سامانه پژوهشی – مطالعه جامعه شناختی خوانش رمان های جدی و عامه پسند بر مبنای نظریه …

پایان نامه های سری دهم

کد۱ زن: حالا من خودم هم خوب خیلی نفهمیدم ولی فکر می کنم که یه شخصیتی بود تو این داستان که عاشق یه دختر از یه خانواده بود بعد از اول داستان اون انگار یه حالت راوی بود مثلاً یه حالتی انگار هی داستان میومد به اصطلاح روایت می کرد اون داستان رو بعد هی دوباره می رفت تو اون خانواده وارد جزئیات اون خانواده می شدن بعد ما می فهمیدیم که مثلاً اون خانواده چند تا خواهرن اسمشون چیه باباشون کیه مامانشون کیه بعد دوباره میومد می رسید به این آقاهه که برای من انگار یه موجود مجازی بود که وجود نداشت من این رو احساس می کردم فقط انگار راویه یعنی من همش تا آخر داستان منتظر بودم ببینیم چه اتفاقی میفته ولی بازم خداییش درست متوجه نشدم فقط فهمیدم که یه شخصیت مردی هست که عاشق یه دختر از یه خانواده اس که فکر هم می کنم به هم نرسیدن (باتردید) مثلاً اون دختره فکر کنم همزمان یکی دیگه مهم بود تو زندگیش که بین انتخاب بین این دو نفر مونده بود خانواده اش هم یه خانواده ای بودن که خواهراش سن هاشون بالا بود مجرد بودن ازدواج نکرده بودن پدرشون از اون آدمهای شاهنشاهی بود که سبک زندگی خاصی داشتن برای خودشون یه داداش خیلی تعصبی داشتن که به خواهراش گیر میداد که مثلاً به یکی از خواهراش که بیرون شاغل بود داداشه خیلی به این خواهره گیر می داد یه بار توی داستان اونو تا حد مرگ هم کتک زد بعد مثلاً خواهراش نسبت به این خواهر کوچیکه حسودی می کردن حالا نمی دونم چرا حالا از اونا زیباتر بوده بهتر بوده چون دو نفر عاشقش بودن همزمان ولی اونا نداشتن خیلی بهش حسودی می کردن. کلا یه خانواده از هم پاشیده بودن با هم نبودن مثلاً پدره برای خودش بود خواهرا هر کدام برادره مثلاً مامان و باباشون هم با همدیگه رابطشون سرد بود فکر می کنم خانواده صمیمی نبودن پدر و مادرش انگار یه جوری اصلاً با همدیگه غریبه بودن. آخرش هم فکر کنم که به هم نرسیدن. آره؟ یه قسمتایی از داستان تو خارج از کشور هم بود که فکر می کنم پسره رفته بود خارج از کشور یعنی اون موقع بود که دیگه به عشقش نرسیده بود رفته بود اونجا فکر کنم یعنی یه تکه هایی از داستان اونجا داشت روایت می شد توی یه کشور دیگه
کد۲ زن: احساس می کنم زمان داستان از اون اول که شروع شده بود توی یه روز بود حالا تو اون یه روز دو تا شخصیت اصلی داشت که هی تو خاطراتشون می رفتن و این خاطرات را تعریف می کردن. حالا از حاشیه پردازی ها اونا که بگذریم انگار دو نفر همدیگه رو می خواستن یکی از آن ها یه جای دیگه دنیاست و یکی شون مثلاً ایران بود حالا انگار که از هم فرار کرده باشن از هم جدا شده باشن حالا هی تو یاد هم می-رفتن اون از صبح روزی که شروع کرد هی اتفاقاتی که براش افتاد داشت تعریف می کرد هی از خاطراتش و دختره هم همینجور یا خاطراتش بود یا اتفاقات روزانه ی خونش بود تا اینکه هر کدوم یه پایانی داشتن اون قیس در نهایت رفت رسید به اون استراحت خودش و نیروانا … نیلو … هم که پدرش فکر کنم گم شد … فوت شد و هر کدام داستان ها تموم شد جدا هم تموم شد یعنی هیچ کدوم ربطی به هم نداشتن. یعنی سرانجامشون با هم نبود و سرانجام مشترکی نداشتن
