مطالعه جامعه شناختی خوانش رمان های جدی و عامه پسند بر مبنای …

پایان نامه های سری دهم

کد۲ زن: داستان روایت رابطه عاطفی بین دو نفره و تاثیراتی که این عشق بر زندگی اونها گذاشته و همچنین تاثیری که شخصیت و رفتارهای هر کدام از این دو نفر بر عشق بین اونها گذاشته. و ظاهرا هم تاثیر عشق بر عاشق داستان یا همون شخصیت اصلی که قیس نامیده میشه، بیشتره هم وقتی که رابطه برقرار بوده بیشتر تاثیر گرفته و هم زمانی که رابطه تموم میشه و به جدایی میکشه. اونقدر که قیس رو ناچار به ترک وطن و رفتن به خارج از کشور میکنه. در واقع داستان میخواد اینو بگه که چی شد که قیس به چنین سرنوشتی دچار شد؟! البته این داستان به یه نحوی با مرور و یادآوری خاطرات داره بیان میشه خاطراتی که بسیار زنده هستن و هر لحظه به یاد قیس میان.
کد۳ زن: داستان دغدغه های درونی یه مرد میانسال بود. کل زندگیش تا وقتی که درگیری عاطفی با یه خانومی پیدا کرد. تناقضاتی که توی زندگیش داشت، خاطرات خوب و بدش با شخصیت های توی کتاب و مرحله ای از زندگی این آقا که منم فکر میکنم مرحله ی میانسالیش بود یه مرحله پرتنشی بود. جنس دغدغه هاش بر می گرده به شرایط اجتماعی و شغلش. چون نویسنده بود فکر می کنم. یه نویسنده یا شاعر. مثلا یه بخش هایی کوتاه و گذرا ارجاع میداد به خاستگاه این آدم، شرایط خانوادگیش یا مثلا وقتی از پدرش و خاطرات بچگیش میگفت نشون میداد که پدرش هم آدم با کمالاتی بود و چیزی که در این کتاب خیلی برجسته شده بود درگیری عاطفی که این آدم بود و دغدغه های عاطفی که این آدم داشت یه دوره ای از زندگیش خیلی بسته بوده از نظر احساسی یعنی کسی رو وارد این حریم نمی کرد یه مرز خیای روشن داشت برای احساسات و عواطفش ولی از یه جایی او مرز رو زیرپا میذاره و رد میشه از اون مرز و اون آدم یعنی این یه جور خرق عادته و یه جورایی تبادل احساسات این دو آدم غیرطبیعیه یعنی یه آدمیه که کوچکتر از اینه و داره به تابو رو تجربه می کنه یه جو کلنجار رفتن با خودش بود به نظر من، به نظر من داستان پیوستگی داشت و من چون قبلا از این نویسنده کتاب خوندم با سبک اون آشنایی داشتم ولی بازهم به نسبت کتابایی که خوندم یه خورده فضا، فضای تاریکی بود و بین فضاها بود یهو از زمان حال میرفتی به جای دیگه در همون زمان. پایان باز بود ولی پایان داشت. داستان یه مردیه که ۵۰ سالشه یا در آستانه ۵۰ سالگی میره به خارج از کشور پیش دوستش و یه زمانی که برای اون آدم زمان انتظار کشیدنه تا دوستش به خونه بیاد این آدم بر می گرده به خاطرات گذشتش برای اینکه ببینه برای چه اینجاست اینجا چکار میکنه و همه خاطرات یادش میاد و د رواقع نمودهای ظاهری که می بینه و نشونه هایی که تو اون شهر می بینه اینو به یاد یه سری آدمها و یه سری خاطرات و اتفاقات میندازه و این خاطرات رو تعریف میکنه تا جایی که شما رو میبره به زمانی که یه دختری وارد زندگیش شده و اولش این آدم یه کم مقاومت میکنه ولی این خانوم چون حالا یه مقبولیتی داشته و این آقا هم حالا عاشق این خانوم میشه و در واقع شما رو می بری تو جریان روابط عاطفی این آدم و مثلا از اول آشنایی شون شروع می کنه بعد به میانه ها میرسه و میگه مثلا چه مشکلاتی داشته، چی شده بعد یه جایی این رابطه دچار کشمکش و اختلافاتی شده بعدشم که حالا جدا میشن و چه اتفاقاتی میفته و این آقا از اونجا سفر میکنه و میاد جایی که الان هست و بنابراین تعریف میکنه که چطور شد و چه اتفاقاتی افتاد که این آقا الان اینجاست.
