه می کند و نشان می دهد که محبوبیت رمان در زمان دفو، ریچاردسون و فیلدینگ، پیوندی تنگاتنگ با پیدایش خوانندگان بورژوا (به ویژه زنان) دارد، خوانندگانی که در پرتو ایدئولوژی فردگرای خود، برای پذیرش علاقه مندانه هرگونه توصیف زندگی خصوصی فرد (خلوت درونی) آمادگی دارند. فردگرایی رمان سه جنبه مهم دارد که وات به بررسی آن ها پرداخته است: ۱- نام گرایی (تجربه باوری) که در اسم های خاص اشخاص (قهرمانان) جلوه گر می شود؛ ۲- روان شناسی که پیشرفت آن در نظریه های مختلف فلسفی با تحول رمان همراه است؛ ۳- رئالیسم برانگیخته فلسفه ای دین زدوده که غالباً به تبیین های ماتریالیستی گرایش دارد (پوینده، ۱۳۸۸)
۶- بوردیو: به نظر پیر بوردیو جامعه شناسی از حقیقتی پرده بر می دارد که متن ادبی آنرا با زبانی مستور بیان می کند یعنی به شیوه ای از آن سخن می گوید که آنرا ناگفته باقی بگذارد. تفاوت دیدگاهی که رمان نویس در باره جهان اجتماعی ارائه می کند با دیدگاه جامعه شناس در شکل ارائه ادبی آن نهفته است. ادبیات بویژه رمان حقایقی را می گویند که که علوم اجتماعی با آن بلند پروازیهای پرومته ای نمی توانند کاملاٌ درکش کنند. جذابیت ادبیات تا حدود زیادی در این واقعیت نهفته است که به قول سرل برخلاف علم به موضوعات مهمی می پردازد بدون آنکه بخواهد کاملا جدی گرفته شود (بوردیو ، ۱۳۷۸)
بوردیو معتقد است که رمان جایی برای بیان پیچیدگیهای تن و روان آدمی وهستی فرد وجامعه است. به نظر او، نویسنده در واقع به جای بیان اندیشه هایش درباره جامعه، به توصیف ، تصویر وتحلیل داستانی آنها می پردازد. «رمان تفهم وتخیلی جامعه شناختی است در زیست جهان انسانی با زبانی هنری و زیبایی شناختی. یعنی به جای به کار گرفتن زبانی تئوریک وعلمی، بیانی ادبی را بکار می گیرد.» (همان)
۲-۲- چارچوب نظری
پژوهش حاضر بر مبنای دو نظریه «خوانش ادبی» و «هوش داستانی» پیش می رود.
۲-۲-۱ خوانش خواننده محور
در نظریه خوانش ادبی، سه گرایش با محوریت نویسنده، متن و خواننده، مطرح است. در گرایش اول، بیوگرافی نویسنده برای رسیدن به معنی و مفهوم موجود در متن ادبی مطالعه می شود. در گرایش دوم که اساس کار ساختارگرایان است، مطالعه بر روی متن و ساختار آن برای درک نیات نویسنده، مدنظر است؛ و در گرایش سوم با محوریت خواننده، او را عامل تعیین کننده، هم در آفرینش اثر و هم در دریافت معنی آن می دانند و با تکیه بر خواننده محوری، کار خود را بر پایه تمایلات هویتی و زمانی او بنا می کنند. (جوادی و حمیدی، ۱۳۸۶)
با توجه به چرخه پژوهش حاضر بر محور گرایش سوم، توضیحات مورد نیاز در این باره آوره می شود.
اساس تفکر رویکرد خواننده محور در نظریه ادبی، از عقاید فلاسفه پدیدارشناسی سرچشمه می گیرد. فلسفه پدیدارشناسی تلاش می کند انسان را ملزم کند تا واقعیت های جهان را از راه تجزیه و تحلیل مبتنی بر تجربه بدون تکیه بر شناخت ها و دانسته های پیشین درک کند. پدیدارشناسان برای آگاهی بشری اولویت قائلند و بیشتر به معنا، تجربه، ساخت و خود می پردازند. جامعه شناسی پدیدارشناسی نیز با پایبندی به اصول اولیه این فلسفه، توصیف ساختار کلی جهت گیری های ذهنی را هدف خود می داند و بر پایه این رهیافت به این نظر می رسد که ویژگی های عینی جامعه بر این مبنای کلی استوارند.