کد۴ مرد: داستان مردی بود که عاشق یه دختر کوچک تر از خود فکر کنم ۱۷ ساله شده بود ولی خودش خیلی از دختره بزرگ تر بوده بعد چند سال که دختره بزرگتر میشه میفهمه که این آدم به درد ازدواج نمی خوره و میخواد بره با کسی دیگه ازدواج کنه که همسن و سال خودشه، بعدش دختره دچار سردرگمی میشه که کدام یکی رو انتخاب کنه، من نفهمیدم بالاخره کدوم رو انتخاب کرد ولی ظاهراً مرده که اسمش هم قیس هست ظاهراً از همین تصمیم دختره ناراحت و دلخوره و میخواد از دختره انتقام بگیره ولی انگار همش توی ذهنه خودشه و آخرشم نمی تونه انتقام بگیره میذاره از کشور میره خارج زندگی میکنه.
کد۵: خب این داستان یه آدم سرخورده از عشقه که به خاطر روحیه حساسی که داره نمی تونه جفای معشوقش رو دوام بیاره و انگار از زندگیش فرار میکنه ولی باز هم نمی تونه ماجراهایی که براش پیش اومده رو فراموش کنه.
کد۶: به نظر من فراموش کردن نیست،‌ اون در واقع نمی تونه این مسائل رو هضم کنه، آخه مثل اینکه خیلی سال با هم بودن و یه جورایی خیلی به هم وابسته شده بودن خب توقع نداشته کسی که اینقدر دوستش داشته چنین کاری بکنه. واسه یه مرد واقعاً سخته که یه عمر با کسی که دوستش داره باشه بعد یه دفعه طرف بذاره بره.
س۳: به نظر شما شخصیت اصلی داستان کیست؟ و آیا شخصیت دیگری مقابل شخصیت اصلی داستان حضور دارد؟ اگر بله، او کیست؟
کد۱ زن: همین پسره، اسمش کی بود؟ یادم رفت! قیس. بعد دختره رو با اسمهای مختلف توی این کتاب می گفت مثلاً نیلو بهش می گفتن یا نیلوفر یا پسره یه چیز دیگه ای بهش می گفت مثلاً مها ولی فکر کنم اسم اصلی تو خونواده نیلوفر بود ولی پسره اون رو با اسمهای مختلفی همونجور که دوست داشت مثلاً مروارید هم بهش می گفت حالا فکر کن پسره اینقدر عاشقش بوده که اونو با تصورات خودش صدا میزده شاید گاهی وقتا اونو به شکل مروارید می دیده شاید خیلی وقتا اونو شکل ماه می دیده برای همین اینجوری اونو صدا می کرد.
کد۲ زن: وقتی مها بود انگار شخصیت اصلی خواهره بود چون همش دغدغه اش خواهره بود ولی فکر کنم قیس و مها بودن ولی باز قیس بیشتر بود و قیس اصلی تر بود چون مثلاً خواهر مها هم در مورد قیس حرف می زد قیس انگار همون راویکه شخص سوم بود مخصوصاً اون جاهایی که مها بود چون همش می¬گفت که مها اینکارو کرد نیروانا اینکارو کرد اون خواهرش اینکارو کرد یعنی وقتی که دختره بود خیلی بیشتر مشخص بود که یه شخص سومی راویه ولی وقتی قیس بود. قیس خودش انگار داشت تعریف می¬کرد.