کد۴ مرد: روایت یه شخصیتی به نام قیسه که مملکت رو ترک کرده و معشوقه ای داره به نام نیلوفر یا داشته که ۱۷ سالش بوده و خودش همونجور که دوستان گفتن در میانسالیه. روایت قیس روایت آدمیه که در واقع نوعی سرگشتگی داره و گفتم معضوقه ای داره به نام نیلوفر که این نیلوفر در پی داستان اسم عوض میکنه و تغییر میکنه و نوعی شور عارفانه به نظر من یعنی ابتدا به ساکن شما تصورتون بر اینه که این یک کاراکتر زمینی صد درصد ولیکن نه. پیش که میره احساس میکنی نوعی شور عارفانه در واقع در این کاراکتر می بینه جناب قیس راوی داستان ما. بن مایه های این رمان، عشق ، تنهایی، مرگ، سرگشتگی و هراس از پیریه که کمتر می بینم دیگران بهش بپردازن. من توی این رمان نوعی هراس از پیری در درون زمان می تونستم ببینم. شاید موضوعی بوده که خود دولت آبادی هم کمابیش باهاش درگیر بوده و اینکه همه این ها باعث شده کهذهنی کم و بیش سیال و شاید گفت پریشان، روایت های جسته گریخته داشته باشد از عشق و دوستی که در واقع رو به زوال اند در زمان ما.
کد۵ مرد: داستان روایت عشقی ناکام میان سالخوردگی و جوانی است. عشقی که در گذشته زیاد وجود داشته و در جامعه هم قابل درک بوده اما برای زمانه جدید که زمانه داستان هم هست چنین عشقی ناهنجاره. از طرفی داره تفاوت دیدگاه سالخوردگی و جوانی رو هم درباره عشق میگه. اینکه قیس مربوط به دوره قدیمه و براش عشق به دختری ۱۷ ساله عجیب نیست ولی نیلوفر که جوان امروزیه در برابر عشق فردی ۵۰ ساله تاب نمیاره و رابطه رو ترک میکنه.
کد۶ زن: داستان دقیقا همون جریان سیال ذهنه که دوستمون میگن. حکایت ذهن پر پیچ و خم فردی که متفاوت با اکثریت جامعه اس ولی بسیار شبیه آدم های فیلسوف منش و عمق اندیش جامعه که به نظر من دچار یه عشق اشتباهی شده یعنی عشق پیرانه سری البته در میان افراد این چنینی عشق سن و سال نمی شناسه یا تفاوت سنی مطرح نیست. ولی خب در جامعه ای که تعریفش از عشق یه تعریف خاصه، یه عشق اشتباه به حساب میاد. به اعتقاد من ایده آلیست گرایی افراد این تیپی باعث میشه که عشق هایی به این شکل رو تجربه کنن و دچار این تناقض ها بشن.
س۳: به نظر شما شخصیت اصلی داستان کیست؟ و آیا شخصیت دیگری مقابل شخصیت اصلی داستان حضور دارد؟ اگر بله، او کیست؟
کد۱، مرد: شخصیت اصلی داستان به نظرم همین قیسه و شخصیت مقابل نداره. یعنی اول شخصه کلا خودش داره روایت میکنه.
کد۲ زن: به نظر منم قیسه که درواقع راوی داستان هم هست. شخصیت مقابلش هم در واقع همون معشوقشه چون که داستان داره وضعیت و شرایط مردی رو برای ما روایت میکنه که باعثش همین معشوقه هستش و بنابراین اونه که قیس رو به این وضعیت کشونده پس در مقابل قیس قرار داره و یه جورایی وضعیت فعلی قیس رو شکل داده پس اره می تونم بگم شخصیت مقابل قیس همین معشوقه اس.
