پژوهش – مطالعه جامعه شناختی خوانش رمان های جدی و عامه پسند بر مبنای نظریه …

پایان نامه های سری دهم

کد۵ مرد: خب این داستان همش یه جورایی معانی استعاری داشت یعنی اینجوری بگم که قصه قصه معانی عشق و سردرگمی بود. اصلا این قیس خودش معنای پنهان قیس بنی عامر رو داشت. نیلو انگار همون لیلی بود. منتها در روزگار دورتری از اون روزگار. من تمام داستان رو استعاره می دیدم.
کد۶ زن: معانی پنهانی که خودم بخوام حدس بزنم راستش اوایل قصه آره، یعنی ابهام و فضای مه آلود آغاز داستان همش ذهنمو درگیر می کرد که معنی این جملات و این تعاریف چیه. و فکر می کنم دقیقا همون اول قصه است که همه معانی پنهان شده اند و وقتی میخونی خودت باید یکی یکی در بیاری و ارتباط ها رو پیدا کنی. مثلا همین سایه قیس خودش اولین معنای پنهان داستانه و بعدش این بلاتکلیفی قیس که همش منتظری ببینی آخرش کجا میرسه و به خونه دوستش میره یا نه؟!
س۸: به نظر شما فضای اجتماعی داستان و روابط اجتماعی بین شخصیت های آن چگونه است؟
کد۱، مرد: قهرمان این داستان زیاد تو اجتماع نمیاد. مشاهدات خودشو فقط از خونه معشوقش داره میگه اون هم به صورت مبهم یعنی به صورت جسته گریخته میگه. یعنی اصلا مرتب هم نمیگه. تو وسطای داستان خصوصیات خواهراشو میگه که این اخلاقا رو دارن چی دارن چی ندارن بعد پدرش و مادرش و یکی دیگه یه کافه ایتالیایی با چند تا خط خیلی کوتاه از این رستورانداره ترک که میره اونجا قهوه میخوره. همین. پس جامعه اصلا نیست که مثلا جایی بره صحبت کنه تو جمع بره و اصلا تاثیرات اجتماعی رو نمی بینم در داستان.
کد۲ زن: جامعه و اجتماع این رمان یه جامعه سنتی هست که مثلا برای خانم ها هنوزم یکی از فاکتورهاش ازدواج کردنه مثلا خواهرای نیلوفر با اینکه سر کار میرفتن و از لحاظ مالی مستقل بودن ولی چون ازدواج نکرده بودن این مسئله روی روحیه شون و بقیه افراد خانواده تاثیر گذاشته بود. برادری متعصب داشتن با پدری بسیار خشک و دور از خانواده و مادری که انگار همش در پستو زندگی می کرد در واقع شرایط زنان در جامعه سنتی رو تصویر می کرد. شرایط این خانواده یه شرایط در حال گذار بود و اینکه چرا این خانواده این همه از هم گسیخته و بچه ها این همه از هم دور بودن در حالیکه پدره فرد شناخته شده ای هم هست و در محله بیا و برو داره و به طور کلی از خانواده به عنوان یه واحد اجتماعی سخن گفته بود. انسان های این داستان انگار فرد گرا بودن همشون. منو یاد این شعر انداخت که میگه من در میان جمع و دلم جای دگر است. اینا اگرچه به طور ظاهری دور هم جمع میشن ولی اگه برگردیم به اون قسمت از حرفام درباره خانواده می بینیم که اینا حالتی که در خانواده داشتن در واقع خوابگاه بود براشون یعنی یه جاهایی دقیقا به این کارکرد خوابگاهی اشاره می کرد که دخترا خونه نمیومدن و در دنیای خودشون بودن.
کد۳ زن: فضای اجتماعی در واقع بعد از انقلاب و اواخر دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ باید باشه. محله ای که مها زندگی می کردن و درباره فرهنگ محله ایشون یا مادره که طبق فرهنگ محلات پایین که صدای دختر نباید بره بیرون و کسی نفهمه که تو خونه ما چه خبره یا ارج و قربی که پدر داشت. خیلی از فرهنگ محله ای به نظر من تعریف کرده بود. شرایطی که تعصب خانواده ها نسبت به دخترا نشون میداد برادره دوست نداشت خواهراش بیرون برن و یا مثلا شرایط دختره با مَرده مغایرت داشت که اینا با تلفن ثابت با هم حرف میزدن یا مثلا قیس که خارج از کشور بود احساس غربت آنچنانی وقتی توی کافه می نشست نداشت و یه اشاراتی کوچک هم شده بود که قیس بار اولی نیست که اونجا میاد. فضای آدم های داستان آدمای مرفه سطح بالا نبودن آدمای متوسطی بودن از نظر فرهنگی ولی خود مها یه دختر سنتی- مدرن بود. و یه چیز دیگه بگم درباره اون قسمتی از داستان که قیس برای ساختن اون خنجر پیش یه استاد میره که از قبل ظاهرا اون رو میشناخته به نظر من نوع مکالماتش با اون استاد و منشش یه جور منش لوتی گری هستش که میشه گفت داره منش این جور آدما رو معرفی می کنه یعنی مثلا یه گروه اجتماعی رو داره نشون میده.