کد۴: همین قیسه به نظر منم که داره داستان رو تعریف میکنه البته بعضی وقت¬ها هم یه کسی دیگه¬ای داستان رو روایت میکنه که انگار راوی سوم شخص باشه.شخصیت مقابلش هم همون دختره¬اس که اسمش اسم اصلیش نیلوفر بوده ولی اسم¬های دیگه¬ای هم داشت مثل مها و مهتاب و …
کد۵: آره شخصیت یا قهرمان اصلی که قیسه ولی به نظر من شخصیت مقابل خانواده دختره¬اس که هر کدام یه جورایی باعث آزار قیس میشن.
کد۶: خب داستان همش درباره قیس بود چون همش یا از زبان قیس می¬گفت یا بقیه درباره قیس می-گفتن پس قیس همون شخصیت اصلی هست ولی شخصیت مقابلنمی¬دونم شاید باز هم خود قیس بود چون انگار داشت خاطرات زندگیش رو به یاد می¬آورد و برای خودش تعریف می¬کرد.
س۴: شخصیت های داستان را نام ببرید.
کد۱ زن: یه شخص دیگه¬ای بود که قیس راجع بهش صحبت می¬کرد یه سایه، من فکرمی¬کنم اون سایه شخصیت متقابل و کامل¬کننده قیس بود و خیلی دوست داشتم بدونم آخرش به کجا میرسه ولی نفهمیدم این سایه کی بود؟ خب تقریباً همه جای داستان بود یعنی هر جای داستان که قیس شروع می¬کرد اون سایه هه بود اون حالت¬هایی که کنار دیوار میره اون جاهایی که رو نیمکت می¬شینه یعنی همیشه بود من منتظر بودم ببینم که اون کیه ولی مشخص نشد حالا نمی¬دونم چرا؟!
کد۲ زن: یه دوست دیگه¬ای هم قیس داشت که حالا اسمش یادم نمیاد و همش منتظرش بود که بیاد، یه پیرمردی بود که یه دفترچه¬ای جا گذاشت، کافه¬چی بود، در قسمت مها هم داداشش بود، باباش بود، جان باجی بود، دو تا از خواهراش بودن یکی¬شون فضه بود و یکی دیگه یادم نمیاد
کد۴ مرد: به غیر از قیس و دختره بیشتر آدمای داستان خانواده دختره بودن.
کد۵ مرد: آره مثلاً پدر و مادر و یه برادر و چند تا خواهر داشت دختره که خیلی تاثیر داشتن در داستان البته چند تا از دوستای قیس هم بودن.
کد۶ مرد: من اون استادی که خنجر می¬ساخت و پدر نیلوفر خیلی توی ذهنم مونده و بعدشم دوست قیس که خارج کشور بود و انگار اونم در عشق شکست خورده بود و خیانت دیده بود برام خیلی جالب بود دوست داشتم بیشتر درباره زندگیش و اتفاقاتی که داشته بدونم.
س۵: کدام شخصیت داستان را بیشتر دوست دارید و با او احساس نزدیکی بیشتری می کنید؟ چرا؟
کد۱ زن: من نیلو رو از همه بیشتر دوست داشتم چون فکر می¬کردم داره بهش ظلم میشه توی این خونه احساس میکردم خیلی داره اذیت میشه یه دختر خیلی خوب و مهربونیه که حالا سر یه دوراهی گیر کرده اونم بیشتر به خاطر اینکه چون توی اون خانواده بزرگ شده بود اینجوری بود مثلاً خب خواهراش مجرد بودن سن¬هاشون بالا بود خیلی تاثیر داشت. روحیه این با خواهراش فرق داشت مثلاً یکیشون آذر بود که خیلی جالب نبود ولی این نیلو از همشون بهتر بود.