کد۳ زن: نه، به نظر من سوم شخصه دانای کله که از درونیات قیس می گفت ولی راوی قیس نبود. به نظر من این نویسنده هیچ وقت تک شخصیتی کار نمی کنه حالا یه وقتایی یه شخصیتی پررنگ تره و این داستان هم حول قیس می چرخید یعنی مرکزیت با قیس بود. مثلا یه جاهایی اون خانم که شخصیت بعدی داستان بود خیلی پررنگ می شد و داستان می رفت وارد زندگی اون می شد و شما کلا از شخصیت مرد داستان جدا میشدی و همه دغدغه ا اون خانم میشد. می تونم بگم چند شخصیتی بود. اگه بخوایم یه نگاه کلی داشته باشیم شما می تونید قیس را سمبل و نماد یه فرد میانسال و پیری بذاری و این خانم رو می تونید نماد جوانی ، طراوت بذاری از این بله اینا کاملا متقابل هم هستن. یه جاهایی از داستان شما می بینی که وقتی اینا با هم بیرون میرن و ظاهرا این آقا یه معروفیتی هم داشته و هیجاناتی که از خانم در واگویه های آقا با خودش بیان میشه و یه جاهایی آقا به خانم میگه که مثلا من این هیجانات رو ندارم تو جونی و … . یه جاهایی با هم در تضاد هستند.
کد۴ مرد: از نظر راوی، روایت یا زاویه دید هم سوم شخص بود هم اول شخص بود و شخصیتی من نمی دیدم که بخواد این شخصیت رو توضیح بده. بعد اون راوی بود که حالا سوم شخص بود بعد اول شخص می شد و یه جایی هم یه شخصیت دیگه ای هم بود فکر کنم تونستم ببینم. فکر کنم اصلا به ۳ شکل داشت روایت می شد. و همون شکل روایت در واقع شخصیت ها رو داشت باز می کرد. من شخصیتی ندیدم به اون معنا. ولی خود رمان یه جوری مونولوگ هست به نظر من. یه نوع تک گوییه، تک گویی های قیس هست تا جایی که توی ذهنم هست.
کد۵ مرد: به نظر من در این داستان شخصیت هایی وجود دارد که با یه وحدتی دارند یک شخصیت رو می سازن که شخصیت مد نظر نویسنده اس. یعنی یه شخصیت انسانی خاص رو. نویسنده می خواد یه نفری را معرفی کنه که برای بودنش باید خیلی ها باشن. یه نفری که ساخته شده از شخصیت های گوناگون هست. حالا این شخصیت در چهره قیس ظاهرا نماد پیدا میکنه ولی به نظر من این طوری نیست یعنی قیس هم همراه بقیه شخصیت ها داره شخصیت مد نظر نویسنده رو می سازه.
کد۶ زن: شخصیت اصلی بی شک قیسه چون اصلا داستان با قیسه که شروع میشه و پیش میره و به انتها میرسه. بقیه حضور دارن که قیس رو به ما معرفی کنن. شخصیت مقابل قیس هم یه جورایی همه شخصیت های دیگه هستن ولی بیشتر از همه نیلوفره که همون عشق قیس است.
س۴: شخصیت های داستان را نام ببرید.
کد۱، مرد: یه برش هایی میزنه قیس به زمان گذشته میره تو گذشته خودش یه چیزایی از پدرش تعریف می کنه و بعد برمی گرده چیزایی از معشوقش میگه و کلا خانواده معشوقش رو تجزیه و تحلیل می کنه خواهراش برادراش پدرش نوع زندگی کردنشون کارشون شغلشون و افکار خودش و افکار خودشه بیشترش و خیلی قسمتهاش سمبلیکه، اظهار عشق خودش به دختره و میگم آخرای کتاب که دیگه تبدیل میشه به نفرت.