کد۴ مرد: من از زاویه دید قیس میرم سر وقت ماجرا و فکر می کنم خب یه جاهایی پرداخته به این بحث. خب نویسنده ایه که در هر حال حتی اگر یک کاراکتر خیلی خیلی منزوی رو هم میخواد بنویسه اون کاراکتر منزوی رو توی اجتماع انزواش رو به ما نشون میده. توی خونه حبسش نمی کنه یا مث اگه بخوایم یه تطبیقی بدیم با شخصیت بوف کور اونجوری رفتار نمی کنه که اون رو ببره در یک دخمه یا یک خرابه ای اگرچه ما اینجا هم یک لوکیشن مثل قبرستان رو داریم ولی خب خیلی جاها توی ماشین هست در حین حرف زدن هست توی جامعه هست در حین رانندگیه و چنین فضاهایی رو هم داره و شخصیت اون غربتش در درون اجتماع هست در واقع.
کد۵ مرد: قطعا فردیت بر این داستان حاکمه. غیر ازاینکه داستان از زبان خود قهرمان داستان نقل شده حجم بیشتر کتاب درباره سوز و گدازهایی که داره و احساس تنهایی که میکنه. کارهایی که کرده و مشاهداتش همه رو داره از بیرون نگاه میکنه و اون به قول معروف به نظر خود قهرمان اغفالی که شده، چیزایی که از دست داده و اون حس انتقام که خیلی در دور و بر خودش به قول معروف مانور میده. هی میخواد انتقام بگیره یا مثلا میره پیش یه استاد کار قدیمی میده براش چاقو بسازه یا تو اون کافه قدیمی میشینه صحبت هایی میکنه که تقریبا فردگرایی خیلی زیاده در این داستان.
کد۶ زن: فضای اجتماعی این داستان بسیار به فضای اجتماعی چندسال اخیر ایران شباهت داره. یعنی همون تنهایی های فردی که این روزا زیاد شده یا از هم گسیختگی نهادهایی مثل خانواده حتی در بین مردم سنتی تر. می بینیم که دیگه سنت ها جوابگوی زندگی امروزی نیست. حتی عشق هم مثل گذشته نیست یه معنای امروزی پیدا میکنه که برای آدمای قدیمی تر قابل درک نیست. مثلا درک کردن نیلوفر و تصمیمش برای قیس سنگینه و تصمیم اونو بی وفایی میدونه.
س۹: به نظر شما داستان چقدر واقعی است؟ و آیا میان اتفاقات و شخصیت های داستان، مشابهتی با زندگی خود یا اطرافیانتان دیدید؟
کد۱، مرد: داستان تا حد زیادی واقعیه چون مسائل این چنینی در جامعه ما زیاد اتفاق افتاده نه اینکه فقط در جامعه ما. به نظر من آدمایی مثل قیس در هر جامعه ای می تونن وجود داشته باشن ولی اینکه با زندگی من تشابهی داشته باشه خیلی نه شباهتی وجود نداره به غیر از اون جاهایی که داره درباره خانواده معشوقش صحبت میکنه که الان من یه جورایی متوجه سوال قبلی هم شدم این خانواده دقیقا محصول یه اجتماع اختناق شده اس و در حالت انفجاره واقعا. اجتماعی که همه مخصوصا خانم ها که خیلی تحت فشارن. مثلا این قضیه رو من زیاد دور و بر خودم دیدم که وقتی مثلا یه دعوایی توی خونه میشه تمام فکر و ذکرشون اینه که همسایه ها متوجه نشن و همشون دارن به هم میگن که چراغا رو خاموش کنین، صحبت نکنین، آرومتر بیاین تو خونه که متوجه نشن که حتی همسایه های نزدیک هم متوجه نشن و این همون اختناقیه که توی خونه اس.