کد۲ زن: دختره انگار از خانواده¬ایه که یه جورایی سخت¬گیر بود خانوادهه ولی یه آزادی¬های بدی هم به بچه¬هاش داده بود مثلاً دخترا در عین اینکه سخت¬گیری انگاری زیر زیرکی کار خودشون رو انجام می¬دادن ولی در ظاهر از پدر و داداششون حساب می¬بردن یا مثلاً داداشه اومد آخر داستان خیلی خواهرشو زد ولی در کنار آزادی¬هایی که داشت اون کتکه که خورد خیلی بی¬دلیل بود یعنی نباید اون آزادی رو می¬دادن که همچنین بلایی سرش بیاد داداششون یه آدم الوات بیشتر به نظر می¬اومد باباشون در عین حالی که قدرتمند بود دیگه نمی¬تونست اینارو کنترل کنه مادرشون هم خیلی وابسته بود ضعیف بود توی خانواده هیچ نقش پر رنگی نداشت تو خانواده و مها خودش که زیاد در مورد خودش توضیح نداده بود فقط گفته بود یه دوره طولانی با این قیس دوست بوده حالا قیسه نبود ولی خب در کنارش به خواستگارای دیگه¬ش هم نگاه می¬کرد و یا به قول خواهرش می¬گفت هر دو تا رو با هم می¬خوای به نظر خوشگلتر میومد از بقیه خواهرا سن و بالش هم کمتر بود چون اون خواهرش می¬گفت من تپل¬ترم قدم کوتاهتره زشت¬ترم ولی تو خیلی خوشگل¬تری. از سمت قیس هم پیرمرده رو اگه در نظر بگیریم که تو قبرستون بوده انگار یه پیرمرد تنهایی بود که یه سری نوشته می¬نوشت که قیس کنجکاو شد و پیرمرده که نوشته¬هاشو جا گذاشت یا مثلاً گذاشت که قیس بخونه دوباره باز تو کافه هم که همون پیرمرده رو دید خیلی شخصیت مجهولی بود که حالا چه جوری شد اون دفترچه به دست قیس رسید و قیس شروع کرد به خوندن اوایل داستان خیلی پررنگ بود پیرمرده بعد کم کم دیگه کمرنگ شد قیس بود که حالا اومده بود یه جایی منتظر دوستش بود و دوستی بود که تنها زندگی می-کرد که دوسته هم یه سری مشکلات داشت حالا از خانمش نمی¬دونم طلاق گرفته بود یا خانومش بهش خیانت کرده بود و به نوعی انگار با مشکلات همه درگیر بود قیس یعنی هم مها و هم قیس علاوه بر اینکه با مشکلات خودشون درگیر بودن با مشکلات اطرافیانشون هم درگیر بودن. ولی من با خواهره که کتک خورد همدردی می کنم، چون که ظلم شد بهش، یه جورایی شاید کار بدی انجام داده بود ولی حقش نبود.
کد۴ مرد: خب قیس شخصیت اصلی بود ولی من خیلی ازش خوشم نیومد یعنی چندان قبولش ندارم چون خیلی احساساتی و غیر منطقی بود. باید به نیلوفر حق میداد که برای زندگیش خودش تصمیم بگیره ولی همش آه و ناله و گله گذاری داشت.
کد۵ مرد: من قیس را ترجیح میدم به کسی مثل برادر نیلوفر که یه مرد ولنگار و لات بود و هیچ ارزشی برای خانواده¬اش قائل نبود. حداقل قیس اگه به فکر انتقام هم افتاد به خاطر دفاع از عشقش بود چون براش ارزش داشت. البته این داستان خیلی سخت بود خوندنش ولی من حس می¬کنم قیس خیلی آدم ساده و روراستی بوده که همچون تصمیمی گرفته در حالیکه می¬¬تونست یه جور دیگه¬ای عمل کنه که نیلوفر رو از دست نده.
کد ۶ : خب من قیس رو دوستش دارم چون حس می¬کنم می¬شناسمش من حتی واسه اینکه این آدم را بهتر بفهمم بعد از خوندن کتاب برای مصاحبه نشستم دوباره خوندمش تا اون جاهایی رو که متوجه نشدم دوباره بخونم. قیس آدم پاکیه و همه زندگیش رو عشقش در برگرفته از اون آدمایی که ما امروزه کمتر می-بینیم.