کد۲ زن: خب همین قیس و معشوقه اش که اسم اصلیش نیلوفره ولی اسمای دیگه ای مثل مها، مهتاب، نیروانا و غیره هم داره که قیس بهش میگه. بعد خواهرای نیلوفره که یکیش فضه هست و یکیشونم فکر کنم معصومه است. پدر نیلوفر که سنمار نام داره و اسم برادرش یادم نمیاد. مادرش خان باجی فکر کنم. یه چندتایی هم هستن که اسم ندارن مث دوست قیس در فرانسه یا صاحب کافه یا استاد چاقو ساز و …
کد۳ زن: همه شخصیت ها جز یک شخصیت البته چرا بعضی از شخصیت ها مثلا دوستی که قیس منتظرش بود آره اون اصلا اسمی نداشت یا اون سایه ای که قیس می دید اونم اصلا اسمی نداشت و من فکر می کنم به خاطر این بود که شما می تونستی هر کسی رو جای اون سایه بذاری مثلا اون سایه پدر قیسه که همش باهاشه یا فکر می کردی و به این تنیجه برسی که اون در واقع خود قیسه ولی بقیه شخصیت ها خواهرا که اسم داشتن مادره هم که اسم داشت و بله همه اسم داشتن و این دختره که بعد ار قیس مهمترین شخصیت میشه گفت این چندین اسم داشت که خودش نکته داشت. من فکر می کنم که این اسم اصلیش البته خیلی به این که اسم اصلیش چیه توجه نکردم ولی این تنوع و تعدد اسم ها به نظر من نشونه تعدد شخصیت هاش بود البته به معنی روانشناسی که مثلا چند شخصیتی بوده نه نه . احساس من اینه که یه جاهایی مها میشد یه جاهایی نیلو می شد البته این نامگذاری ها می تونه نامگذاری عاشق به معشوقش باشه که او هر طوری که می بینه همونطوری نام ببره. مثلا شباهت هایی به ماه داره یا به گل داره.
کد۴ مرد: خب من نگاهم به شخصیت پردازی داستان با دوستان متفاوته. یعنی میخوام بگم شخصیت ها اونا قصه رو دارن برای ما پیش می برن. ما داستان رو از زبان قیس داریم می شنویم. شکل نگاهش به قصه و به زبان در واقع داره شخصیت قیس رو برای ما تعریف می کنه. شخصیت پردازی از نوع روایتی که قیس داره در دل رمان اتفاق میفته یعنی ما از طریق اون ها شخصیت قیس رو داریم می شناسیم نه از طریق اون ها بلکه از طریق نوع روایتی که قیس نسبت به اون خانواده داره ما قیس رو می شناسیم چه جوری بودن اونا. معلوم نیست که اونا دقیقا اونجوری بوده باشن یا نه بلکه روایت قیسه و نوع نگاه قیس به اون هاست.
کد۵ مرد: دقیقا به نظر منم شخصیت های داستان برای معرفی قیس در داستان حضور دارند. هر کدام از آن ها گوشه ای از داستان رو به دست گرفتن و پرده از راز و رمز شخصیت قیس بر میدارن. نیلو یا مها عشق قیس رو بیان میکنه، خانواده نیلو دارن نفاوت یا تعارض های قیس رو بیان میکنن حتی دوستان یا غریبه های قیس دارن تنهایی قیس رو میگن.
کد۶ زن: خب شخصیت ها که متفاوت بودن، قیس که کلا شخصییت تک محوری داشت و خودش بود و خودش و خانواده مها یا نیلوفر هم که ۵، ۶ نفرن هم یه خانواده سنتی و مثلا جنوب شهری بودن که با وجود خانواده بودن ولی خیلی با هم فرق داشتن و هیچ کسی شبیه دیگری نبود، من حتی تصور میکردم اینا از نظر چهره و قیافه هم هیچ شباهتی به هم ندارن مثلا خواهرا رو یکی چاق و یکی لاغر فرض می کردم. که البته این هم یه نکته است که آدما حتی اگه خانواده هم باشن لزوما شبیه هم نیستن و میتونن با وجود تفاوت ها فقط دور هم باشن که البته اینا دور و بر هم، هم نبودن. یه خانواده جدا شده و از هم طلاق گرفته انگار.
س۵: کدام شخصیت داستان را بیشتر دوست دارید و با او احساس نزدیکی بیشتری می کنید؟ چرا؟
کد۱، مرد: والا خود قیس رو چون اگه بخوام نظرمو بگم جذاب ترین قسمت داستان مرز خیلی باریک بین عشق و نفرته که خیلی ها میگن به اندازه یه تار موئه. این کتاب یکی از اون کتابایی که واقعا مشخصه حداقل توو گفتار قهرمان داستان ولی هیچ وقت عملیش نمیکنه یعنی تصمیمی که داره و نشون میده که چقدر ظریف و با احساس داره حس عاشقانه خودشو در جملات بیان میکنه و آخرای کتاب هم با بدترین و خشن ترین و بی رحمانه ترین کلمات میخواد نفرتشو از معشوقش بیان کنه.