کد۲ زن: داستان کاملا واقعیه چون آدمای داستان واقعین. چون موضوعاتی مثل عشقی که در داستان اومده، فراق و دلخوری، دعواها و بگو مگوها، تنهایی ها، دو دلی ها و تردیدها همش واقعین. دور و بر منه پر از آدمای اینطوریه، پر از قصه هایی که همین تجربه ها رو دارن. به طور واضح بخوام بگم من خودم همین دو دلی رو یه زمانی داشتم. یه زمانی بین انتخاب فردی که دوستش داشتم اما از من خیلی بزرگتر بود و فردی که به عنوان خواستگار همه تاییدش می کردن تردید داشتم. یا کسی رو می شناسم که خیلی شبیه قیسه زندگیش. بنابرایم این داستان برای من خیلی ملموس و آشناس و می تونم درکش کنم.
کد۳ زن: اون قسمت های فردگرایی خیلی به واقعیت نزدیکه و این حس عشقی که این آقا به این خانم داشت خیلی دور از واقعیت نیست. شخصیت ها به نظر من مابهازای خارجی داشت. شاید منو به یاد خودم نمی انداخت ولی این چنین نمونه هایی دیدم. دوگانگی ها و تعارضاتی که دختره داشت برای من خیلی غریب نبود. تعصبات مثلا خیلی برام آشنا بود. برادرای من همینطور بودن از این جنس بودن ولی به این شدت نه! البته برای خواهرای من شاید به این شدت بود ولی برای خود من نه! در مورد قیس و اینکه برای خودم این شکلی باشه نه ولی برای دوستام دیدم و همینطور آدمایی که خیلی فردگرا باشن رو حالاتی در خانواده خودم دیدم.
کد۴ مرد: نه هیچ جا این همذات پنداری رو نداشتم. آخه این شخصیت یه جورایی داره روایت میشه که دوره از من و فقط حافظه تاریخی من رو داره قلقلک میده. من باهاش به اون معنا همذات پنداری نمی کنم بلکه این شخصیت رو درون من داره معرفی میکنه که یک چنین شخصیتی وجود داشته ولی من خودم رو نمی بینم.
کد۵ مرد: انگار یه دوربینی داده دست من و بهم گفته تو برو پشت سرش و از این زاویه مثلا از این شخصیت فیلم بگیر یا خودش دوربین دست گرفته و از یه زوایایی از این شخصیت فیلم گرفته که اتفاقا زمان زمانیه که خیلی خاکستریه توی این رمان. رنگ وجود نداره انگار یه فیلمی که برای اینکه یه زمانی رو نشون بدن اومدن خیلی سیاه و سفیدش کردن و زمانی که در واقع چنین کارکردی پیدا میکنه من توی این زمان نیستم، من توی یک زمان دیگه ای دارم زندگی می کنم و یه کم ذهنم داره سیر می کنه در یک فضای تاریخی دیگر.
کد۶ زن: واقعیتش من فکر می کنم این داستان یه جایی بین خیال و واقعیت قرار گرفته. یعنی حالات قیس و چیزایی که ازش تعریف شده بسیار رنگ خیالی داره و اصلا انگار این آدم باید خیالی باشه چون خودش هم همینو میخواد که از واقعیت کنده بشه و تبدیل به سایه بشه ولی قسمت هایی که مربوط به خانواده نیلوفره خیلی واقعی و نزدیک به ذهنه. اصلا خوندنش هم راحتتره و راحتتر میشه باهاش ارتباط برقرار کرد. برخلاف قیس که باید جون بکنی تا بفهمی چی میگه.
س۱۰: به نظر شما آیا داستان، قسمت های اضافه یا تکراری دارد؟ و یا اینکه همه چیز آن گونه که لازم می دانید، در داستان بیان شده است؟
کد۱، مرد: به نظر من خوب بود از این لحاظ. واقعا خیلی خوب و قوی همه چیز رو گفته بود و خیلی خوب هم از صنعت سمبلیک بهره برده. حتی اونجاهایی که شش، هفت تا اسم واسه معشوقش انتخاب کرده یعنی اینقدر دوستش داشته که با اسم های مختلف ازش یاد کرده و خیلی جالبه. یا مثلا همذات پنداری هایی که با معشوقش داره به نظر من فقط برای اینه که شدت عشقش رو نشون بده یا مثلا اون طوری که درباره نفرتش و حس انتقامش صحبت میکنه همه چیز رو واضح و روشن میکنه برای من خواننده.