س۶: ژانر داستان چیست؟
کد۱ زن: اصلاً یه سبک خاصی بود یعنی نویسنده¬اش خیلی خاص بود آقای محمود دولت¬آبادی جمله¬بندی¬هاش خیلی خاص بود مثلاً بعضی صفحه¬ها را باید دوبار سربار می¬خوندم تا
می¬فهمیدم چی داره میگه. مثلاً رمان¬های عاشقانه امروزی دیدی که چقدر روانه من با نگاه چشم می¬خونم میرم ولی این رمانش اینجوری نبود من باید خط به خطش رو می¬خوندم یه سبک خاصی بود اصلاً نه میشه بگی رمان عاشقانه نه میشه بگی تخیلی. احساس می¬کنم مخلوطی از اینا بود البته من خیلی سال پیش کتاب دیگر این نویسنده کلیدر را زمان دبیرستان خوندم و نویسنده پخته¬ایه و سبک خاصی داره ولی این کتاب روان نیست هر کسی این کتاب رو بخونه الان من هنوز واقعاً بازم کامل متوجه نشدم که چی شد؟ چی نشد؟احساس می¬کنم یه بار دیگه بخونم بهتر می¬فهمم فقط برای اینکه بفهمم چی شده وگرنه جذابیتی برای بار دوم خواندن برایم ندارد مثلاً الان بعضی جاهای داستان که یادم رفته برای اینکه خیلی سنگین بود خیلی اصطلاحات که من اون موقع برای خودم یه جا یادداشت کرده بودم که معنی¬هاش رو نمی¬فهمیدم.
کد۲ زن: رمان نبود بیشتر خاطره بود و خاطراتی از یه داستان اجتماعی بود و خیلی عاشقانه نبود چون بیشتر حول مباحث روزه¬مره بود تا گفتگوهای عاشقانه کد۴ مرد: موضوع داستان گفتم که عشقیه ولی خیلی سنگین نوشته شده.
کد۵: به نظر من یه موضوع اجتماعی داشت که در قالب داستان عاشقانه نوشته شده بود ولی خب موضوع اصلی اجتماعی بود.
کد۶: موضوعش واسه من مثل فیلمای بهمن فرمان آرا بود یعنی یه نوع نگاه خاصی که بعضی به مسائل پیش پا افتاده زندگی دارن، حالا من خیلی این نویسنده رو نمی¬شناسم ولی اسمشو که شنیدم می¬دونم نویسنده بزرگیه و کارهای قوی داره.
س۷: به نظر شما آیا داستان، معانی پنهان ( معانی که به صراحت در داستان بیان نشده است، اما شما متوجه آن ها شده اید) دارد؟
کد۱ زن: آره یه جورایی نویسنده به نظرم من این داستان رو انگار واقعاً وجود داره یعنی در واقعیت هست و نویسنده اومده بود مثلاً اینجوری با داستان مانند واقعاً هستند خانواده¬هایی که اینجور زندگی می¬کنن و نویسنده به شکل جالبی اومده مثلاً یهو داستانی که جور دیگه بود یهو میومد وارد خانواده اینا میشد جزئیات داستان دخترا پسرا زندگیشون چیزایی که توی جامعه ما هست فکر می¬کنم معانی پنهانش همینا باشه زندگی-هایی که ما واقعاً نمی¬دونیم خانواده¬ها چه جوری دارن زندگی می¬کنن یه برادر با چند تا خواهر
کد۲ زن: آره مثلاً در مورد رابطه قیس و مها اصلاً توضیح نداده بود ولی می¬فهمیدی وقتی می¬خوندی می-فهمیدی که حالا اینا با هم ارتباط خیلی خوبی داشتن خیلی نزدیک این قیس مثلاً مها آدم زیاد انگار خوبی نبوده ولی قیس اومده اینو انگار ساخته اینو بزرگ کرده با اخلاقای خودش جور در آورد یه دختر اجتماعی و موفقی تو جامعه کرده در حالی که اگه مها خودش قرار بود به تنهایی بزرگ بشه بدون قیس به همچنین رتبه و موقعیت نمی¬رسید یعنی یه جورایی باعث موفقیتش شده بود و یه جورایی نگفته بود که چرا مخالفن با قیس یا چرا قیس رفته؟؟
کد۴ مرد: داستانش اینقدر سخت بود که همش معانی پنهان بود و همش باید واسه خودم معنی می¬کردم که چی داره میگه. خیلی داستان خشک و سختی بود.