کد۲ زن: من راستش بحث دوست داشتن یا احساس نزدیکی برام مطرح نبود. چون یه جاهایی با قیس خودمو نزدیک می دیدم که مثلا آره این حسو منم تجربه کردم و یه جاهایی هم بود که مثلا نیلوفر برام تداعی خودم بود حتی بعضی جاها به فضه که خواهر نیلوفر بود حق می دادم. دلیلش هم اینه که من با کل داستان طرف بودم نه با شخصیت خاصی. یه جورایی حس می کردم همه داستان و همه شخصیت ها یکی هستن.
کد۳ زن: همه شخصیت ها برای من در یک حد بودن. فضای احساسی و روانی قیس برای من خیلی قابل درک نبود که مثلا یه فردی ورای جنسیت مرد یا زن یه نفر دیگه رو اینقدر دوست داشته باشه که تا این اندازه ناتوان بشه. این از نظر روانی برای من قابل درک نبود. البته ردش نمی کنم ولی میگم که من نمی تونم درکش کنم. اگر از من بخواهید که قضاوت کنم من این رو نمی پسندم و ردش می کنم چون تمام داستان حول ضعف این آقا داره می چرخه. یعنی درون مایه و چارت داستان این بود. در مورد خانم هم من یه جاهایی بهش حق می دادم به نظر من به خاطر فشارهایی که داشت دچار تناقض و تعارض شده بود. جوون بود و خصوصیات جوانی مثل هیجانات را داشت و لی درگیر رابطه عاطفی با یه مرد پیر شده بود که این با زندگی نرمال که خواستگار هم داشت که ازدواج کنه و بره سر خونه و زندگیش و اون شرایط خونوادگی که داشت خواهران ازدواج نکرده سن بالا و باقی مسائل از یه طرف یه بعد از شخصیتش میخواست سرو سامان بگیره ولی اون آقا شرایطشو نداشت بعد این تعارضات به نظر من بهش حق میدادم که یه سری دوگانگی رو داشته باشه.
کد۴ مرد: خب من هیچ داستانی رو تا به حال با این طرز تفکر نخوندم که مثلا بخوام شخصیت ها رو تایید کنم یا رد کنم. راستش من اولش خوب متوجه سوال نشدم ولی حالا که دوستان نظراتشون رو گفتن تا حدی فهمیدم ولی بازهم همون دید خودمو دارم.
کد۵ مرد: ببینین یه داستان فقط برای اینه که خونده بشه نه اینکه قضاوت بشه. قضاوتی هم اگه هست در حیطه نقدشناسیه به نظر من نه اینکه مثلا بیایم شخصیت ها رو نقد بکنیم. به هرحال این داستان هم مثل بقیه داستان ها بازگو کننده ماجرای یه زندگی و یه سری شخصیت هاست دیگه. یعنی داستان فقط میخواد روایت بشه نه اینکه خوب یا بد بودن رو نشون بده به نظر من.
کد۶ زن: ببینین اصلا نمیشه گفت من موافق بودم یا مخالف چون من خواننده ام و فکر می کنم خواننده باید بیطرف باشه اصلا موافقت یا مخالفت من چه تاثیری داره خب یه داستانی بوده اتفاق افتاده خب حالا من بیام اونا رو قضاوت کنم چه فایده ای داره. من فقط خواننده ام یعنی داستان رو می خونم تا ببینم چی شده چی نشده به چرایی و دلایل اتفاقات کاری ندارم. من فقط به آنچه نویسنده نوشته و شیوه ای که نوشته دقت می کنم کاری به آدما و ماجراها ندارم.
س۶: ژانر داستان چیست؟
کد۱، مرد: رمان والا ژانرشو… رمان های امروزی به نظر من خودم شخصا اینه که الان بیشتر موقع ها می بینم که دیگه از حالت تک ژانری بیرون اومدن اما ژانر اصلی داستان کلا عشقیه اینکه شکی توش نیست یعنی ژانر بدنه پیکره کلی داستان عشقیه ولی درکنارش مثلا یه رگه هایی از ژانر پلیسی هم توش هست. یه رگه هایی هم ژانر تخیلی ولی ژانر اصلی داستان عشقیه.