اثرگذارترین نظریه در جامعه شناسی پدیده شناختی مربوط به افکار ادموند هوسرل است که معتقد بود «آگاهی را نه در سر کنشگر بلکه در رابطه میان او و شناخته های جهانش جستجو کرد. هوسرل این قضیه را در مفهومش از نیتمندی بیان کرد» (ریتزر، ۱۳۸۸، ص۳۲۸). بر همین مبنا جامعه شناسان پدیده شناختی بر این باورند که سامان بخشیدن جهان اجتماعی، عملا به دست کنشگران انجام می گیرد.
آنچه در این فلسفه از منظر نظریه خوانش ادبی مهم است، مواجهه خواننده با اثر ادبی به عنوان یک پدیده متافیزیک و خارجی است که نیت مندی خواننده را برای درک آن از طریق تجربه خواندن طلب می کند.
رویکرد خواننده محوراولین بار با نظریه «مرگ مولف» رولان بارت در سال ۱۹۸۶ در مقاله ای با همین عنوان مطرح شد. ریشهی این نظریه را می توان در ساختارگرایی هم جست که بر متن – هم چون کلییک پارچه و مستقل از مولف- تأکید می کند. رولان بارت در مقاله ی «از اثر تا متن» بی آن که از «ساخت-شکنی» سخنی براند، مدعی شد متن را می توان درهم شکست و این کار به دست خواننده فعال انجام می گیرد. بارت نگاهی لذت جویانه به متن دارد و آن را عرصه دال ها می داند و مرجع دال را «تصویریا مفهوم بازی». (احمدی، ۱۳۸۷، ص۹)
در جامعه شناسی ادبیات نیز، جامعه شناسی خواندن بر همین مبنا به وجود آمده است. جامعه شناسی خواندن را می توانیم یکی از بخش های حوزه معرفتی‌ «مطالعات خواندن» به شمار آوریم. همچنین این نوع از جامعه شناسی را می توان جزئی از مطالعات تاریخ اجتماعی هم نوین دانست که معتقد به پژوهش وسیع در زندگی اجتماعی مردم در تمام سویه های آن به جای نگارش تاریخ شاهان و فرماندهان نظامی، است. بنابراین به محدوده ای به نام «تاریخ خواندن» می رسیم که در واقع نوعی تاریخ نگاری از زندگی روزمره انسان است.
تا اوایل قرن بیستم هیچ کوشش نظام‌مندی برای بررسی خواندن به عنوان پدیده‌ای اجتماعی وجود نداشت. شاید از اولین نمونه‌های چنین مطالعه‌ای بتوان به پژوهش خانم بل دربارۀ زندگیِ کارگری در میدلزبورو اشاره کرد. داستان و عامۀ خواننده اثر کیو. دی. لیویس که حاصل پایان‌نامۀ دکتری وی از دانشگاه کمبریج است، معمولاً به عنوان اولین کوشش منسجم و نظام‌مند برای طبقه‌بندی و تحلیل عمل خواندن در بریتانیای میان دو جنگ به شمار می‌آید (Darnton، ۲۰۱۱)
بلندترین جهش در جهت تکامل تاریخ خواندن در قالب یک حوزۀ مطالعاتی منسجمِ آکادمیک در دو مرحله ویژه اتفاق افتاد که همزمان با طلوع تاریخ کتاب به عنوان موضوع پژوهش است: ۱٫ اواخر دهۀ ۱۹۵۰ با ظهور مکتب تاریخ‌نگاری فرانسوی آنال و کار آن‌ها بر روی کتابشناسی فرانسه؛ و ۲٫ اوایل دهۀ ۱۹۸۰ با آثار پژوهشگرانی (عمدتاً تاریخ نگاران اجتماعی) نظیر روژه شارتیه، رابرت دارنتون و دیگران که درباره خواندن در اروپای قرن شانزدهم تا اواخر قرن هیجدهم کار می‌کردند (دارنتون، ۲۰۱۱). مقالۀ دارنتون خوانندگان خود را به صراحت از تاریخ کتاب به تاریخ خواندن هدایت می‌کند. او اظهار می‌کند که با وجود اینکه تاریخدانان کتاب «اطلاعات زیادی درباره تاریخ ظاهری خواندن» به ما عرضه می‌کنند، اما «چرایی‌ها» و «چگونگی‌های» عمل خواندن (در سطح فردی و جمعی) را نادیده می‌گیرند.