کد۵: خب آقای دولت آبادی کلاً این جوری می¬نویسه یعنی یه قسمتی رو میاد برجسته می¬کنه که شاید قبل و بعد از اون قسمت رو اصلاً نگفته باشه و خود خواننده باید بفهمه چی بوده یا چی میشه. مثلاً درباره خانواده نیلوفر که میگفت اصلاً نگفت که اینا چه طوری شد که به اینجا رسیدن یا بعد از این اتفاقات بالاخره چی میشن؟!
کد۶: برای منم بعضی جاهاش سخت بود که فکر کنم اگه دوباره بخونم متوجه می¬شم.
س۸: به نظر شما فضای اجتماعی داستان و روابط اجتماعی بین شخصیت های آن چگونه است؟
کد۱ زن: این داستان مال زمان قدیم بود مثلاً لباسایی که می¬پوشیدن اونجور که می¬گفت مال زمان قبل از انقلاب بوده البته حدس زدم، البته به شهرش دقت نکردم. مثلاً همین موضوع که اجتماع ما میگه دختر حتماً باید تا یه سنی ازدواج کنه و در این خونه دو تا دختر وجود داشت و اون یکی خواهری که ازدواج کرده بود خیلی از زندگیش راضی نبود و زندگی موفقی نداشت و اون خواهرای مجرد هم حس بدی داشتن از بیرون جامعه به اینا به یه چشم دیگه نگاه میکردن این سخت بود مثلاً برادره که به خواهره گیر میداد برای چی بود دیگه برای اینکه می¬گفت مثلاً میگن خواهر فلانی لباس اینجوری پوشیده یا مثلاً همه مواظب بودن همسایه¬ها ددعواشون را نشنون و خیلی براشون مهم بود که دیگران از زندگیشون سر در نیارن که توی این خونه چی میگذره و در جامعه ما خیلی این حالت هست مخصوصاً توی شهرهای کوچیک بیشتر این موضوع براشون مهمه که همسایه دوست نفهمن اگه دو تا برادر با هم تو خونه دعوا کردن بابا مامان مواظبن که همسایه بغلی صداشون رو نشنوه و خیلی براشون مهمه که دیگران فکر کنن تو خیلی زندگی ایده¬آلی داری در صورتی که اینجوری نیست.
کد۲ زن: روش تربیتی پدر و مادرشون، مثلاً مادره هیچ نقشی در خانواده نداشت نقشش خیلی کمرنگ بود بیشتر حالت خدمتکار داشت یا حالت پسر سالاری بود و دخترها رو از یه جایی رها کرده بود و خودشون سه تایی با تلاش هم بزرگ شده بودن در حالیکه مها ارتباط خیلی قوی هم اینجور که خودش می¬گفت با باباش داشت حالا نمی¬دونم وابستگی بود؟ ارتباط بود؟ که اشاره¬های کوچکی به آن شده و در حالیکه هیچ ارتباطی با مادرش نداشت چون خیلی از مشکلات رو شاید پدر نتونه برای دختر حل کنه واسشون
کد۴ مرد: نه اصلا فضای اجتماعی خیلی نداشت و بیشتر فردی بود یعنی درباره یه نفر گفته بود. آدما هم فقط درباره روابطی که درباره موضوع داستان با هم داشتن یعنی عشق بین قیس و نیلوفر گفته بود و با هم رابطه داشتن.

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است