کد۲ زن: به نظر من این داستان در حیطه رمان های نخبه گرایانه قرار داره هم به واسطه نویسنده و سبک نوشتنش و هم به واسطه موضوعی. البته شاید همونجور که دوستمون گفت مایه هایی از عشق رو داشته باشه اما به نظر من این عشق نیست که موضوع اصلی داستان باشه بلکه واکاوی ها و درون نگری ها و تجزیه و تحلیل خود و زندگی خود توسط قهرمان داستانه. و همونجور که اول مصاحبه هم گفتم عشق در واقع علت این حالت و وضعیت قیسه. موضوع داستان به نظر من قیسه و آنچه که به سرش اومده و عشق باعث اینه که الان در این جای زندگی قرار گرفته. پس ژانر داستان یه ژانر جدی و نخبه پسنده.
کد۳ زن: فکر می کنم یعنی برداشتم اینه که شاید من چند بعدی نگاه می کنم به این داستان مثلا نمی تونم بگم که این یه داستان صرف عاشقانه بود چون یه جاهایی درباره مسائل اجتماعی حرف میزد مثلا زمانی که در مورد پدر اون خانم داشت بحث میکرد اونجا از شرایط اجتماعی میگفت که مثلا این آقا فعالیت های سیاسی داشته یا اون محله شون که فکر می کنم یه بعد مردم شناسانه داره. البته راجب به آقای دولت آبادی باید بگم که کلا کاراش خیلی مردم شناسانه اس. ژانرش به نظر من یه رمان آآآآآ شاید عاطفی، بین جدی و عاشقانه؟ جدی-عاشقانه. یعنی ترکیبی یا بینابین چون یه قسمت هایی مثلا اول کتاب بعد عاشقانه اش خیلی پررنگ بود. یه جاهایی بعد اجتماعی ولی در مجموع ترکیبی از این دوتا. جدیِ عاشقانه. چون غلو نمی کنه در میزان احساسات و عشق در مقایسه با رمان های دیگه ای که هست و اینقدر غلو می کنن که شما دیگه از بس بزرگنمایی می کنن دیگه شاید باورت نشه.
کد۴ مرد: مطمئنا پلیسی که نیست. یه فضایی مثلا حد فاصل بین رئالیست و سورئال می تونیم براش در نظر بگیریم. البته فکر می کنم قسمت های مثلا سورئال سعی کرده نزدیک بشه چون تلاش زیادی داره که کار رو نزدیک کنه به بوف کور هدایت. بنابراین من فکر می کنم این تلاش حالا تا چه حدی به ثمر نشسته یا نه یه مقداری فضای سورئال رو داره ایجاد میکنه ولی نه به طور کامل. بازهم من تاکیدم بر این هست که بر رئال بودن رمانه. یعنی یک رمان رئال می بینم ولی با یک جریان سیال ذهن. اگر ما جریان سیال ذهن رو به عنوان یک ژانر بپذیریم که هست در دنیا خیلی راحت می تونم بگم این رمان مثلا در ژانر جریان سیال ذهنه.
و در مورد اینکه رمان عاشقانه باشه خب نمی تونم به صراحت بگم رمان عشقیه. البته یه نگاه کلی به عشق داره. یه عشقی که یه جایی تنه به عرفان میزنه و منطبق با عشق های مدل ایرانی خودمونه که در نرسیدن هست یا در دست نیافتن هست در دور بودن هست. اگرچه انگار باهم هستن حتی یه جاهایی صحنه هایی من از رمان به ذهنم خطور میکنه که مثلا نویسنده معشوقش رو توی ماشین گذاشته و داره میره یه چیزی بخره. انگار یستنی یا یه چیزی توی یه هوایی ولیکن نوع زبانی که اختیار کرده یا نوع روایتی که داره ارائه میده از عشق یه روایت مثلا دور هست حالا زمانی که گذشته یا سپری شده احتمالا این تلقی رو به وجود میاره گرچه اینا با هم بودن حالا گذر زمان یا دور بودن قیس یا مرگ استعاری نیلوفر یا مرگ واقعی نیلوفر می تونه در واقع این مطلب رو به ما بگه که عشق یه عشق دور بوده و در نهایت به چیزی که باید می پیوسته، پیوسته.