کد۲ زن: میدونین فکر می کنم یه جاهایی زیاد کشش میداد. بیشتر وقتایی که قیس از خودش و حالاتش صحبت میکرد. یا حالت انتظارش برای اومدن دوستش که البته این هم نشان از درماندگی آدمی مثل قیس داره یعنی در واقع آدم از خوندن درماندگی قیس حوصلش سر میره و انگار نویسنده میخواسته با سر بردن حوصله خواننده درماندگی قیس رو کاملا نشون بده. در مورد جاهایی هم که نیاز بود بیشتر توضیح بده وقتایی که توی خونه نیلوفر درباره شون توضیح میداد یه دفعه میدیدی از وسط تعریف ها بحث رو ناتموم ول میکنه و میره مثلا سروقت قیس یا یه چیز دیگه بعد دوباره شاید یه جای دیگه برمی گشت به اون بحث شاید هم اصلا دیگه برنمی گشت و از این منظر یه کم آدمو گیج میکرد. سردرگم میشدم.
کد۳ زن: تکراری نبود اما به خاطر نوع چیدمان کلمات و جملات و سبک این نویسنده آدم بعضی جاها احساس میکنه که اِاِاِ باز داره اینا رو تکرار می کنه ولی به نظر من قشنگی کارش همین بود. مثلا وقتی میخواست اون خنجر رو بده اون استاد درست کنه می بردت تو اون فضا و من کاملا و به طور واضح حتی اون کارگاه رو تصور کردم.
کد۴ مرد: من اولین بار این کتاب رو حدود ۱۰ سال پیش خوندم که تازه در اومده بود و منم شیفته رمان های ایرانی بودم و از اون خوندن اون بسیار لذت بردم ولی این بار که خوندم به نظرم خیلی سخت اومد، من با همون ذهنیتی که قبلا خونده بودم رفتم سراغ رمان ولی خیلی خوشم نیومد و علتش هم این بود که احساس کردم آقای دولت آبادی خیلی داره پرگویی میکنه و از این جریان سیال ذهن به اعتقاد من یه طوری بهره برداری یا بهتره بگ سواستفاده در نوشتن داره میکنه. دارم خیل راحت حرف میزنم و نظرمو دارم خیلی آزاد بیان می کنم. یکی اینکه تکنیکی رو ایشون آموختن و فکر کردن با این تکنیک جریان سیال ذهن می تونن در واقع مخاطب رو مجذوب نوع نوشتن بکنن و حال اونکه من توی متن حقیقتش عمق چندانی ندیدم. متن خیلی در سطح داره به اعتقاد من حرکت میکنه و توی این رمان من حقیقتش فقط حرافی می بینم و خیلی جاها رو نمی پسندیدم و متاثر شدم به خاطر وضعیت رمان ایرانی.
س۱۱: آیا در میان اعضای خانواده شما کسی اهل خواندن رمان یا نوشتن آن هست؟
کد۱، مرد: نه فقط خودم رمان می خونم. البته همسرم اهل مطالعه هست ولی رمان هایی که میخونه متفاوت از موضوعاتیه که من می خونم. اهل نوشتن هم نیستم ولی علاقه زیادی به نقدهای رمان ها هم دارم یعنی هر داستان یا رمانی که خوندم نقدهاش رو هم خوندم و با اینکه آموزش خاصی در این زمینه ندیدم ولی می تونم یه رمان رو به نگاه نقادانه بخونم و بررسی کنم.
کد۲ زن: بله من تقریبا همه خانواده ام اهل مطالعه و رمان خوندن هستن. مادرم و برادرم اهل نوشتن هم هستن البته نه به صورت حرفه ای ولی خب گاهی زمزمه های دلشون رو می نویسن. البته برادرم بیشتر به رمان های خارجی و فلسفی علاقه داره. خودم رمان های ایرانی و گاهی هم مطالبی رو می نویسم که بیشتر نثر ادبی هستن.
کد۳ زن: برادرام به طور کل و خواهرام رمان می خوندن و تقریبا میشه گفت بله خونوادگی اهل خوندن رمان هستیم. یکی از خواهرام دقیقا عاشقانه می خونه از این عاشقانه های عامه پسند از فهیمه رحیمی مثلا و یه خواهرم هم بیشتر اهل مطالعه نه صرفا رمان ولی مطالعه داره. برادرام هم اهل مطالعه رمان های تاریخی، سیاسی و اجتماعی هستن و همه اینا بستگی به شرایط سنیشون داره دیگه. مثلا من خودم خیلی از کتابایی که خوندم معرفی اینا بوده. کلیدر رو داداشای من همشون خونده بودن و اعمال نظر می کردن گاهی. حتی مثلا من کتابی رو نگاه می کردم می گفتن مثلا اون به درد سنت نمی خوره و تقریبا همیشه همین طوریه که همه می خونیم و درباره اش صحبت می کنیم.