دارنتون توجه ما را به این واقعیت جلب می‌کند که تحلیل‌‌های آماری کمی (تحلیل‌های کلان‌) تولید، نشر و امانت کتاب می‌تواند اطلاعات ارزشمندی درباره روندهای گسترده اجتماعی ارائه دهد، اما او بر این نکته نیز تأکید می‌کند که چگونه بررسی جزیی یک خواننده، متن یا اجتماعِ کتابخوان، (یعنی تحلیل‌های خردتر) می‌تواند شواهدی واقعی از خواندن برای برون‌یابی نظری[۳] فراهم می‌کند.
یکی از سوالات اساسی در جامعه شناسی و تاریخ اجتماعی خواندن این است که خواندن برای مردم مختلف، چگونه تجربه ای است؟ در پاسخ به این سوال بر کنش خواندن تمرکز می شود و نگرش خوانندگان عام آثار، بررسی می گردد نه فقط نگرش منتقدان (خوانندگان خاص آثار) را. بنابراین جامعه شناسی خواندن بخشی از جامعه شناسی فرهنگی نیز به شمار می رود.
تحقیقات در زمینه جامعه شناسی خواندن، نشان می دهد که مردمان و گروه های مختلف، برای مقاصد مختلفی می خوانند. همچنین خواندن در برخی جوامعه گذشته، تجربه ای جمعی بوده است که بر اثر گذر زمان شکلی فردی به خود گرفته است.
از دیگر مسائلی که در جامعه شناسی خواندن وجود دارد، جامعه شناسی دریافت یک اثر یا مجموعه ای از آثار است. ولفگانگ آیزر در کتاب «کنش خواندن» نظریه خود را در قالب پدیدارشناسی دریافت بیان می‌کند. بر اساس این نظریه یک اثر، موجودی پویاست و خواننده منظرهایی از متن را برمی‌گزیند و آن‌ها را به منظور شکل بخشیدن به دیدگاهی که پیوسته تغییر می‌کند، به هم پیوند می‌زند. در این دیدگاه خواننده از سویی مختار است که از میان الگوهای معنایی بالقوه دست به گزینش بزند، از سوی دیگر محدود و مقید به تفسیرهای ممکنی است که متن به آن تحمیل می‌کند (مکاریک، ۱۳۸۳) بر این اساس، خوانندگان مختلف دریافت‌های مختلفی نسبت به یک اثر دارند. این دریافت از زمانی به زمان دیگر و گروهی به گروه دیگر متفاوت است. جامعه شناسی خواندن با بررسی دریافت آثار در میان گروه های خوانندگان، شیوه دریافت یک اثر را تببین می کند.
هانس رابرت یاس به ما یادآوری می‌کند که تمام متون، همراه خود مفروضات ضمنی شیوۀ خوانده‌شدنشان را انتقال می‌دهند؛ و خوانندگان نیز برای خواندن دستورالعملی دارند که شامل پیش‌داشته‌های فرهنگی، زیبایی‌شناسانه و ایدئولوژیک آن‌ها، یعنی «افق انتظار»، است که به عمل خواندن الحاق می‌شود. بنابراین از منظر جامعه شناسی خواندن این پرسش رواست که «افق انتظار اجتماعی خاص در خوانش یک اثر معین چه تأثیری بر فهم آن داشته است؟» همچنین «دستورالعمل ضمنی خوانش یک متن که توسط متن منتقل شده است، چگونه با افق انتظار خوانندگان تعدیل شده است؟».

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  ۴۰y.ir  مراجعه نمایید.