کد۵ مرد: ژانر این به نظر من مشخصا جریان سیال ذهنه ولی فکر نمی کنم تقلیدی باشه. در واقع یه جریال سیال ذهن ایرانی و این نشون دهنده بزرگیه نویسندگانی مث دولت آبادیه که توانایی دارن دید وطنی و ناسیونالیست خودشون رو در کارهاشون نشون بدن. اما مثلا بوف کوری که شما میگی وقتی میخونی رگه هایی از سبک رمان غربی در اون می بینی اما در سلوک نه یعنی رمان کاملا ایرانی نوشته شده.
کد۶ زن: به نظر من یه رمان عاشقانه جدی است که به سبک جریان سیال ذهن نوشته شده.
س۷: به نظر شما آیا داستان، معانی پنهان ( معانی که به صراحت در داستان بیان نشده است، اما شما متوجه آن ها شده اید) دارد؟
کد۱، مرد: کاملا متوجه سوالتون میشم اما توضیح دادنش خیلی سخته. ببینین این داستان به نظر من خیلی می تونه بیشتر باشه. بیشتر از این تعداد صفحه می تونه باشه و نویسنده می تونست خیلی بیشتر در مورد این نوع زندگی ها و این نوع عشق صحبت کنه. ولی خب این داستان یه برش بود واقعا یه برش بود از زندگی یه خانواده متوسط رو به گسترش زمانه. ولی قطعا می تونست خیلی معانی و خیلی حوادث دیگه هم توش باشه.
کد۲ زن: راستش معانی پنهان اگه درست متوجه منظورتون شده باشم یعنی مثلا ذهنیت ها و ناگفته های شخصیت های داستان یعنی یه چیزایی بیش از آنچه گفته شده. ولی می تونه هم از نظر زمانی باشه یعنی گذشته و آینده ای که درباره اش صحبت نشده. مثلا پیشینه خانوادگی قیس خیلی کم درباره اش گفته شده ولی بازهم همین مقدار کمی اطلاعات خوبی درباره این آدم میده. یا مثلا سایر روابط اجتماعی این آدم به غیر از رابطه عاشقانه اون.
کد۳ زن: خیلی جاها مستقیما یه چیزایی رو نمی گفت. مثلا البته برداشت منه ها که بیشتر مواقع همه چی رو جنسی می بینم. ولی یه جایی بود که خواهر بزرگی وقتی مها با خواهرش جرو بحث می کنن احساس می کنم این خواهر بزرگ یه جور نگاه جنسی به این خواهر داشت مثلا وقتی داشت توضیح میداد اون اندام رو و بعد حال خودش که دگرگون میشه مثلا یه جاهایی هست که میگه حال تشنج با لذت بهش دست داد و فکر می کنم اینجاها یه سری نکاتی بود که اشاره های خیلی باریکی بهش شده بود یا جایی که برادر این خواهرا توی حموم خواهرشو میزنه میگه که اینو تو حیاط میزنه و بعد توی حموم می بره و بعد سکوت میشه و خواهر با یه حال آشفته میاد میاد بیرون و فقط جیغ میکشه و گریه میکنه و دیگه حتی نمی تونه به برادرش نگاه کنه و اینجا سکوتیه که شما می تونی هرچیزی رو بذاری که اتفاق افتاده باشه. یا مثلا در مورد قیس یه جاهایی که درباره سایه حرف میزد خیلی مستقیم حرف نمی زد. من یه جاهایی فکر می کردم که پدرشه و یه جاهایی هم حس می کردم که خودشه.
کد۴ مرد:به نظر من عشق ، تنهایی و مرگ در دل رمان هست. غربت اجتماعی، انسان تنهاست و در نوعی غربت داره به سر میبره انسان امروز. به خصوص صحنه هایی که در کنار قبرستون هست و به خصوص اون جاهایی که سعی میکنه نزدیک بشه به شخصیت های بوف کوری خب این مضامین بیشتر توش اوج می گیره.

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت ۴۰y.ir مراجعه نمایید.