کد۴ مرد: مسلما من خونوادم هم می خونن و هم می نویسن یعنی هم کار خوندن دارن و هم کار نوشتنو این رمان رو هم خوندن البته و بله بله البته توی اون تاریخ که من اولین بار کتاب رو خوندم هیچ نظری نداشتم ولی خواهرم و همسرم که مثلا این رمان رو خونده بودن خیلی ازش خوششون نیومده بود و میگفتن خیلی داره پرگویی می کنه.
کد۵ مرد: من از بچگی توی یه خانواده و فامیل اهل رمان بزرگ شدم. یعنی تقریبا همه رمان های بزرگ دنیا رو تو همون بچگی خونده بودم چون کتابخانه ای داشتیم که سرشار از کتاب های رمان بود. بزرگتر که شدم همیشه با بچه های همسن و سال فامیل درباره رمان ها صحبت می کردیم. خودم و دو تا از خواهرام اهل نوشتن هم هستیم شعر و نثر ادبی. حتی پسرم هم که ۱۲ سالشه از همین سن می نویسه و اهل مطالعه اس.
کد۶ زن: خب من پدرم خیلی اهل مطالعه بودن و بیشتر تاریخ. حتی الان که سنی ازشون گذشته ولی مطالعه رو ترک نکردن. منم به ایشون رفتم. البته بقیه خواهر و برادرام هم گاه و گداری کتاب می خوندن ولی بیشتر از همه من بودم که عاشق مطالعه بودم. نوشتن رو هم اره خیلی دوست دارم.
۴-۱-۳- گزارش مصاحبه شماره دو
پس از ارائه توضیحاتی درباره هدف مصاحبه و بیان منظور تحقیق، مصاحبه را با طرح اولین پرسش آغاز نمودم.
س۱: پیش از خواندن داستان، با دیدن نام کتاب، چه برداشتی از داستان داشتید؟
کد۱ زن: با تصورم اون چیزی که کتاب رو خوندم نبود ـ مثلاً فکر می کردم حالا شاید سلوک منظورش شخص عرفانی ولی فکر کنم بیشتر موضوعش عاشقانه
کد۲ زن: یا مسائل قدیمی ایرانی افتادم که داستان یه گروهی که گوشه عزلت نشینی گرفتن
کد۳ زن: وای اون جلد خاکستری و تصویر سایه یه جوری بود که آدم رغبت نمی کرد کتاب بخونه و متاسفانه همین جورم شد یعنی من سه صفحه رو خوندم دیدم اصلا نمی تونم ادامه بدم خیلی سعی کردم ولی واقعا نمی فهمیدم و برام سخت بود واسه همین دیگه نخوندمش
(با توجه به توضیحات بالا، کد شماره ۳ در ادامه بحث شرکت نکرده و فقط ناظر و شنونده گفتگوهای سایر افراد بود)
کد۴ مرد: نام کتاب خب فکر کردم یه داستان سنگین عارفانه اس که درباره یه شخصیت بزرگه مثل عرفا یا شاعران ولی اصلاً این جوری نبود البته داستان سنگینی بود ولی درباره شاعران یا شخصیت بزرگی نبود انگار یه داستان معمولی باشه.
کد ۵ : سلوک یعنی یه مرحله ای از زندگی که ما بیشتر اون رو به عنوان یه مرحله عرفانی می شناسیم و شاید هم منظور نویسنده همین بوده یعنی با ماجراهایی که برای قهرمان داستان اتفاق میفته می خواسته به روحیه عرفانی اون آدم اشاره کنه. منم موافقم که داستان سنگینی بود ولی خب سلوک که حتماً نباید واسه عرفا باشه، هر آدمی ممکنه دچار سلوک و حال و هوای عرفان بشه.
کد ۶ : آره منم اولش فکر کردم یه داستان عارفانه اس ولی بیشتر عاشقانه بود تا عارفانه، البته نوع بیانش یه جوری بود که مث داستان های عارفانه باشه ولی موضوع داستان عاشقانه بود.
س۲: داستانی که خواندید را روایت کنید.

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.